اقتصاد کلان وظیقه جاده صاف کردن نظریه مکاتب اقتصادی را داشت و مکاتب اقتصادی وظیفه سوار شدن بر نقص اقتصاد کلان برای به نتیجه رساندن اشتباه برای خوانندگان را دنبال کردند.

مقدمه: چه زمان وقت آن است که تکلیف واژه های نظری علوم سیاسی و علوم اقتصادی مشخص شود؟

لیبرالیسم اقتصادی: لیبرالیسم اقتصادی مالکیت را خصوصی می داند ولی قبل از آن که در مورد واژه حمایت صحبت کند، علم نظری اقتصاد جایگاهی برای مشروعیت صحبت از حمایت مادی باقی نگذاشته بود.

مکاتب نظری علم اقتصاد، سیاست پولی را از طریق  1- واسطه قرار دادن قانون بازار در افزایش تقاضای سرمایه گذاری ۲- جایگزین کردن تقاضای نهایی به جای تقاضای مواد اولیه ۳- معرفی نکردن واژه بلاعوض و ۴- به کار بردن جایگاه نادرست برای واژه پایداری ،  تورم زا معرفی کردند (یا بهتر بگوییم زمینه را برای خنثایی سیاست پولی فراهم کردند).

سوای این مساله، لفظ واژه حمایت نیز فقط در غالب حمایت فریدلیک لیستی (حمایت غیر مادی تعرفه ای یا حمایت مادی مشروط و محدود به زمان و مکان وغیره) قرار داده شده بود. البته ایرادات اقتصاد کلان معطوف به ناسپاسی در مورد واژه سیاست پولی نیست اقتصاد کلان در مورد پاسخ به علت عدم همگرایی درآمد سرانه ماهیت تحقیق و توسعه دانش یا تکنولوژی نیز ناسپاسی کرده است و به نادرستی مفهوم غیر موضوعیت دار بازده به مقیاس فزاینده را جایگزین نقش حمایت در ارتقاء درآمد سرانه قرار داده است.

مکاتب اقتصادی: مکاتب اقتصادی با محوریت مطرح کردن نظریه انتظارات دستمزدی، سوار بر نادرستی های اقتصاد کلان شدند…

مسیر حرکت مکاتب اقتصادی را می توان بر اساس یک تابع درجه دو مقعر نشان داد(برد این منحنی غلظت خنثایی سیاست پولی و دامنه این منحنی خنثایی سیاست پولی است) . در دامنه شروع تحلیل ها، گفته میشد که انتظارات، انتظارات تطبیقی است سپس کلاسیک های جدید انتظارات را عقلایی پیش بینی شده بیان کردند. این خیلی اثر سیاست پولی در کوتاه مدت برای افزایش تولید را کاهش می داد. قله این منحنی درجه دو مقعر، مکتب RBC قرار دارد. این مکتب ادوار تجاری را هم به اثر کوتاه مدت سیاست پولی منتسب نکرد و به ماهیت تکنولوژی مرتبط کرد. از قله به پایین منحنی درجه دو مقعر، مکتب کینزی های جدید قرار دارد که انتظارات عقلایی پیش بینی نشده را بیان میکند پس از آن مکتب پسا کینزی ها وجود دارد که با مطرح کردن قرارداد دستمزد ها اثر کوتاه مدت سیاست پولی در افزایش تولید را هم از مکتب پول گرایان و هم از مکتب کینزی های جدید طولانی تر معرفی می کنند.

ایراد مشترک تمام این مکاتب این است که نظریه های تقریبا یکسان خود در مورد ماهیت انتظارات دستمزد را سوار بر ایرادات اقتصاد کلان قرار داده بودند.

 ایرادات اقتصاد کلان به شرح زیر بود:

الف: اقتصاد کلان بین اثر گذاری اولیه سیاست پولی و افزایش تقاضای سرمایه گذاری واسطه ای از جنس بازار( کاهش نرخ بهره ) قرار داد در حالیکه نیاز نبود

ب: اقتصاد کلان جایگزاری نادرست انجام داد و آن هم تقاضای محصول  نهایی را جایگزین تقاضای (افزایش تقاضای مواد اولیه ) قرار داد

پ: واژه بلاعوض معرفی نشد.

ت: واژه پایداری به درستی استفاده نشد.

در ادامه با کمک نظریات شبیه به هم مکاتب اقتصادی، نتیجه مشترک پولی بودن تورم یا عدم اثرگذاری حقیقی سیاست پولی(حمایت مادی) بر تولید به خوانندگان تلقین شد.

واژه حمایت نیز در نزد علم نظری اقتصاد در قلمروی محدود حمایت فریدلیک لیست (حمایت غیر مادی تعرفه ای یا حمایت مادی محدود و برای رسیدن به قدرت تجارت خارجی ) معرفی شده بود.

