شما یک نفر نوآور را در نظر بگیرید. این ایده به ذهن او خطور می کند که آب میوه تولید کند و با سرمایه گذاری در ایجاد این صنعت ، به کشاورزان میوه کمک کند. این نواور الزامات فناورانه را نیز پرس و جو کرده و به کار می بندد و در نهایت از طریق […]

شما یک نفر نوآور را در نظر بگیرید. این ایده به ذهن او خطور می کند که آب میوه تولید کند و با سرمایه گذاری در ایجاد این صنعت ، به کشاورزان میوه کمک کند. این نواور الزامات فناورانه را نیز پرس و جو کرده و به کار می بندد و در نهایت از طریق یک براوردی که از قیمت نهایی دارد قیمت محصول را تعیین می کند. حال آیا یک عده ای دیگر نباید فکر کنند این فرد که می خواهد سرمایه گذاری کند؛ مشکلات مالی خواهد داشت یا خیر و باید برای آن چه کرد؟ (مشکلات که تنها محدود به رعایت نکردن استاندارد ها نیست)

کسانی که باید از مشکلات مادی آینده این قضیه را بررسی کنند؛ کسانی جزء اقتصاددانان نیستند. وقتی اقتصاددانان می گویند که اقتصاد بر اساس دست نامرئی می چرخد یعنی به آن سرمایه گذار می گویند نگران نباش شما با مشکل ای به نام مشکل مالی مواجه نخواهید شد؟

در واقع این اقتصاد دانان که از دست نامرئی صحبت می کنند؛ تعریف شان از مشکل هم متفاوت است !؟

آنها تعادل و عدم تعادل را مشکل می دانند و می گویند نگران نباشید ای اقتصاددان ها! قیمت ها تعادل را ایجاد می کند. آیا این اقتصاددانان نگرانی آن یک سرمایه گذار تولید کننده آب میوه را نیز برطرف کرده است؟ آیا بر طرف شدن نگرانی اقتصاددانانی که مشکل را در عدم تعادل تعریف کرده اند؛ منطبق است با مشکل آن تولید کننده آب میوه؟

دولت های راهزن و سوء استفاده از تئوری های نادرست اقتصاددانان:

در واقع باید دولت ها از آن سرمایه گذار تولید کننده میوه حمایت مادی کنند. او دارد کار می کند و نباید فشار جسمی که به او وارد می شود را نیز نتواند برای آن مبلغی جهت هزینه پیدا کند.

متاسفانه دست نامرئی اقتصاد دانان، به دولت های راهزن کمک می کند که از این سرمایه گذار طلب وجه کنند. طلب وجه نیز صرف نظارت بر تولید محصول منطبق بر استاندارد نمی شودچون از همان ابتدا قرار است یک عده که زورشان را از طریق ورود به سیاست افزایش داده اند؛ در ازای عدم کار پول دریافت کنند.

شما اگر یک اقتصاد دان هستید؛ چه نظریه اقتصادی دارید؟

آیا مکفی دانستن قانون بازار درست است؟ آیا مکفی دانستن قانون بازار مترادف با تقلیل مشکل در عدم تعادل و چشم پوشی از تفسیر نادرست سیاست پولی نیست؟ آیا چشم پوشی از تفسیر نادرست سیاست پولی و اصلاح تفسیر نادرست سیاست پولی، مانع از بیان معرفی ابزار جدید سیاست پولی (سیاست پولی درست) و بیان اهمیت سیاست پولی نیست؟