وقتی نقدینگی ولو آنکه به سمت تولید هدایت نشده باشد و ولو آنکه نرخ رشد آن از نرخ رشد تولید هم بیشتر باشد، میتواند عامل افزایش تورم نباشد، لازم است؛ قبل از هر گونه صحبت درباره نقش نقدینگی در تورم، به این سوال به درستی پاسخ داده شود که چرا نقدینگی ای که میتوانست عامل تورم نباشد ولو آنکه نرخ رشد آن از تولید بیشتر باشد و ولو انکه به سمت تولید نیز هدایت نشده باشد؛ عامل تورم در نظر گرفته شده است(پاسخ هایی از جنس شکاف نرخ رشد یا عدم هدایت نقدینگی به تولید منظور نیست)؟

فصلنامه سیاست های مالی و اقتصادی:

تحقیقاتی از ارتباط نقدینگی با تورم در اقتصاد ایران انجام میشود ولی تحقیقی انجام نشده است که پاسخ به این سوال را که چرا در برخی کشورها نقدینگی باعث تورم نشده است؛ در غیر از جواب های کلیشه ای مانند شکاف نرخ رشد یا عدم هدایت نقدینگی به تولید؛ ارائه دهد؛ در شرایطی که بیشتر بودن نرخ رشد نقدینگی سالانه از نرخ رشد تولید ناخالص داخلی سالانه کشورهای توسعه یافته و عدم تاثیر گذاری بر نرخ تورم آنها؛ گویای آن است که موضوعیت پرسش “چرایی وجود ارتباط تورم با نقدینگی” مقدم بر اثبات رابطه بین نقدینگی و تورم، میتواند قرار بگیرد؛ مساله ای که حداقل در اقتصاد ایران مورد اغفال واقع شده و اطلاع رسانی نشده است!:

کامنت نیوز:

چه ایرادی به نظریاتی که تورم را به نقدینگی مرتبط می کند وجود دارد؟ صحبت از آن نیست که تحقیقات مختلف سهم نقدینگی در تورم را چند درصد بیان میکنند بلکه صحبت آن است که به صورت طبیعی نقدینگی میتواند عامل رشد تورم نباشد. تفاوت نرخ رشد نقدینگی ایالات متحده از نرخ رشد تولید این کشور با نرخ تورم با ثبات و پایین این کشور همخوانی ندارد این به این معنا است که نقدینگی میتواند عامل تورم نباشد. از بعد نظری نیز میتواند نظریه تورم پولی میلتون فریدمن را مورد انتقاد قرار داد. فریدمن ناگزیر از فرض هایی می بایست استفاده می کرد که اگر برخی از آنها غلط نبوده اند( که بوده اند) بیان آنها نظریه او را سست میکرد به همین دلیل وی این برخی از فرض های نظریه خود را پنهان ساخت. انتقاد به نظریه تورم پولی میلتون فریدمن به همین جا نیز ختم نمیشود. اگر همان ماهیت سیاست پولی در ارتباط با بخش تولید در نظر گرفته شود، پیامد حمایت در ماهیت درست، روابط متغیر های اقتصادی را بر پایه اعتماد به سیاست گذاری های دولت دگرگون میسازد و دیگر سیاست پولی مرتبط با بازار محصول نیز نمیتوانست نقش علت معلولی حمایت مالی درست و پایدار با نرخ تورم با ثبات و پایین را بر هم زند. بنابراین نقدینگی میتواند عامل تورم نباشد ولو آنکه نقدینگی مرتبط با بازار تولید نباشد. باید دید آنجا که نقدینگی در اختیار بخش تولید قرار گرفت در چه ماهیت و به چه صورت انجام گرفته است و اگر به صورت نادرست و ناقص و مقطعی و عدم برخی ملاحظات مسلم دیگر انجام گرفته است مقصر این مساله چه کسانی هستند و در نهایت این نقدینگی ها در اختیار کدام اقلیت تصمیم گیر صاحب بازار پول قرار میگیرد که حال بتوانند از قوانین بازار به عنوان ابزار افزایش قیمت ها استفاده کنند؟