کامنت نیوز: کوزنتس یک نظریه پرداز توسعه در علم اقتصاد است. در اوایل نظریه های توسعه فردی به نام کوزنتس این وعده را به کشورهای توسعه نیافته داد که اگر هدف گذاری رشد اقتصادی دنبال شود اثر رخنه به پایین وجود داشته و نابرابری اولیه از بین میرود. برای فهم بهتر، نظریه پردازان توسعه از نظریه پردازان اقتصاد کلان استفاده کرده و با تکیه بر نظریه رشد هارود – دومار توصیه به افزایش پس انداز را تایید می کردند. یک فلش بک اگر بخواهیم داشته باشیم، نظریه پردازان توسعه زاییده تفکر شوپیتری بود که میگفت در کنار رشد باید به عوامل کیفی مانند کارآفرینی بهره وری انسانی و غیره تاکید کنیم. دغدغه های شوپیتر جریان نظریه پرداز اقتصاد توسعه را ایجاد کرد. نئوکلاسیک ها وارد نظریه های اقتصاد توسعه شده و با بیان نظریه هایی مانند نظریه کوزنتس تطبیق نظریه های اقتصاد کلان نئوکلاسیکی در مبحث رشد را منطبق با نظریه های اقتصاد توسعه قرار دادند. بنابراین نظریه کوزنتس می گوید برای کاهش نابرابری در ابتدا اجازه دهید این نابرابری افزایش یابد و پس انداز ها سراغ سرمایه داران جامعه تان بیاید چرا که در نهایت همه در فواید رشد بهره مند شده و نابرابری به برابری اجتماعی تبدیل میشود. در نهایت این نظریه شواهد تجربی خود را پیدا نکرد که البته علت آن بیشتر نه به خاطر نفی تمایز رشد و توسعه بلکه به این خاطر که شرایط توالی برای ارتقاء تولید در نظر گرفته نشده بود، میتوانست مورد توجه باشد. با این حال کسی این سوال را نپرسید اگر در کشورهای توسعه نیافته اساساً سطح درآمد پایین است و اگر انتظار به پس انداز است این پس انداز اولیه برای این که سطح درآمد ارتقاء یابد مهیا نیست. این وضعیت قطعاً برای کشورهای توسعه یافته نیز وجود داشته است پس چگونه است در آن کشورها افزایش پس انداز توانسته مقدم بر افزایش سطح درآمد، به تداوم افزایش سطح درآمد کمک کند؟! آیا غیر از این است که ارتقاء سطح درآمد در کشورهای توسعه یافته از مسیر دیگری انجام شده است؟! کوزنتس در شرایطی مورد انتقاد قرار گرفت و عدم تمایز رشد و توسعه او مورد تایید قرار نگرفت که اساساً شاید تمایز بین رشد و توسعه موضوعیت نداشته ولی ابزار افزایش رشد اقتصادی نادرست بوده است که با نقد نظریه کوزنتس از تمایز رشد و توسعه در ادبیات اقتصاد توسعه صحبت شده است. به هر حال کوزنتس خوب ابزار افزایش رشد اقتصادی را در پس انداز و نابرابری اولیه قرار داده بود و چه بسا اگر او ابزار افزایش رشد اقتصادی را در نابرابری اولیه تعریف نمی کرد میتوانست به ابزاری برای افزایش رشد اقتصادی برسد که رشد توام با توسعه معرفی شود. نگاه کوزنتسی سیاست در ایران، نگاهی است که افزایش درآمد دولت را مقدم بر افزایش درآمد مردم قرار میدهد. بسیاری از طرح های به اصطلاح کارشناسی صحبت از آن دارد که بگذارید یک درآمدی از ناحیه حذف ارز ترجیحی، افزایش قیمت حامل های انرژی و غیره و غیره برای سیاست به وجود آید چرا که سپس سیاست یا دولت از محل کسب آن درآمد ها، درآمد های مردم را افزایش خواهد داد! این جا همان خطای کوزنتسی در حال رخ دادن است. ابزار تامین مالی به گونه ای معرفی میشود که دقیقاً بر عکس آنچه باید سیاست گذاری میشد سیاست گذاری میشود. به جای آنکه ابزاری که در ابتدا درآمد سرانه را افزایش دهد تا بعد پس انداز نیز افزایش یابد و همین ابزاری که در ابتدا درآمد مردم را افزایش دهد تا بعد درآمد دولت افزایش یابد، میخواهند در ابتدا درآمد قدرت خرید مردم کاهش و قدرت خرید سرمایه داران افزایش یا درامد مردم کاهش و درآمد سیاست افزایش یابد. چرا این نگاه کوزنتسی برای سیاست ایران وجود دارد آن هم در شرایطی که ابزار های دیگر برای سیاست ایران است که ابتدا درآمد مردم را افزایش دهد و سپس به عنوان پاداش از مردم دریافتی نیز داشته باشد. دولت منابع خلق پول دارد و خلق پول برای هدف گذاری های افزایش تولید و خدمات تورم در پی ندارد این مساله را نظریه پردازان نئوکلاسیک هم قبول دارند پس چرا سیاست در ایران کوزنتسی فکر میکند؟
سیاست گذاری ها در ایران به دنبال اثر رخنه به پایین رفته است دولت کسب درآمد کند تا بعد مردم از آن منتفع شوند در حالیکه اگر دولت بخواهد مردم را منتفع درآمدی گرداند نیاز به آن ندارد که دولت را در اولویت با مردم در کسب درآمد قرار دهد. این یعنی در ایران یک ساختار مافیایی وجود دارد که در راس آن منابع اولیه با اهداف شخصی گروهی برداشته میشود و سایر افراد قدرت که در راس نیستند از کسب درآمد از مردم مشغول هستند.
این مطلب بدون برچسب می باشد.
Wednesday, 28 January , 2026