کامنت نیوز: نظریه پردازان اقتصاد توسعه جدید نئوکلاسیک از ادبیاتی برای توضیح توسعه اقتصادی استفاده کرده اند که بیان میکنند مفروضات ادبیاتشان در اقتصاد کشورهای توسعه نیافته وجود ندارد. بنابراین عملاً زمانی که این ادعا را می کنند که توسعه یافتگی کشورهای توسعه یافته به علت سپردن اقتصاد به بازار است و کشورهای توسعه نیافته فاقد شرایط مناسب برای سپردن اقتصاد به بازار هستند عملاً هم خود را از اعتراض کشورهای توسعه نیافته مبنی بر این که نسخه آنها، آنها را به توسعه اقتصادی نرسانیده است در امان نگه دارند و هم بدون این که جایی برای آزمونی قرار داده باشند؛ علت عدم همگرایی درآمد سرانه کشورها را به وجود بازار رقابتی در کشورهای توسعه یافته و عدم وجود بازار رقابتی در کشورهای توسعه نیافته مرتبط کرده اند.
پس از نظریه پردازان اقتصاد توسعه نئوکلاسیک، نظریه پردازان اقتصاد کلان نئوکلاسیک خود را وظیفه دان بستن پرونده علت عدم همگرایی درامد سرانه را می بینند. پل رومر در ابتدا کاهنده بودن سرمایه فیزیکی را زیر سوال می برد. کاهنده بودن سرمایه فیزیکی یکی از ادلاتی بود که بر اساس آن عدم همگرایی درامد سرانه پیش بینی میشد که با کنار گذاشتن این فرض توسط پل رومر عملاً انتظار به عدم همگرایی درآمد سرانه کشورها را ایجاد میکند. پل رومر به عنوان نظریه پرداز اقتصاد کلان نئوکلاسیک تابع تولید را به واسطه ماهیت تکنولوژی دارای بازده به مقیاس فزاینده معرفی میکند که عملا پس از تثبیت نادرست بودن انتظار همگرایی درآمد سرانه، علت عدم همگرایی درآمد سرانه را بیان کرده و این گونه آخرین پرونده باز علم اقتصاد را نیز ببندد.
شواهد تجربی مخالف نظریه پردازان اقتصاد کلان نئوکلاسیک بود چرا که نرخ رشد کشورهای توسعه یافته همواره یک نرخ با ثبات و نه چندان زیاد بوده است این مساله عدم بازده به مقیاس فزاینده تابع تولید و ماهیت تکنولوژی را نشان میدهد. بنابراین همچنان پرونده علم اقتصاد مفتوح است.
ایراد از همان ابتدا وجود داشت از همان ابتدایی که گفته شد برای افزایش درآمد یک جامعه باید پس انداز یک جامعه را افزایش داد. وقتی پس انداز تابع درآمد است تا زمانی که درآمد افرایش نیابد پس انداز افزایش نمی یابد که به واسطه آن افزایش درآمد را پشتیبانی و همراهی کند. بنابراین ابزار برای افزایش رشد اقتصادی از همان ابتدا درست معرفی نشده بود که تمایز بین رشد و توسعه به نظر ضروری در نظر گرفته شد. اگر نظریه پردازان اقتصاد کلان ابزار درست را معرفی میکردند، مکتب وابستگی که مخالف رشد اقتصادی از طریق انباشت سرمایه و غیره بود نمیتوانست ناموفق جلوه کرده و ماهیت درست از دخالت دولت به صورت حمایت بلاعوض را نشان ندهد. علت اینکه نئوکلاسیک های جدید توانستند ادبیات بازار و تخصیص بهینه منابع که توسط بازار ایجاد میشود را به عنوان یک راه جدید در نظریه های اقتصاد توسعه معرفی کنند ناموفق جلوه کردن مکتب وابستگی بوده است.
جمع بندی: پرونده علم اقتصاد همچنان باز است. توسعه با رشد در تمایز نیست. باید رشدی که موجب عدم همگرایی درآمد سرانه را شناخت را متوجه بشد. تکنولوژی ابزار این رشد نیست چون ماهیت بازده به مقیاس فزاینده را ندارد. اقتصاد رقابتی از ابتدا ایجاد نشده است پس نمیتوان به آن به عنوان علت عدم همگرایی درآمد سرانه اشاره کرد. نظریه پردازان اقتصاد کلان جایگاه سیاست پولی مرتبط با تولید درعلم اقتصاد را بیان نکردند و آنها مقصر این قصه هستند که پرونده علم اقتصاد به نادرستی بسته نگه داشته شده است! مکتب وابستگی درهدف گذاری خود برای ورود دولت در امر تجارت و سیاست مقصر نبود. مکتب وابستگی از ابزار رشدی که موجب عدم همگرایی درامد سرانه بود بی اطلاع بود. امروز در اقتصاد کشورهای توسعه یافته هم سطح نقدینگی و هم رشد نقدینگی از سطح تولید و رشد تولید بیشتر است ولی قیمت ها چشم به عرضه و تقاضا ندوخته است. سوای آنکه حمایت بلاعوض پایدار در هدف گذاری های خلق تکنولوژی و کاهش وابستگی موجب ارتقاء اولیه درامد سرانه شده است، کنار گذاشته شدن قوانین بازار در قیمت گذاری را نیز دنبال و به عینیت رسانیده است.
Wednesday, 28 January , 2026