اگر اقتصاد کلان نظریه پردازی جدید انجام دهد و بگوید پرداختی به نیروی کار، افزایش قیمت را مقدم بر افزایش تولید کرده است! نه اینکه اقتصاد کلان این اشتباه را کرده باشد که تقاضای نهایی را جایگزین تقاضای مواد اولیه و کالاهای واسطه ای و سرمایه ای کرده باشد(از آنجا که مواد اولیه یک هزینه […]
اگر اقتصاد کلان نظریه پردازی جدید انجام دهد و بگوید پرداختی به نیروی کار، افزایش قیمت را مقدم بر افزایش تولید کرده است! نه اینکه اقتصاد کلان این اشتباه را کرده باشد که تقاضای نهایی را جایگزین تقاضای مواد اولیه و کالاهای واسطه ای و سرمایه ای کرده باشد(از آنجا که مواد اولیه یک هزینه جاری است؛ اگر برای حمایت از یک تولید کننده پرداختی انجام گیرد و تقاضای مواد اولیه از سوی این تولید کننده یا تولید کنندگان به حدی موثر در میزان عرضه و تقاضای آن ماده اولیه باشد که قیمت را بتواند برای دیگر تولید کنندگان به عنوان افزایش هزینه نهایی تولید آنها عمل کند؛ لازم است سیاست حمایت مالی برای تولید کنندگان همان مواد اولیه نیز انجام بگیرد تا افزایش تولید آن ماده اولیه موثر از حمایت مادی انجام گیرد و در مواجه با تقاضا این محصول، قیمت تغییر نکند)؛ دیگر باید بپذیرد که سیاست پولی خنثی نیست و دیگر باید بپذیرد که نمی تواند از افزایش مجدد دستمزد برای نظریه تورم پولی استفاده کند. چرا که قبول کرده است که تورم دقیقاً معادل همان افزایش پرداختی به عوامل تولید بوده است و دیگر نمی تواند دلیلی برای افزایش قیمت ها با این هدف که سیاست پولی را در افزایش تولید نیز خنثی معرفی کند بتراشد!
تورم فشار تقاضا وجود ندارد. وقتی ماهیت حمایت مالی می تواند درست و پایدار باشد؛ جایگزین هزینه نهایی تولید می شود ضمن اینکه هم چون یک سیاست اعتماد بخش برای تولید کننده است که تولید کننده تابع حمایت مادی درست و خواسته های پویایی نواوری و تحقیق و توسعه آن می شود.
این مطلب بدون برچسب می باشد.
Wednesday, 28 January , 2026