با این حال ایرادات اقتصاد کلان و مکاتب اقتصادی معطوف به آنچه گفته شد نیست:  اقتصاد کلان در مورد پاسخ به علت عدم همگرایی درآمد سرانه، ماهیت تحقیق و توسعه یا دانش یا همان تکنولوژی نیز ناسپاسی کرده است و به نادرستی مفهوم غیر موضوعیت دار بازده به مقیاس فزاینده را جایگزین نقش حمایت در ارتقاء درآمد سرانه قرار داده بود.

برخی تکمیلی ها:

اگر این کار ها انجام شود دیگر توسعه نیافته یا در حال توسعه نیستید…

ضمیمه ۱: آیا چیزی به نام علم اقتصاد وجود دارد؟

آن چیزی که امروز در قالب علم اقتصاد در دانشکده های اقتصاد عرضه می شود دو محوریت: ۱- قانون بازار و ۲- تفسیر اقتصاد کلان از سیاست پولی (که برخی جاهای آن ارتباطی با قانون بازار هم ندارد: به طور مثال اینکه وام را مصداق سیاست پولی معرفی می کند در عین آنکه پیامد سیاست پولی بلاعوض و پایدار، اگر تقاضای کالای نهایی به نادرستی جایگزین تقاضای مواد اولیه نشود، ارتقاء سطح تولید و کاهش سطح قیمت ها است) را شامل میشود. در حالی که در کشورهای توسعه یافته، حمایت مادی درست و پایدار از دهه میانی قرن بیستم اجرا شد. بنابراین شاید بتوان اقتصاد را منهای آنچیزی که با محوریت قانون بازار و نظریه تورم پولی و تفسیر اقتصاد کلان از سیاست پولی، توضیح داده میشود توضیح داد. بنابراین آنچه امروز به عنوان علم اقتصاد معرفی شده است از آنجهت که اقتصاد نیست می تواند علم بودن اقتصاد را نیز زیر سوال ببرد یا حداقل ادبیات ای که در قالب واژه علم اقتصاد نگاشته شده است را تقلبی بخواند. اجرا شدن حمایت مادی بلاعوض و پایدار برای خلق تکنولوژی از آن جهت که ماهیت تکنولوژی، بازده به مقیاس فزانیده نیست؛ کمتر و یا با تاخیر به صورت کالا یا خدمت در اقتصاد ظاهر می شود. این حمایت مادی، بیشتر با ارتقاء درآمد سرانه، باعث ارتقاء سطح خدمات می شود یعنی به نوعی می توان گفت این گونه نیست که به خودی خود مقدار کمی خدمات، کشاورزی و تولید، همان است که در آمارهای کشورهای توسعه یافته آمده است چرا که بخش بزرگی از آن، مدیون نقش حمایت مادی درست و پایدار در اقتصاد است که با نپرداختن و پنهان کردن نقش و درصد حمایت مادی در اقتصاد و تولید ناخالص داخلی، در قالب خدمات، صنعت، کشاورزی درآمده است. بنابراین داده ها همه واقعیت نیست. به طور مثال کشورهای در حال توسعه سطح بالای صنعتی شدن کشورهای توسعه یافته را می بینند و در این فکر می روند که با افزایش نرخ رشد صنعتی شدن می توانند خود را به آنها برسانند. ولی علت اینکه به پیامد و نتیجه دلخواه خود نمی رسند این است که اقتصاد را فقط نمی شود با داده ها تحلیل کرد؛ وقتی نقش حمایت مادی بلاعوض و پایدار در تولید ناخالص داخلی به صورت آماری بیان نشده است. اثر غیر مستقیم حمایت مادی درست و پایدار است که سبب شده کشورهای توسعه نیافته بدون درک به اینکه اقتصاد همان ماهیت درست حمایت مادی است و حتی لزوماً نتیجه این حمایت هم نیست(به علت عدم بیان نقش حمایت مادی در تولید ناخالص داخلی)، وام گیری و وام دهی برای صنعتی شدن، را مصداق مطلوب سیاست گذاری اقتصادی خود بدانند.

ضمیمه ۲: پاسخ به یک انتقاد:

