به دانشجویان اقتصاد می گویند حتی سیاست پولی در بلند مدت هم نمیتواند تورم را کنترل کند و لذا از ابتدا مخارج دولت باید مدیریت شود چرا که سیاست پولی در بلند مدت هم نمیتواند تورم را کنترل کند...

به دانشجویان اقتصاد می گویند حتی سیاست پولی در بلند مدت هم نمیتواند تورم را کنترل کند و لذا از ابتدا مخارج دولت باید مدیریت شود چرا که سیاست پولی در بلند مدت هم نمیتواند تورم را کنترل کند…

مقدمه:

پافشاری جریان نظریه پرداز علم اقتصاد برای کتمان جایگاه واقعی پایه پولی

اقتصاد کلان دهه ها بدون پایه های خرد بنا نهاده شده بود ولی زمانی که کینز اثر گذاری سیاست پولی را مهر تایید گذاشت ایرادات بر این که اقتصاد کلان پایه های خرد ندارد واقع شد در واقع تصمیم زمین زدن مکتب کینزی فقط برای زمین زدن نظریه بیان اثر گذاری مثبت سیاست پولی بر تولید بود. مکتب کینزی های جدید هیچ شباهت به اقتصاد کینز ندارد کینزی های جدید همان کلاسیک ها یا همان کلاسیک های جدید یا همان پول گرایان هستند که  رسالت توجه نکردن علم اقتصاد به جایگاه اصلی سیاست پولی را حفظ کرده اند(یکی از ثمرات حفظ رسالت بیان شده باقی مانده معمای علت عدم همگرایی درآمد سرانه کشورهاست) و حتی فرایند توضیح کینز در مورد چگونگی تاثیر مثبت افزایش پایه پولی بر تولید از منظر کاهش نرخ بهره را نیز دنبال نکردند… 

دانشجویان اقتصاد و اساتید اقتصاد

به دانشجویان اقتصاد گفته میشود اگر مخارج دولت کنترل نشود در نهایت دولت ها مجبور به خلق پول خواهند شد و پیامد خلق پول افزایش تورم است. به دانشجویان اقتصاد گفته میشود سیاست پولی اگر منجر به افزایش تولید شود در کوتاه مدت موفق به این مساله میشود و در بلند مدت سیاست پولی تورم زا است بنابراین هدف گذاری سیاست پولی را میتوان از مساله ای به نام رشد و تولید زدود و برای سیاست پولی هدف گذاری کاهش تورم را دنبال کرد. به دانشجویان اقتصاد می گویند حتی سیاست پولی در بلند مدت هم نمیتواند تورم را کنترل کند و لذا از ابتدا مخارج دولت باید مدیریت شود چرا که سیاست پولی در بلند مدت هم نمیتواند تورم را کنترل کند. به دانشجویان اقتصاد گفته میشود به هر حال هدف گذاری سیاست پولی را میتوان هدف گذاری یک نرخ تورمی اعلام کرد و سیاست های مربوط به رشد اقتصادی را به دولت و سیاست مالی سپرد.

معماهای حل نشده علم اقتصاد مرهون پافشاری جریان نظریه پرداز علم اقتصاد برای کتمان جایگاه واقعی پایه پولی است
وقتی می توان منابع پولی را به سمت خلق تکنولوژی تعریف و هدایت کرد، هدایت رایگان این منابع برای خلق تکنولوژی، پیامد های افزایش پول، افزایش درآمد سرانه، کاهش قیمت، کاهش بی نیازی جامعه به تثبیت و اجرای قوانین بازار را میتواند دنبال و محقق سازد. در این صورت سیاست پولی را میتوان دیگر  در هدف گذاری مضحکانه ثبات تورم تعریف و محدود نکرد و با نگاه های بزرگ اقتصاد های بزرگ ساخت.

کدام شاخص یافته های آماری مربوط به خلق پول در کشورهای توسعه را میتواند نشان دهد؟

کشورهای توسعه یافته از خلق پول در جهت افزایش مخارج خود استفاده نکرده اند بلکه آنرا صرف هدایت از توسعه تجربی در قالب حمایت از تولید و قیمت ها بکار بسته اند بنابراین شاخص مخارج دولت یا سیاست مالی یا نسبت مخارج دولت به تولید ناخالص داخلی نمیتواند به خوبی سهم استفاده از خلق پول در تولید ناخالص داخلی این کشورها را نشان دهد. از سوی دیگر اگر درآمد سرانه کشورهای توسعه یافته نگاه شود و حتی اگر آمار مربوط به بهره وری نیروی انسانی نیز نگاه شود این درک حاصل میشود که کشورهای توسعه یافته از سیاست پولی مرتبط با تولید در ارتقا درآمد سرانه خود استفاده کرده اند و درآمد سرانه بالای آنها با تکیه بر بهره وری نبوده است  چرا که سطح بالای بهره وری آنها خود معلول استفاده از سیاست پولی بوده است.

