کامنت نیوز: در ابتدا در نظریه های رشد و یا همان نظریه های توسعه، مولفه ی مورد توجه سرمایه فیزیکی بود (مدل هارود دومار) سپس مولفه دیگر به نام تکنولوژی نیز اضافه شد به نادرستی ماهیت این مولفه بهره وری معرفی شد. یک سوال این است که تمایز بین تکنولوژی و سرمایه فیزیکی کجاست؟ این […]

کامنت نیوز: در ابتدا در نظریه های رشد و یا همان نظریه های توسعه، مولفه ی مورد توجه سرمایه فیزیکی بود (مدل هارود دومار) سپس مولفه دیگر به نام تکنولوژی نیز اضافه شد به نادرستی ماهیت این مولفه بهره وری معرفی شد. یک سوال این است که تمایز بین تکنولوژی و سرمایه فیزیکی کجاست؟ این تمایز را پل رومر در نظریه خود معرفی کرد او گفت که تکنولوژی مرتبط با تحقیق و توسعه است و چون تحقیق و توسعه مرتبط با پس انداز بنگاه ها است میتوان آنرا بر خلاف نظریه سولو، درون زا معرفی کرد. یک وجه مشترک در نظریه های توسعه آن بود که محدودیت استفاده از منابع از بین رفته است و لذا مدل ارائه شده به صورت پایدار برای توسعه اقتصادی می تواند عمل کند. امروزه برخی کشورها به دنبال نظریه توسعه برون زا یا همان نظریه هارود دومار و سولو می روند. اگر تکنولوژی را در نظریه سولو همان سرمایه فیزیکی در نظر بگیریم! آنها با تاکید بر خرید سرمایه فیزیکی خارجی به دنبال بهره وری و توسعه اقتصادی هستند و اما بدون این که در نظر بگریم نظریه بعد از نظریه سولو، تکنولوژی را امری درون زا معرفی کرده است؛ میتوانیم جایگاه سرمایه فیزیکی را مورد بررسی قرار دهیم:

قابل مشاهده است که درصد رشد تشکیل سرمایه فیزیکی ناخالص در کشورهای توسعه یافته به طور کلی روند ثابت و با رشد میانگین پنج درصد بوده است. با در نظر گرفتن سهم سرمایه فیزیکی در تولید ناخالص داخلی به این نتیجه میتوان رسید که سهم سرمایه فیزیکی در تولید ناخالص داخلی روند کاهشی در کشورهای توسعه یافته داشته است:

با این حال این آمار ها برای کشورها در حال توسعه و توسعه نیافته متفاوت است. یعنی در شرایطی که هنوز بیان نشده است که تمرکز اصلی سیاست مداران در کشورهای توسعه بر چه عاملی و چه نوع اقتصادی بوده است، کشورهای در حال توسعه و توسعه نیافته توجه و تمرکز خود را بر سرمایه فیزیکی یا تکنولوژی وارداتی معطوف کرده اند:

حال سوال این است که تمرکز کشورهای توسعه یافته بر طبق نظریه پل رومر جلو رفته و معطوف به بذل و بخشش شرکت های بزرگ در بذل پس انداز ها درتحقیق و توسعه بوده است؟

اگر سهم تحقیق وتوسعه به تولید ناخالص داخلی کشورهای توسعه یافته بررسی شود در روند کلی آن جرکت فزاینده دیده نمیشود و حتی سهم مربوط ارقام و اعداد زیر پنج درصد را به نمایش می گذارد ولی آیا واقعیت مساله همین است؟

تحقیق وتوسعه ثبت شده در آمار های منتشر شده مروبط به خلق تکنولوژی تحقق یافته است درحالیکه شرکتهای بزرگ و کوچک خصوصی تحت حمایت های مستقیم پایدار بانک مرکزی در ماهیت بلاعوض با هدف خلق تکنولوژی جدید قرار دارند و بدون اینکه نگران موفق شدن نتیجه آن شوند در این زمینه ها به فعالیت اقتصادی مشغول هستند. بنابراین آمار ها در این زمینه نمیتواند سهم واقعی تحقیق و توسعه در تولید ناخالص داخلی را مشخص کند چرا که زمانی سهم واقعی تحقیق و توسعه قابل مشخص است که عنصر اولیه یعنی میزان حمایت مستقیم و پایدار برای توسعه تجربی در نظر گرفته شود. از سویی معلوم می گردد که نظریه پل رومر نیز نمیتواند درست باشد چرا که پل رومر در عین استمرار در پذیرش پویایی تولید به علت کاهش محدودیت بهره برداری از منابع، تحقیق و توسعه را محدود به پس انداز های بنگاه ها کرده است.

جمع بندی و نتیجه گیری:

در روند کلی برای توسعه اقتصادی، از آنجا که عوامل توسعه کاملا درون زا می باشد، تحریم یک سیاست خنثی و بر ضد تحریم کنندگان میتواند عمل کند چرا که میتواند دیگر کشورها را از توسعه درون زای کشور دیگر منع کند. حال اینکه چرا یک کشوری تحریم را مرتبط با تورم و غیره میکند این یک سوال دیگر است که به نظر می رسد پاسخ کوتاه به آن اول از هم تفکر اشتباه و دوم از همه ساختار مافیایی آن اقتصاد باشد. منظور از تفکر اشتباه بیشتر آن است که یک ساختار مافیایی میتواند در عین بقاء خود سیاست توسعه درست سیاست حمایتی درست را نیز پیش براند و بدون این که ذره ای از خلق پول برای خود نکاهد برای کاهش قیمت و ایجاد قوانین حمایتی نیز از خلق پول استفاده کند.