پول زیاد از یک کالا سبب می شود که فکر کنیم راه سریع برای رسیدن به شرایط توسعه یافتگی را بدست آورده ایم. و در شرایطی که ممکن است حتی ندانیم ادبیات توسعه چه سوالی را باید دنبال کند و فقط به افزایش نرخ رشد به پشتوانه همان مسیر درآمد زایی که آن کالا برای […]
پول زیاد از یک کالا سبب می شود که فکر کنیم راه سریع برای رسیدن به شرایط توسعه یافتگی را بدست آورده ایم. و در شرایطی که ممکن است حتی ندانیم ادبیات توسعه چه سوالی را باید دنبال کند و فقط به افزایش نرخ رشد به پشتوانه همان مسیر درآمد زایی که آن کالا برای ما ایجاد کرد فکر کنیم. و یا اگر این کالا را نداریم از بانک های جهانی آن پول را برای افزایش نرخ رشد قرض بگیریم. امری که برای تقریبا همه کشورهای در حال توسعه رخ داده است ( به استثناء برخی کشورها از جمله ایران که فساد سیاسی، تورم را هم انتخاب کرده است). خوب! کشورهای در حال توسعه به نرخ رشد بالا می رسند ولی هم چنان نمی توانند خود را توسعه یافته قلمداد کنند. قاعدتاً ادبیات توسعه نمی تواند جواب خوب دهد چرا که بر مبنای پایه هایی است که آنها مشکل دارند. به عنوان مثال در اقتصاد کلان تئوری تورم فشار تقاضا وجود دارد که غلط است و یا جواب غلط به چرایی عدم همگرایی درآمد سرانه داده است. بنابراین وقتی این مشکلات است؛ اگر قرار است ادبیات جدید باشد باید مشکلات و اصلاحات در معرفی و پیامد مغیرها یا سیاست ها را بگویند تا بتوانند با دید جامع ارتباط خوب بین متغیرها پیدا کنند.
این مطلب بدون برچسب می باشد.
Wednesday, 28 January , 2026