فریدلیک لیست بنیانگزار مکتب تاریخیون اقتصاد، موافق دخالت دولت در اقتصاد در عرصه حمایت از صنایع نوپا بود وی در کتاب اقتصاد ملی و اقتصاد جهانی خواستار حمایت به طرق گوناگون از صنایع نوپا شده بود. محوریت گفته های لیست نقد تجارت آزاد از طریق وضع تعرفه های گمرکی بود. وی صنایع نوپا را نیز تا زمانی نوپا ارزیابی می کرد که هم چنان نمیتوانند در رقابت برابر با صنایع جهانی خود را ببینند. نئوکلاسیک ها به خصوص پس از به نتیجه نرسیدن مکتب وابستگی در اهداف خود(در حالیکه نظریه های توسعه مغلوب نظریه های رشد ناقص نئوکلاسیک ها بودند)، حرف های خود مبنی بر سپردن بازار ها به عرضه و تقاضا و قیمت های تعادلی را مجدد و با قدرت بیشتر بیان و دنبال کردند. مکتب نهادگرایان جدید به سه ضلع ذخیره دانش(یاهمان تحقیق و توسعه یا همان کارآفرینی)، قواعد رسمی و غیر رسمی و تحول در کمیت و کیفیت جامعه اشاره کرد. آنها (به طور غیر مستقیم) بیان میکنند به تنهایی نظریه شومپیتر مربوط به توجه به کارآفرینان، برای رسیدن به اهداف اقتصاد کلان (تحول اقتصادی) کافی نیست و لازم است در کنار کارآفرینان(ذخیره دانش)، نیروی مداخله ای از سوی دولت برای تحولات نهادی(تغییر چارچوب نهادی تعیین کننده ساختار تحول یافته انگیزشی جامعه یا همان قواعد رسمی و غیر رسمی معرفی شده است) نیز وجود داشته باشد. نهادگرایان مصداق این نیرو را متغیر غیر اقتصادی حقوق مالکیت، معرفی کردند. مکتب نئوکلاسیک (یا اقتصاد متعارف) در برابر گفته های لیست، نظریه پردازی خاصی را مطرح نساخت. با این حال اقتصاد متعارف در مورد استفاده از سیاست پولی و مالی (دو ابزاری که میتوانست ابزار حمایت دولت ها از صنعت و تولید شود) نقد های زیادی در قالب نظریه پردازی های مختلف انجام داد و مکاتب به اصطلاح مختلف، از پولگرایی تا پسا کینزی ها را بر آن اساس شکل داد. جریان اقتصاد متعارف در مقابل نقد به حمایت های فردیلیک لیستی، به شکلی که در مقابل نقد کینز توان و نیرو گذاشت، توان و نیرویی انجام نداد و از شکست مکتب وابستگی که سخن از ضرورت دخالت دولت ها برای جلوگیری از وابستگی که نظریه های توسعه ایجاد کرده بود؛ داشت؛ برای تصحیح گفته های قبلی خود که دخالت های دولت عامل کاهش کارایی بازار (عرضه و تقاضا و قیمت) میشود استفاده کرد.
در مقام بررسی درستی و نادرستی نظریه های اقتصاد در مورد حمایت چنین می توان گفت:
حمایت های فریدلیک لیستی، حمایت های محدود به زمان و مکان و مقصد است. به جریان نهادگرایی هم چندان نمیتوان امید داشت چرا که این نظریه، کارآفرینان به رسمیت شناخته شده (حق مالکیت آنها در نظر گرفته شده) را محور رسیدن یک اقتصاد به اهداف اقتصادی در نظر گرفته است. به شکلی میتوان گفت نهادگرایی جدید هم فرقی با نظریات شومپیتر و پل رومر ندارد. تحقیق وتوسعه تجربی (که منشاء کارآفرینی شومپیتری است) به عنوان عنصر مهم در نظریه شومپیتر خلق شد. پل رومر ابزار پس انداز شرکت ها را برای پیشبرد این عنصر مورد توجه قرار داد و نظریه رشد را به این اعتبار درون زا معرفی کرد. نهادگرایی جدید، “ایجاد ساختار انگیزشی” را جایگزین “پس انداز شرکت ها” قرار دادند و در تعریف” تغییرچارچوب نهادی”، “حقوق مالکیت” را به عنوان مولفه اثر گذار در شکل دهی به “ساختار انگیزشی کارآفرینی” معرفی کردند.
