اقتصاد همان انتظارات است. انتظارات مثبت همان سیاست گذاری های درست حمایتی است. انتظارات منفی همان عدم اجرای سیاست گذاری های درست حمایتی است یا اجرای سیاست گذاری حمایتی در ماهیت نادرست یا ناقص است. وقتی انتظارات منفی وجود داشته باشد از قانون بازار برای قیمت گذاری استفاده میشود به این شکل که در عین این که مازاد محصول وجود دارد قیمت افزایش می یابد و به اسم قانون بازار توضیح داده میشود.

کامنت نیوز: سه گزارش قبلی با موضوع اقتصاد چیست نوشته شده است. ترجیح این شد با اصلاحی که نیاز دیده شد در گزارش سوم از اقتصاد چیست لحاظ شود؛ گزارش دیگر در قالب اقتصاد چیست بخش چهارم به نگارش آید.

با یک سوال شروع می کنیم.. اگر تقاضا افزایش یابد چه اتفاقی می افتد؟ علم اقتصاد می گوید اولین پیامد افزایش تقاضا افزایش قیمت است. همین جا خوب است این را بگوییم که نمیتوان برای افزاش تقاضا افزایش قیمت را بر اساس علم اقتصاد در نظر نگرفت چون حتی اگر این تقاضا بخواهد منجر به رونق تولید شود حلقه واسط افزایش قیمت است. این که در اقتصاد ایران می گویند که نقدینگی باید سمت تولید برود این باید برای سیاست پولی مرتبط با تولید که وظیفه بانک ها است استفاده شود و چون پیامد سیاست پولی مرتبط با تولید میتواند ایجاد انتظارات مثبت از اقتصاد باشد و این انتظارات مثبت، تابعیت قیمت از عرضه و تقاضا را خدشه دار میتواند کند؛ درصورتی که هم چنان قانون بازار علت و درمان اقتصاد بود میتوان گفت آن بخش حمایت از اقتصاد نادرست عمل می کند یا اجرا نمیشود و یا نادرست اجرا میشود. بنابراین هیچ وقت در یک اقتصاد گرانی به مردم ارتباط ندارد به سیاست گذاری هایی که یا انجام نشده است یا نادرست انجام شده است ارتباط دارد. آنچه در حال گفتن بودیم ادامه میدهیم. اولین پیامد افزایش تقاضا را علم اقتصاد افزایش قیمت بیان کرده است. ولی به صورت تجربی افزایش تقاضا میتواند یک تولید کننده را امیدوار و امکان کاهش قیمت به علت تامین سود در افزایش فروش ایجاد کند. بنابراین علم اقتصاد این اشتباه را کرده است که الا و بلا اولین پیامد افزایش تقاضا را افزایش قیمت معرفی کرده است.تا این جا بدون اینکه به طور مستقیم جواب این سوال که اقتصاد چیست پاسخ داده شود این سوال پاسخ داده شد. اصلی ترین فرایند یا فرض علم اقتصاد که اولین پیامد سیاست پولی یا همان افزایش تقاضا افزایش قیمت است بیان شد. بیان شد که این فرض یک ایراد با واقعیت های تجربی نیز دارد. حال میخواهیم عنصر دیگری را بیان کنیم و با فهم ارتباط آن با مفاهیم دیگر جایگاه آنرا تشخیص دهیم.اگر تقاضای نسبی تغییر کند انتظارات تورمی فراتر از آنچه علم اقصاد آنرا به اسم قانون بازار برای ما معرفی کرده است(که اولین پیامد تقاضا افزایش قیمت است) برای کالایی که به صورت نسبی تقاضا برای آن بیشتر شده است میتواند بر قیمت ان کالا تاثیر گذار شود. پس فراتر از انتظارات تورمی قانون بازار، انتظارات تورمی دیگری وجود دارد که میتواند به صورت ذهنی قیمت گذاری یک کالا را بیشتر از انتظارات تورمی مبتنی بر قانون بازار (اولین پیامد افزایش تقاضا افزایش قیمت است) افزایش دهد. جایگاه انتظارات کجاست؟ حتی آنجا که میگوییم علت افزایش قیمت قانون بازار است، آنجا اگر انتظارات تورمی بر قانون بازار بار نمیشد همان قانون بازار نمیتوانست در ظاهر امر هم عمل کند. از سویی از آنجایی که فقط قوانین بازار بر انتظارات تورمی (انتظارات تورمی ای که برایند آن تایین کننده موضوعیت یا عدم موضوعیت اجرای قانون بازار میشود) اثر گذار نیست؛ ممکن است بتوان گفت جایگاه انتظارات به قدری بالا است که اقتصاد را بتوان همان انتظارات نامید و قوانین بازار را لباس ظاهری برای عده ای در نظر گرفت که برای افزایش قیمت از آن استفاده کرده اند و میکنند و درشرایط مازاد عرضه نیز قیمت ها را افزایش میدهند. از طریق تغییر انتظارات با اعمال سیاست گذاری های درست حمایتی نیز میتوان گزاره اولین پیامد سیاست پولی افزایش تقاضا است را، زیر سوال برد و از عینیت ساقط ساخت. قاون انتظارت واقعی تر از قانون بازار است و بر قانون بازار اثر می گذارد ولی از آن میتواند اثر نپذیرد مثلا عرضه یک محصول زیاد میشود ولی چون اصلی ترین مولفه ای که انتظارات تابع آن است سیاست گذاری های اقتصادی است، استمرار عرضه محصول به علت استمرار عدم اجرای سیاست گذاری های درست حمایت از اقتصاد یا عدم اجرای درست آن، نتواند پیامد جلوگیری از افزایش قیمت محصول را دنبال کند.