تورم معمولاً به عنوان افزایش پایدار در سطح عمومی قیمت کالاها و خدمات در یک اقتصاد تعریف می شود. توجه داشته باشید که این تعریف به وضوح افزایش یکباره در سطح قیمت را مستثنی می کند. اگر سطح قیمت تعادلی در بازار داخلی برای کالاها و خدمات به طور مداوم در نتیجه تداوم شرایط مازاد تقاضا در دوره های زمانی متوالی افزایش یابد، اقتصاددانان به طور کلی از نظریه تورم فشار تقاضا صحبت می کنند اما اگر هزینههای شرکتها مانند افزایش دستمزدها، نرخهای بهره، مالیاتها، قیمت نهادههای وارداتی یا نرخ ارز به طور مداوم افزایش یابد، برخی از اقتصاددانان ترجیح میدهند از اصطلاح تورم فشاری هزینه برای توصیف این پدیده استفاده کنند. با این حال، در واقعیت، بیشتر این علل «احتمالی» که به طور عمومی مورد بحث قرار میگیرند، ممکن است در تعداد کمتری از عوامل تعیینکننده خلاصه شوند تا پویایی تورم بهتر درک شود. دلایل زیادی برای این کار وجود دارد. اول از همه، برخی از این عوامل ارتباط نزدیکی با یکدیگر دارند، یا ممکن است ناشی از یک مقوله اقتصاد کلان در نظر گرفته شوند که با در نظر گرفتن بحث های مربوطه در تئوری، برخی عوامل دیگر را نمی توان به عنوان علل واقعی تورم پذیرفت. عرضه پول از نرخ رشد تولید کل واقعی در اقتصاد بیشتر است که به گفته پول گرایان بیانگر این است که تورم همیشه، همه جا و صرفاً یک پدیده پولی و سمت تقاضا است. از نظر پولگرایان، استدلالهای فشار هزینه برای تورم گمراهکننده هستند، زیرا پول گرایان به طور کلی معتقدند که افزایش هزینه های خاص شرکت یا صنعت نمی تواند پایدار باشد و اگر چنین باشد و تورم با افزایش عرضه پول مرتبط نباشد علیت تورم از نقدینگی به هزینه ها می رود و نه برعکس.[۱]
نظریه تورم فشار تقاضا: تورم فقط پدیده پولی می باشد(با اتکا به فرض نظریه فشار تقاضا: تورم فشار هزینه وجود ندارد).
نظریه تورم فشار هزینه:
تورم فشارهزینه اقتصاد متعارف ماهیت برون زا دارد چرا که فشار هزینه رد کننده نظریه تورم پولی نیست بنابراین نباید مخالف فرض نظریه تورم فشار تقاضا باشد بنابراین منظور از نظریه تورم فشار هزینه افتصاد متعارف، تورم فشار هزینه با ماهیت برون زا است.
ادعای نظریه پردازان تورم فشار هزینه، این نیست که تورم همیشه و همه جا از فشار هزینه ایجاد می شود و آنها ادعای این نمی کنند که صحبت پول گرایان مبنی بر ماهیت پولی تورم اشتباه است. این مساله خود نشانگر آن است که هم چنان تورم فشار هزینه غیر طبیعی است و تغییر ماهیت پول از فعال به منفعل نسبت به هزینه های تولید به علت افزایش قیمت نهاده ها، هم چنان امری همیشگی در نظر گرفته نشده است. مثال برای تورم فشار هزینه اقتصاد متعارف تورم دهه ۱۹۷۰ و افزایش قیمت نفت برای کشورهای توسعه یافته است. بنابراین می توان ماهیت مد نظر نظریه تورم فشار هزینه اقتصاد متعارف را، از نوع غیر ارادی؛ دانست.
نظریه تورم ساختاری: ساختارگرایان در عین حال که نقش پول در ایجاد تورم را می پذیریند و برای فشار هزینه ها در تشکیل تورم نقش قائل هستند ، برای تورم علل مهم دیگری را مطرح می کنند. آنها معتقدند که برای شناخت صحیح تورم باید به عوامل ساختاری و نهادی هم توجه کرد و تعامل این عوامل با عوامل پولی و هزینه ای را نیز در نظر گرفت. طبق این دیدگاه عامل اصلی تورم وجود قدرت قیمت گذاری است( گزارش اصلاحی و تکمیلی:
https://commentnews.ir/%d9%87%d9%85%d9%87-%da%86%db%8c%d8%b2-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d9%88%d8%b1%d8%af-%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d9%88%d8%b1%d9%85-%d8%a8%d9%87-%d8%a8%d9%87%d8%a7%d9%86%d9%87/)
تفاوت نظریه تورم فشار هزینه با مکتب بروات حقیقی:
مکتب بروات حقیقی از منفعل بودن نقدینگی صحبت می کند ولی از این بیان برای نقد تئوری مقداری پول استفاده می کند و از این نقد برای این که از نظریه تورم فشار هزینه بخواهد استفاده کند؛ استفاده نمی کند. نقد تئوری مقداری پول بر این اساس که با فرض اشتغال کامل بنا شده است؛ انجام شده بود. در احیاء تئوری مقداری پول با آنکه فرض اشتغال کامل کنار گذاشته شده بود؛ تفسیر پیامد سیاست پولی (به کمک نظریه تورم فشار تقاضا و نظریه تورم پولی) هم چنان در خنثایی باقی ماند!
