تئوری های تورم: نظریه تورم فشار تقاضا: تورم فقط پدیده پولی می باشد(با اتکا به فرض نظریه فشار تقاضا: تورم فشار هزینه درون زا وجود ندارد). نظریه تورم فشار هزینه: تورم فشار هزینه = نقض فرض نظریه تورم فشار تقاضا؟ نظریه تورم ساختاری: ساختارگرایان در عین حال که نقش پول در ایجاد تورم را می […]

تئوری های تورم:

نظریه تورم فشار تقاضا: تورم فقط پدیده پولی می باشد(با اتکا به فرض نظریه فشار تقاضا: تورم فشار هزینه درون زا وجود ندارد).

نظریه تورم فشار هزینه: تورم فشار هزینه = نقض فرض نظریه تورم فشار تقاضا؟

نظریه تورم ساختاری: ساختارگرایان در عین حال که نقش پول در ایجاد تورم را می پذیریند و برای فشار هزینه ها در تشکیل تورم نقش قائل هستند ، برای تورم علل مهم دیگری را مطرح می کنند. آنها معتقدند که برای شناخت صحیح تورم باید به عوامل ساختاری و نهادی هم توجه کرد و تعامل این عوامل با عوامل پولی و هزینه ای را نیز در نظر گرفت. طبق این دیدگاه عامل اصلی تورم وجود قدرت قیمت گذاری است.

تفاوت نظریه تورم فشار هزینه با مکتب بروات حقیقی:

مکتب بروات حقیقی از غیر فعال بودن نقدینگی صحبت می کند ولی از این بیان برای نقد تئوری مقداری پول استفاده می کند و از این نقد برای این که از نظریه تورم فشار هزینه بخواهد استفاده کند؛ استفاده نمی کند. در نظر داشته باشید که نقد تئوری مقداری پول بر این اساس که با فرض اشتغال کامل بنا شده است؛ انجام شده بود. در احیاء تئوری مقداری پول با آنکه فرض اشتغال کامل کنار گذاشته شده بود؛ ولی هم چنان تفسیر پیامد سیاست پولی(به موهبت نظریه تورم فشار تقاضا! و نظریه تورم پولی!) در خنثایی باقی ماند!

سوال: اگر به خاطر تورم نرخ بهره افزایش یابد تا نقدینگی از بانک ها به سمت بازار محصول نرود امری درست است؟

پاسخ: اگر نرخ بهره افزایش یابد، نظریه تورم فشار هزینه ایجاد می شود و اگر علت تورم نظریه فشار تقاضا بوده است(اگر نظریه تورم فشار تقاضا وجود داشته باشد یعنی اگر نقدینگی فعال تورم زا باشد)؛ اکنون نظریه فشار هزینه عامل تورم است(؟)

سوال: آیا نظریه تورم فشار تقاضا وجود دارد؟

پاسخ: سیاست پولی به چه کسی تعلق می گیرد؟ به تولید کنندگان. بنابراین سیاست پولی فعال مرتبط با بازار محصول نیست و نظریه تورم فشار تقاضا موضوعیت ندارد مگر آنکه در ماهیت غیر بلاعوض داده شود که تورم فشار هزینه بر آن بار می شود.

سوال: آیا سیاست پولی مرتبط با قانون بازار است؟

در نگاه اول اصلاحی (اصلاح تئوری اقتصاد کلان)، سیاست پولی فقط مرتبط با قانون بازار نیست ولی در نگاه کامل تر می توان به منع قدرت قیمت گذاری رسید به این معنا که صاحبان قدرت قیمت گذاری انگیزه برای استفاده از این قدرت قیمت گذاری در بازار محصول خود نداشته باشند.