پیامد عدم توجه به خلق پول برای حمایت از تولید:

اگر از خلق پول برای حمایت درست از تولید استفاده نشود در نهایت دولت ها از پایه پولی برای جبران افزایش هزینه های خود استفاده خواهند کرد. منظور از مخارج دولت پرداخت حقوق کارمندان است (اگر حمایت درست از تولید در قالب همان مخارج دولت نیز انجام گیرد باز هم یکسان با پیامد اختصاص سیاست پولی در ماهیت و جایگاه درست برای حمایت از تولید در جهت ارتقاء درآمد سرانه و کاهش قیمت عمل میکند). میتوان گفت اگر از خلق پول در حمایت از تولید در قالب خلق تکنولوژی (توسعه تجربی) در ماهیت و جایگاه درست استفاده شود کار به آنجا نخواهد رسید که از خلق پول برای جبران عدم توان دولت در پرداخت حقوق کارمندان استفاده شود(اگر هم از پایه پولی برای جبران حقوق کارکنان استفاده شود پیامد افزایش تورم و بازتولید افزایش تورم نخواهد داشت).

جمع بندی:

امروز جامعه در مواجه با کرونا خود را در یک دو راهی می بیند؟ این دو راهی را علم اقتصاد یا نظریه های اقتصادی ایجاد کرده است.  آیا دانشجویان اقتصاد می توانند اعلام کنند تقسیم بندی نظری که علم اقتصاد برای دو مولفه رشدو تورم ایجاد کرده است میتواند تغییر کند و سیاست پولی را وارد حیطه رشد در کوتاه مدت و بلند مدت قرار دهند؟ آیا دانشجویان اقتصاد میتوانند استدلال هایی ارائه دهند که نشان دهد آنچه باعث کاهش درآمد سرانه و اجرایی شدن قوانین بازار و غیره شده است مرتبط با عدم استفاده درست از سیاست پولی به علت مقید کردن این سیاست در هدف گذاری تورم بوده است (حداقل در بعد نظری. در بعد عملی میتوان به ماهیت نادرست و مصادیق نادرست استفاده از سیاست پولی اشاره کرد)؟ آیا دانشجویان اقتصاد میتوانند استدلال هایی برای اینکه سیاست پولی میتواند ابزار ارتقاء درآمد سرانه کاهش قیمت کاهش انطباق روانیات جامعه برای انطباق با اجرایی کردن قوانین بازار باشد ارائه دهند؟  اگر  دانشجویان اقتصاد هم عقیده شدند آیا میتوانند مصادیق سیاست گذاری زیر را به دولت با هدف پیامد کاهش گسترش کرونا، افزایش تولید و کاهش قیمت ها معرفی کنند: برای تهران و کلان شهرها به صورت چند ماه اجاره خانه مستاجرین از طریق سیاست پولی تامین مالی شود هزینه زندگی اعم از آب و برق و گاز برای تولید گنندگان و مصرف کنندگان چند ماه به صورت مجانی از طریق سیاست پولی تامین شود…

پینوشت:

علم اقتصاد این اجازه را داده است که اولین پیامد سیاست پولی مرتبط با بازار تولید افزایش تولید معرفی شود. در این فرایند بسته به ماهیت سیاست پولی (غیربلاعوض یا بلاعوض)، هزینه نرخ بهره و دستمزد تعریف میشود یا نمیشود. افزایش دستمزد (هزینه دستمزد) علتی برای کاهش تولید نیست چرا که تولید کننده در قیمت نهایی محصول هزینه های جاری بعلاوه سود خود را اعمال میکند. یکی دیگر از پیامدهای سیاست پولی مرتبط با تولید (در ماهیت اقتصاد حمایتی) عدم اجرایی شدن قوانین بازار است این مساله سبب میشود حتی اگر حمایت بلاعوض از تولید در قالب خلق تکنولوژی جدید منجر به بیش گرفتن سطح تقاضا از تولید ملموس شود قیمت ها افزایش نیابد. سیاست دیگر که علم اقتصاد با تکیه بر نظریه ها و مفاهیم اقتصادی مانند تئوری مقداری پول و مفهوم بازار پیامد آنرا مشخص کرده است؛ سیاست پولی (سیاست پولی مرتبط با بازار محصول است) است. علم اقتصاد برای سادگی ترسیم منحنی عرضه اقتصاد و مفهوم بازار؛ اولین پیامد سیاست پولی (به طور کلی اولین پیامد افزایش تقاضا) را افزایش قیمت در نظر گرفته است. قاعدتاً دستمزد های اولیه کمتر از افزایش قیمت در پی افزایش تقاضا افزایش می یابد تا افزایش تولید تحقق یابد لیکن علم اقتصاد با این سخن که در نهایت دستمزد ها عیناً منطبق بر افزایش قیمت ها افزایش می یابد سیاست پولی را غیر موثر در افزایش تولید معرفی می کند. مساله و نکته سوای ایرادات درون ماهیتی به نظریه سیاست پولی مرتبط با بازار محصول، اینجاست که اگر سیاست پولی مرتبط با بازار تولید اجرا شود اولین پیامد سیاست پولی مرتبط با بازار محصول نیز تحت شعاع قرار میگیرد و خنثایی سیاست پولی در مورد سیاست پولی مرتبط با بازار محصول نیز مهر تایید نمیخورد. علم اقتصاد در شرایطی اولین پیامد سیاست پولی مرتبط با بازار تولید را افزایش تولید میداند که سیاست گذاری، تئوری و مفاهیم خود مانند سیاست پولی مرتبط با بازار محصول، تئوری مقداری پول و مفهوم بازار را، متناسب با پیامد سیاست پولی مرتبط با بازار تولید (در ماهیت اقتصاد حمایتی)، تنظیم و تطبیق نکرده و نداده است.

مرتبط ها:

آیا اقتصاد دانان کوتاهی کرده اند؟(بخش اول)

آیا اقتصاد دانان کوتاهی کرده اند؟(بخش دوم)