به جای اقتصاد سنجی خودتان نمودار دو متغیر انتخابی خودتان را به صورت زوج مرتب ترسیم کنید. این کار را در مورد آزمون نظریه ها انجام بدهید. با این کار مشاهده می کنید که نظریه تورم فشار تقاضا معنا ندارد و ارتباطی بین نقدینگی و تورم نمی توان معرفی کرد. هم چنین معلوم می شود […]
به جای اقتصاد سنجی خودتان نمودار دو متغیر انتخابی خودتان را به صورت زوج مرتب ترسیم کنید.
این کار را در مورد آزمون نظریه ها انجام بدهید.
با این کار مشاهده می کنید که نظریه تورم فشار تقاضا معنا ندارد و ارتباطی بین نقدینگی و تورم نمی توان معرفی کرد.
هم چنین معلوم می شود که تفاوت بهره وری تفاوت در سطح است نه تفاوت در نرخ . بنابراین ماجرای عدم همگرایی درآمد سرانه نیز باقی می ماند.
ضمناً همان عدم همگرایی درآمد سرانه را می توانید با رسم سری زمانی تقسیم درآمد سرانه کشورهای توسعه یافته به کشورهای توسعه نیافته بهتر متوجه بشوید.
می توانید از این جایی هم که گفتیم شروع نکنید. اول ببینید تفاوت کشورها در چیست؟ آیا در نرخ تورم تفاوت دارند؟ در سهم صنعت و کشاورزی یا خدمات در تولید ناخالص ملی تفاوت دارند؟ در سهم مالیات در مخارج دولت تفاوت دارند؟ پاسخ این ها برای اکثر کشورها منفی است. بنابراین تفاوت در چیست؟ این گونه شما بهتر می توانید فریب داده ها را نخورید و تحلیل فراتر از یک سری زمانی مقایسه ای داشته باشید که تحلیل درست نسبت به همان سری زمانی نیز بتوانید پیدا کنید. در کشورهایی که سیاسیون فعالیت اقتصادی انجام میدهند تورم می تواند وجود داشته باشد (اگر اهداف اقتصادی فردی گروهی پیدا کنند و اگر وقتی اهداف اقتصادی فردی گروهی پیدا می کنند بازی برد برد نباشد). در کشوری که سیاسیون فعالیت اقتصادی ندارند تورم وجود ندارد. وقتی سیاسیون در فعالیت اقتصادی قرار می گیرند و اهداف اقتصادی شخصی یا گروهی پیدا می کنند اتفاقاً آن زمان است که آنچه متناسب و بهتر با همان هدف اقتصادی برای خودشان یا گروهشان است را فراموش می کنند.
رد نظریه تورم فشار تقاضا و به تبع نظریه نظریه تورم پولی:
رد نظریه پل رومر و اقتصاد متعارف نسبت به ماجرای چرایی عدم همگرایی درآمد سرانه و انتصاب آن به بهره وری:
متغیری که معرفی نشده است(قرمز):
وقتی صورت مساله عدم همگرایی درآمد سرانه درست بیان نشد به این صورت که پرسیده شود چرا عدم همگرایی درآمد سرانه در یک مقطع ایجاد و حفظ شده است:
عدم تفاوت کشورها در سهم صنعت خدمات کشاورزی در تولید ناخالص داخلی و میزان درآمد مالیاتی نسبت به مخارج دولت:
حمایت بلاعوض و پایدار مرتبط با تربیت آدمیان، سطح درآمد سرانه (و سرانه صنعت کشاورزی و خدمات) را افزایش داد و حفظ کرد. سپس با تاخیر نشت (پس انداز) صورت گرفته و منابع تزریق شده از اقتصاد خارج و وارد بازار پول می شود و مجدد این فرایند تکرار می شود (برخی گزاره های مرتبط با این گزاره که قبلاً آورده شده است: فرض کنید رقم حمایت مالی بلاعوض ۲۰ تریلیون دلار باشد. این ۲۰ تریلیون دلار وارد چرخه اقتصاد کالاو خدمات ملموس بالفعل و بالقوه می شود که در نهایت تا انتهای سال به نشت یا همان پس انداز تبدیل می شود. اگر در تعریف محاسبه تولید ناخالص داخلی، تنها شمارش کالا و خدمات ملموس بالفعل (نه اقتصاد کالا و خدمات ملموس بالفعل و نه اقتصاد کالا و خدمات ملموس بالقوه) در نظر گرفته شود؛ علت سطح بالای سرانه صنعت کشاورزی و غیره معلوم نمی شود…).
این مطلب بدون برچسب می باشد.
Wednesday, 28 January , 2026