انتظار نمی رود اقتصاد خوانده ای مخصوصا کسی که مسلط به اقتصاد کلان باشد نظریه پل رومر را نداند.نظریه پل رومر آخرین مرز دانش علم اقتصاد در پاسخ به علت عدم همگرایی در آمد سرانه یا نظریه رشد اقتصاد کلان است..

پل رومر در شرایطی تحقیق و توسعه را مرتبط با پس انداز بنگاه ها قرار داده است که بنگاه ها به صورت طبیعی کاهش سرمایه گذاری در تحقیق و توسعه را دنبال می کنند…

بر اساس نظریه بازی  پویا بنگاه های بزرگ تمایل به سرمایه گذاری در تحقیق و توسعه نداشته و در نهایت هم پس از سرمایه گذاری در تحقیق و توسعه بر اساس نظریه بازی ایستا، در عین حفظ جایگاه  بازار،  به سمت کاهش هزینه ها در تحقیق و توسعه، خود را سوق خواهند داد. این در حالی است که پل رومر پشتوانه  تحقیق و توسعه بنگاه ها را تنها پس انداز بنگاه ها قرار داده بود.. 

مقدمه:

نظریه رشد درون زا: تفاوت نظریه رشد برون زا سولو با نظریه رشد درون زا پل رومر این است که پل رومر علتی برای دانش متصور شده است. پل رومر تحقیق و توسعه را علت دانش و پس انداز های بنگاه را مرتبط با تحقیق و توسعه بیان کرد.با توجه به درون زا بودن پس انداز بنگاه ها، ماهیت نظریه رشد سولو با درون زا خواندن دانش، تغییر کرد.

دانش: میتوان واژه تکنولوژی و تحقیق و توسعه را مترادف با واژه دانش در تابع تولید در نظر گرفت. هدف اولیه از قرار گرفتن واژه دانش در تابع تولید استناد به دانش برای کاهش محدودیت بهره برداری از منابع (پویایی تولید) نبود چرا که پویایی تولید در نظریه ماقبل سولو یعنی نظریه هارود دومار که تنها دو مولفه سرمایه و نیروی کار را در تابع تولید معرفی کرده بود نیز وجود داشت. پل رومر سوای بیان درون زا بودن این مولفه، علت عدم همگرایی درآمد سرانه (ارتقاء تولید) را مرتبط به پیامد بازدهی به مقیاس فزاینده تابع تولید به علت ماهیت دانش قرار داد.

نظریه بازی ها: تعادل نش توضیح نظریه بازی ایستا با اطلاعات کامل است. در تعادل نش هر بازیکن مستقل از آنچه تصور می کند بازیکن دیگر انتخاب خواهد کرد؛ استراتژی خود (قیمت، مقدار و میزان سرمایه گذاری در تحقیق و توسعه به طور مثال ) را انتخاب نمیکند ولی این مساله در مورد نظریه بازی پویا متفاوت است. در نظریه بازی پویا هر بازیکن (بنگاه) مستقل عمل میکند. نظریه بازی پویا معمولا برای بنگاه های کوچک یا بنگاه های تازه وارد در بازار کاربرد پیدا می کند چرا که این بنگاه ها چیزی برای از دست دادن نمی بینند. 

بیان مساله و نتیجه گیری:

نظریه پل رومر پس از معرفی ارتباط تحقیق و توسعه با پس انداز بنگاه ها، به بازده به مقیاس فزاینده ناشی از دانش (یا همان تحقیق و توسعه) به عنوان پیامد دانش اشاره و علت عدم همگرایی درآمد سرانه را به این پیامد دانش مرتبط می کند. سوای این انتقاد به نظریه پل رومر که بازدهی به مقیاس فزاینده هم منطقاً (چرا که نه تنها مساله ای به نام کاهش تقاضا در کشورهای توسعه یافته وجود ندارد بلکه سطح و نرخ رشد تقاضا بیشتر از سطح و نرخ رشد تولید در این کشورها است: در صرفه های ناشی از مقیاس افزایش تولید بیش از پاداش به عوامل تولید صورت می گیرد بنابراین اگر تکنولوژی یا همان تحقیق و توسعه به معنای صرفه های ناشی از مقیاس می بود می بایست محدودیت کم بودن میزان تقاضا به عنوان مساله دائمی کشورهای توسعه یافته ایجاد می گشت؛ ویرایش دوم کتاب اقتصاد حمایتی) و هم تجرباً (به علت ثابت بودن نرخ رشد اقتصادی کشورهای توسعه یافته:میانگین نرخ رشد سالانه کشورهای توسعه یافته بدون مشاهده نوسانات جدی از سال ۱۹۷۰ تا ۲۰۱۸   ۲٫۰۳ می باشد) مورد تایید نیست؛ میتوان گفت ارتباط دانش یا همان تحقیق و توسعه با پس انداز داخلی بنگاه ها نیز از لحاظ منطقی مورد تردید می باشد.

بنگاه های بزرگ می دانند پیامد سرمایه گذاری آنها در تحقیق وتوسعه، افزایش سرمایه گذاری بنگاه های دیگر در تحقیق و توسعه است و میزان سرمایه گذاری در تحقیق و توسعه تا زمانی که یکی از طرفین بر سرمایه گذاری خود در تحقیق و توسعه اضافه کند استمرار می یابد. بنابراین بنگاه های بزرگ بر طبق نظریه بازی پویا تمایل به رسیدن به یک توافق برای کاهش هزینه (در عین حفظ سهم هر یک در بازار) در تحقیق و توسعه دارند. این امکان برای شرکت های تازه وارد است که بدون در نظر گرفتن پیامد افزایش سرمایه گذاری خود در تحقیق و توسعه، سرمایه گذاری در تحقیق و توسعه خود را افزایش دهند. در نهایت برای این گروه شکست از ناحیه افزایش هزینه از سوی شرکت های بزرگ قابل تصور است چرا که دولت ها نمی توانند به صورت پایدار از شرکت های کوچک حمایت کنند چرا که حمایت پایدار از شرکت های کوچک، شرکت های کوچک را بزرگ مقیاس میکند و این در حالی است که یک اقتصاد همانگونه که به شرکت های بزرگ و ماکرو نیاز دارد به شرکت های میکرو وکوچک نیز نیاز دارد. مساله این است تمایلات بنگاه ها کاهش سرمایه گذاری در تحقیق و توسعه را دنبال میکند و لذا نمیتوان تحقیق و توسعه را تنها متکی به پس انداز بنگاه ها معرفی کرد. این یادداشت سوای نفی منطقی و تجربی بر اطلاق ماهیت بازده به مقیاس فزاینده برای تحقیق و توسعه، یک ایراد درون ماهیتی دیگر به نظریه پل رومر مبنی بر برقرار کردن تحقیق و توسعه تنها با پس انداز بنگاه ها، اضافه میکند(داده های تجربی نشان میدهد برای ایجاد ارتباط دانش یا تحقیق و توسعه با مولفه ای دیگر، میتوان به جای پس انداز بنگاه ها، به حمایت بلاعوض با منبع سیاست پولی اشاره کرد).