وقتی سیاست مقابل با قانون بازار (قانون بازار یعنی تمایل به استفاده از قدرت قیمت گذاری برای افزایش قیمت در عمل انجام شود. به بیان دیگر ، قانون بازار نزدیک به مفهوم نظریه تورم ساختاری یا همان قدرت قیمت گذاری است!؟) وجود دارد که علاوه بر عدم تمایل صاحبان قیمت گذار برای استفاده از قدرت […]

وقتی سیاست مقابل با قانون بازار (قانون بازار یعنی تمایل به استفاده از قدرت قیمت گذاری برای افزایش قیمت در عمل انجام شود. به بیان دیگر ، قانون بازار نزدیک به مفهوم نظریه تورم ساختاری یا همان قدرت قیمت گذاری است!؟) وجود دارد که علاوه بر عدم تمایل صاحبان قیمت گذار برای استفاده از قدرت قیمت گذاری ، منجر به ارتقاء درآمد سرانه نیز می شود (سیاست پولی بلاعوض جامع پایدار) ؛ چرا نباید انتظار اصلاح و درخواست اصلاح تئوری اقتصاد را داشت؟

آیا سیاست پولی بلاعوض جامع پایدار، مقابل با قانون بازار است؟

قانون بازار نزدیک به تئوری تورم ساختاری است(چرا؟)

چرا می گوییم این انتظار است که اقتصاد متعارف، تئوری خود را اصلاح کند؟ چون چیزی به نام نظریه تورم فشار تقاضا در واقعیت وجود ندارد و قانون بازار بر آمده از همان نظریه تورم ساختاری است.

چرا قانون بازار وجود ندارد؟ آنچه قرار است شکاف نقدینگی و تولید را افزایش دهد سیاست پولی است. برای این که سیاست پولی منطبق با افزایش نقدینگی باشد نیاز است به صورت بلاعوض باشد. در سیاست پولی ، پول مستقیم در اختیار تولید و خدمات (چه مشهود و چه نامشهود) قرار می گیرد. بنابراین چرا باید به جای صحبت از افزایش تقاضای مواد اولیه از افزایش تقاضای نهایی در تفسیر پیامد سیاست پولی صحبت شود. ضمناً وقتی سیاست پولی جامع و بلاعوض باشد از هر دو ناحیه (جامعیت و بلاعوض بودن) مانع از آن می شود که تورم فشار هزینه به عنوان پیامد سیاست پولی معرفی شود. این ها یعنی:

قانون بازار وجود ندارد.

قانون بازار نزدیک به تئوری تورم ساختاری است چون قانون بازار وجود ندارد.

گزارش زیر به بیان آسیب شناسی پژوهش های انجام شده حول علت یابی تورم در ایران و ترکیه (با فرض درست بودن تئوری های اقتصادی) پرداخته است: اینجا اینجا