گفته شده است که نگاه حمایتی عامل عدم کارایی و رانت خوری شده است. به طور مثال اشاره به این شده است که پایین بودن قیمت آب برق انرژی و حمایت از صنایع بزرگ عامل ناکارایی و رانت خوری شده است. پاسخ آن است که حمایت ای که از آن سخن می گوییم حمایت مادی مستقیم است و قرار نیست نیز در ابتدا شرکت های بزرگ را مستحق دریافت قرار بدهد. وقتی به تولید کنندگان خصوصی، حمایت مادی بلاعوض و پایدار به طور مستقیم داده شود، کسب و کار شان به شکل اصولی و درست می تواند جلو رود که در غیر این صورت یا ممکن است کسب و کار تعطیل شود یا خسارات زیست محیطی و غیره نیز به همراه آورد. قرار است تولید کننده امکان کسب و کار پیدا کند. این که یارانه انرژی داده شود ولی وام، حمایت تعریف شود به گونه ای که هزینه نهایی تولید بالا باشد که طبق همان قوانین بازار نتواند دستمزد و درآمد مکفی خود را دریافت کند چه بهره ای از یارانه غیر مستقیم برده است که حال چوب ناکارامدی نیز به او زده شود؟ این که یارانه غیر مستقیم حذف شود به این بهانه که حمایت مادی اولا تر است از این جهت اشتباه است که نیاز نیست برای تامین مالی حمایت مادی مستقیم، یارانه های غیر مستقیم کاهش یابد. اصولاً کاری که بانک ها انجام می دهند خلق نقدینگی است و اگر این به صورت بلاعوض به تولید داده شود قیمت ها افزایش پیدا نمی کند و در عین تامین خواسته حمایت از تولید، درآمد سرانه را نیز ارتقاء می دهد. برای کاهش ناکارامدی ها اگر اعتقاد به ناکارامدی ها نیز است، باید به شرکت های دانش بنیان توجه کرد و حمایت های مادی با اهداف کاهش ناکارامدی ها تعریف کرد. یعنی راه کار همان حمایت مادی مستقیم است و نباید مانند نظریه های اقتصادی که حمایت را به صورت حمایت فریدلیک لیستی معرفی کردند و بعد کل واژه حمایت را نقد کردند؛ با واژه حمایت برخورد کرد. نظر خاصی در مورد حمایت های فریدلیک لیستی یا حمایت های غیر مستقیم ندارم ولی اگر حمایت مادی مستقیم بلاعوض و پایدار با اولویت به شرکت های دانش بنیان و کسب و کار ها و خوداشتغالی های خرده پا، تعریف و داده نشود؛ عملاً کاری نه برای ارتقاء درآمد سرانه و نه حمایت از خوداشتغالی ها و کارآفرین ها و کسب و کار ها انجام نگرفته است.

ضمیمه ۳: اقتصاد دانش بنیان اما و اگر ها:

اقتصاد آن چیزی است که اگر قبل از بروز هر مشکل، آن را پیش بینی کرده و عملاً بستر ایجاد آن را فراهم نمی کند بنابراین اقتصاد، تولید یا کالاهای دانش بنیان نیست. اقتصاد نه تولید است و نه کالا(چرا؟)..

اقتصاد دانش بنیان چیست؟ اقتصاد دانش بنیان این نیست که یک عده جوان ایده ای را تجاری سازی کنند. چرا که ممکن است یک ایده به مرحله تولید برسد ولی به کالا تبدیل نشود یعنی بازار خود را پیدا نکند. یا ممکن است یک ایده مدت زمان طولانی برای تبدیل به تولید و سپس کالا نیاز داشته باشد. یا ممکن است یک ایده برای این که به تولید برسد به هزینه کارگاه و یا آزمایشگاه های متعدد بین رشته ای نیاز داشته باشد که بازار آن را سخت کند. ممکن است یک ایده به تولید تبدیل شود ولی علت این که نتواند به مرحله کالا برسد (یعنی در بازار به فروش برسد) این باشد که قدرت خرید برای خرید آن کالا نباشد ولو این که مورد نیاز جامعه نیز باشد و مشکلات تولیدی و غیره آنها را نیز توان مرتفع کردن داشته باشد. حتی اگر قدرت خرید برای خرید کالا باشد ممکن است توان مالی جامعه به حدی نباشد که تبدیل تولید به کالا چرخ اقتصاد دانش بنیان را بچرخاند. مساله دقیقاً همین جا است: آن چیزی که اقتصاد را ایجاد می کند همان چیزی است که طرف تقاضا را بهبود می بخشد یا درآمد سرانه را ارتقاء می دهد … امری که از مسیر ماهیت درست حمایت از دانش بنیان ها خوداشتغالی ها کسب و کار ها و غیره می تواند ایجاد شود. به بیان دیگر اقتصاد دانش بنیان همان ماهیت درست حمایت از دانش بنیان ها است سوای این که ایده به مرحله تولید برسد یا نرسد و یا اگر رسید به کالا تبدیل شود یا نشود( ماهیت درست حمایت مالی از تولید پیامد ارتقاء درآمد سرانه، جاشین شدن حمایت مالی درست به جای قانون بازار، کاهش سطح قیمت ها و ثبات کاهش سطح قیمت ها را ایجاد می کند بنابراین شاید بتوان گفت اقتصاد محصول واکنش به قانون بازار برای سپردن قیمت از قانون بازار به حمایت مالی درست از تولید است).