آیا مداخله (مداخله مثبت) سیاست پولی با قانون بازار فایده دارد؟

اگر تورم فشار تقاضا موضوعیت نداشته باشد؛ باید برای علت تورم (اگر تورم باشد) بین نظریه فشار هزینه و نظریه تورم ساختاری جستجو کرد. اگر سیاست پولی بلاعوض مقابله با قانون بازار هم باشد سوای این که خود عامل تورم فشار هزینه نیست؛ مانع ایجاد تورم ساختاری هم می شود. و چون بین نظریه تورم فشار ساختاری و تورم فشار هزینه، تئوری ها، علت بیشتر را به تورم ساختاری می دهند؛ از این که تورم فشار هزینه هم وجود ندارد می توان خاطر جمع ماند(بر اساس نظریه تورم اقتصاد متعارف: برقرار بودن نظریه تورم فشار هزینه، تورم فشار تقاضا را رد می کند و چون فرض نظریه فشار تقاضا این بود که تورم فشار هزینه منطقی نیست می توان گفت تورم فشار هزینه ارادی است و خود نشان میدهد که معلول تورم ساختاری یا تورم قدرت قیمت گذاری و اعمال قدرت قیمت گذاری از سوی قدرت گذاران قیمتی است. البته در اصلاح نظریه تورم اقتصاد متعارف با اصلاح تفسیر سیاست پولی، به طور کلی نظریه فشار تقاضا را می توان سلب موضوعیت کرد این گونه در کشورهایی که مافیا از دل قدرت دولتی یا حکومتی هستند و مالکیت های دولتی و حکومتی گرایش های مافیایی دولتی حکومتی ایجاد کرده و بازی برد برد نیز تعریف نشده یا دنبال نشده و نتیجه آن شده، که تورم هم، انتخاب شود و تورم ساختاری باشد؛ بهانه قیمت گذاران قیمتی تنها بر تورم فشار هزینه که ایجاد می کنند می تواند یا بتواند باقی بماند).

#سیاست_پولی_مستقیم_جامع_بلاعوض_پایدار

ضمیمه: بالاخره اگر سیاست پولی برای تولید باشد باید از نظریه فشار تقاضا برای بیان تورم استفاده کنیم یا خیر؟ سیاست پولی مرتبط با تولید، ارتباطی با نظریه فشار تقاضا ندارد چون ارتباطی با بازار محصول ندارد بنابراین تورم فشار تقاضا موضوعیت ندارد. اگر تمایل به ارتقاء درآمد سرانه نیز است؛ می توان از سیاست پولی بلاعوض استفاده کرد(سیاست پولی مرتبط با تولید است و می توان آن را مستقیم در اختیار تولید قرار داد). بنابراین علت تورم در کشورهایی که تورم دارند چیست؟ علت تورم؛ قدرت قیمت گذاری است. وجود قدرت قیمت گذاری طبیعی است ولی استفاده از آن طبیعی نیست چون عدم اجرای ابزار درست سیاست پولی نیز می تواند تورم ساختاری را ایجاد نکند. وقتی تورم ساختاری باشد؛ نظریه فشار تقاضا به عنوان یک بهانه در اختیار افزایش قیمت قرار می گیرد و تورم فشار هزینه نیز دنبال می شود. این که برخی پس از اعمال شدن تورم فشار هزینه، از تورم فشار تقاضا به علت منفعل شدن جریان نقدینگی می ترسند؛ عجیب است چون علت تورم، تورم فشار هزینه است (از نظر تئوری های اقتصاد از جنبه دیگر، نظریه تورم فشار هزینه نیز عجیب است برای همین فرض بر عدم تغییرات پایدار تغییرات متغیرهای غیر پولی از سوی نظریه تورم فشار تقاضا! گذاشته شد) ولی سوای این، تعجب انگیزتر آن است که وقتی شرایط منفعل شدن نقدینگی ایجاد شود به بهانه نظریه فشار تقاضایی که علت تورم نیست (و حتی موضوعیت ندارد) از مجوز به پوشش نیاز تامین مالی به تولید، چشم پوشی شود تا اقتصاد به سمت انحصار کشیده شود. امری که می تواند مانند افزایش نرخ ارز که در کاهش تولید بخش خصوصی واقعی عمل کرد؛ عمل کند. آنجا هم پس از افزایش نرخ ارز، قیمت نهایی کمتر از افزایش نرخ ارز اجازه افزایش برای بخش خصوصی واقعی را داشت یا به اجبار یا در رقابت نابرابر با وارد کنندگان صاحب ارز.

نکته اصلاحی یا تکمیلی (یا هر دو) ۱:

تلویحاً علت های ایجاد نظریه تورم فشار هزینه درون زا، به عنوان علت تورم معرفی می شود چرا که نظریه تورم فشار هزینه درون زا مخالف فرض تئوری های تورم و امری معرفی نشده در تئوری های تورم است

.نکته اصلاحی یا تکمیلی (یا هر دو) ۲:

نظریه های تورم را می توان به دو قسمت کرد:

تورم ارادی (تورم فشار هزینه درون زا ) و تورم فشار هزینه برون زا