شباهت و تفاوت نهادگرایی و کلاسیک های جدید در معرفی جایگاه حمایت و دولت در اقتصاد:
در بیان جایگاه حمایت در نزد مکتب نهادگرایی جدید میتوان به جایگاه مشابه حمایت در نزد کلاسیک های جدید اشاره کرد. کلاسیک های جدید در نهایت، “پس انداز شرکت ها” را به نظریه شومپیتر اضافه کردند که از لحاظ نظری نیز سخن از مداخله دولت ها در عرصه اقتصاد نداشت. نهادگرایان چون حقوق مالکیت را به نظریه شومپیتر اضافه کردند، دولت برای تحقق حقوق مالکیت وارد عرصه نظری این مکتب شد. با این حال مکتب نهادگرایی جدید، عدم مداخله هایی که کلاسیک های جدید در قالب مکاتب مختلف بر دولت و سیاست وضع کرده بودند را مورد نقد قرار نداد و بر خلاف کینز و فریدلیک لیست که در آنچه اقتصاد متعارف انجام آن را مورد نقد قرار داده بودند و خلاف آن صحبت هایی به طور کلی داشتند؛ صحبت ای انجام نداد. یعنی حمایت در نزد نهادگرایی جدید از جنس حمایت گرایی فریدلیک لیستی نیز نمیباشد و به متغیر های غیر اقتصادی (حقوق مالکیت) مرتبط شده است(ممکن است عده ای بخواهند در آینده مصداق نیروی لازم برای تغییر چارچوب نهادی نهادگرایان را تغییر بینش اقتصادی به بینش غیر اقتصادی و به تبع از بین رفتن اهداف اقتصادی شخصی دولت ها و حکومت ها، معرفی کنند و مصداق ظاهری اجرای آنرا، استفاده درست از ابزار حمایتی درست بیان کنند و مبانی نظری مورد نیاز خود را در نقد نظری نظریه های اقتصاد کلان نظریه تورم پولی و بیان شواهد تجربی قرار بدهند).
تصمیم با شماست..
تصمیم با شماست که یا حمایت محدود به زمان و ابزار فریدلیک لیستی را قبول کنید یا حمایت غیر مالی و غیر اقتصادی نهادگرایی و یا اقتصاد مبتنی بر عدم حمایت به اعتبار نقدها نظری اقتصاد متعارف از ابزارهای مداخله گرایانه اصلی سیاست پولی و مالی و کاهش کارایی بازار در ازای حمایت های فریدلیک لیستی…
آیا گزینه ای دیگر نیز وجود دارد؟
ژاپن و سپس کره و سپس چین به گزینه ای دیگر در امر جایگاه حمایت رسیده اند. آنها از حمایت فریدلیک لیستی و البته بیشتر از آن هم (حمایت های کینزی) استفاده کردند و در نهایت حمایت برای حمایت را برگزیدند و ابزار آنرا سیاست پولی (برای حمایت مالی پایدار بلاعوض از تولیدکنندگان با اولویت شرکت های میکرو خلق تکنولوژی) قرار دادند. این اتفاق برای ژآپن در ۱۹۸۰ برای کره چند سال بعد و برای چین در دهه ۲۰۰۰ رخ داد. این اتفاق برای کشورهای توسعه یافته قبل از ۱۹۶۰ رقم خورده بود. بر اساس شواهد تجربی، جایگاه حمایت میتواند با تعریف فریدلیک لیستی آن نیز تنزل پیدا نکند و این بار انتقاد از کلاسیک های جدید در مقام تایید حمایت های فریدلیک لیستی و کینزی نباشد بلکه در این مقام باشد که چرا نقد کلاسیک های جدید در زمینه “جایگاه حمایت در اقتصاد”، باید در چارچوب فریدلیک لیست ای باشد(دقت شود که حمایت های کینزی نیز در نهایت در بلندمدت خنثی معرفی شد_ توسط کلاسیک های جدید! در دو مکتب کینزی های جدید و پسا کینزی ها_ سوای این که حمایت های کینزی نیز در چارچوب قوانین بازار فرایندهای اقتصادی را توضیح میداد)؟…
برخی مرتبط ها:
صحبت های فایننشال تایمز در مورد نظریه توسعه دقیق نیست(چرا؟!)
چین و کره چه سیاست گذاری هایی را برای رسیدن به اهداف اقتصادی انتخاب کرده اند؟
سخن پایانی در مورد تعریف و جایگاه حمایت(گزارش دوم)
وقتی جان مینارد کینز هم جان مینارد کینز نیست.
جایگاه واژه «حمایت» در نزد مکاتب مختلف اقتصادی
ضمیمه: تفاوت بین سیستم یارانه و سیستم حمایت مالی(نگارش اردی بهشت ۱۴۰۱) :
یارانه یا واژه Subsidies واژه ای مربوط به بودجه دولت ها است.در حالیکه حمایت مالی می تواند در قالب واژه دیگر و از طریق غیر بودجه انجام شود.هیچ فعالیت اقتصادی بی نیاز از نقدینگی نیست.بخش کوچکی از این نیاز در کشورهای توسعه یافته از طریق وام بانکی است (با بهره نزدیک به صفر)ولی این که بخش کوچکی از این نیاز در کشورهای توسعه یافته از طریق وام بانکی است به این دلیل است که حمایت مادی از طریق سیاست پولی به صورت رایگان برای تولید و خدمات مشهود و نامشهودبه طور مثال، باید وجود داشته باشد.کشورهای توسعه یافته ممکن است برای این که خود را بتوانند بهتر در اقتصاد آزاد معرفی کنند؛ اثار حمایت مادی خود را در بودجه حذف کنند. برای همین شما برای واژه های “یارانه برای کشورهای توسعه یافته” چندان مطلبی نمی توانید پیدا کنید.کشورهای در حال توسعه به همین علت که حمایت مالی خود را محدود به یارانه مواد غذایی و غیره کرده اند توسعه نیافته اند و اگر فساد اقتصادی صاحبان سیاست نیز باشد که با یارانه (و متغیرهای دیگر چه وجود داشته باشند چه وجود نداشته باشند و چه ایجاد بشوند، برای تورم) بازی خواهد شد.نکته: فرق بین حمایت مالی از تولید با یارانه مصرف کننده، این است که حمایت مالی درست نه فقط سطح قیمت ها را کاهش میدهد بلکه مهم تر آنکه اقتصاد را نیز ایجاد می کند. از طریق حمایت مالی بلاعوض از تولید؛ فقط سطح قیمت ها کم نمی شود(مساله ای به نام تورم وجود ندارد مگر اینکه اراده به تورم باشد) بلکه ارتقا درآمد سرانه نیز اتفاق می افتد. یارانه محدود است؛ کمک به تقویت تولید هم لزوماً نیست و در حوزه مصرف کنندگان تعریف میشود. در یارانه، ارتقاء درآمد سرانه لزوماً نیست. یک مثال: در سیستم حمایت مالی درست، به شرکت های میکرو تحقیق و توسعه در حوزه نفت، حمایت های رایگان انجام می شود و این ماهیت رایگان یا به صورت همان حمایت مادی درست یا عرضه رایگان تکنولوژی به شرکت های بزرگ نفتی دنبال می شود(این حمایت ها علاوه بر آنکه سطح قیمت ها را با پوشش هزینه نهایی تولید؛ کاهش می دهد در شرایط پیشی گرفتن تقاضا از عرضه، انگیزه صاحبان قدرت قیمت گذاری برای استفاده یا بهانه قرار دادن قانون بازار برای افزایش قیمت را هم کاهش میدهد).
Wednesday, 28 January , 2026