نظریه تورم پولی ادامه نظریه تورم فشار تقاضا است و نظریه تورم فشار تقاضا مبتنی بر یک فرض ارائه شده است:
فرض نظریه تورم فشار تقاضا:
اقتصاددانان معمولاً فقط بر یک عامل (در موضوع تورم) تاکید می کنند: رشد عرضه پول. دلیل این تاکید این است که هیچ عامل دیگری نمی تواند منجر به افزایش های پایدار در سطح قیمت ها شود. کاهش های طولانی مدت در تولید معمولاً به ندرت اتفاق می افتد و تغییرات نرخ بهره حقیقی نیز معمولاً محدود است(دیوید رومر، اقتصاد کلان پیشرفته).[۲]
ارتباط بین سه نظریه تورم که اقتصاد متعارف به آنها اشاره کرده است چگونه است؟
نظریه فشار هزینه در حالیکه منکر تورم ناشی از فشار تقاضا نیست؛ ولی علت اصلی تورم را به فشار هزینه نسبت می دهد. [۳]
نظریه فشار تقاضا می گوید تورم، مرتبط با تغییرات نامحدود نقدینگی است و نظریه فشار تقاضا یا نظریه تورم پولی، معرفی میشود.
نظریه تورم ساختارگرایی که به وجود قدرت قیمت گذاری اشاره می کند؛ این قدرت را علت فشار تقاضا و فشار هزینه های تولید می داند و بنابراین علت تورم را تورم ساختاری بیان می کند.نظریه های تورم در مورد علت تورم صحبت می کنند. بی شک فشار تقاضا می تواند تورم ایجاد کند ولی زمانی که تورم ساختاری به عنوان علت معرفی می شود؛ یعنی عمل کردن همان فشار تقاضا و یا تورم مبتنی بر فشار هزینه نیز، معلول و تحت فرمان همان تورم ساختاری بوده است و این یعنی بر روش های کمی در پیدا کردن علت تورم، از جنبه نقض فروض کلاسیک ایراد وارد است. بنابراین تنها یک از این سه نظریه تورم، علت تورم است.
رد شدن فروض نظریه تورم پولی، سبب تایید اولیه نظریه فشار هزینه می شود و این که آیا خود فشار هزینه معلول قدرت قیمت گذاری است؛ مطلب دیگری است.
نظریه تورم پولی برخلاف دو نظریه دیگر، هیچ جایگاهی برای نظریه فشار هزینه و تورم ساختاری قائل نمی شود و قویاً، فرض این نظریه در عدم تاثیر پایدار متغیرهای غیرپولی در تورم بوده است.
در نظریه فشار تقاضا ماهیت نقدینگی غیر منفعل است. ماهیت منفعل دو نتیجه گیری را ایجاد می کند. بهترین نقد به نظریه تورم پولی رد علت عدم ماهیت فعال پول، بیان انفعال نقدینگی به علت هزینه های تولید یا همان قبول نظریه تورم فشار هزینه است. چرا که بر اساس مکتب بروات حقیقی، اثبات ماهیت انفعال نقدینگی به معنای رد نظریه تورم فشار تقاضا است. انفعال نقدینگی نسبت به فشار هزینه، مطلبی است که علت تورم را از نظریه فشار تقاضا به نظریه فشار هزینه سوق می دهد.[۴]
آنچه باعث نقض فرض نظریه فشار تقاضا می شود این است که افزایش پایدار در سطح قیمت ها از طریق ۱- متغیرهای غیر پولی و یا ۲-افزایش پایدار هزینه های تولیدرخ دهد.
نتیجه گیری ما از نظریه هایی تورم اقتصاد متعارف موجود چه باشد؟
۱: اقتصاد متعارف نظریه برای تورم دارد . بنابراین در انتخاب روش کمی نباید به مدل های اقتصاد سنجی چند متغیره رجوع کرد چون مبتنی بر نظریه نیستند.
۲: نظریه های تورم یک علت را برای تورم معرفی می کنند و تفکیک نظری نظریه های تورم وجود دارد.
۳: تورم فشار هزینه ای که معلول تورم ساختاری نیست؛ ماهیت غیر ارادی دارد مانند شوک چند ساله برای قیمت نهاده انرژی در دهه ۱۹۷۰
۴: تورم فشار هزینه غیر طبیعی است برای همین فرض نظریه تورم پولی، عدم تورم فشار هزینه بوده است.
۵: در صورت معناداری تورم فشار هزینه، توسعه نیافتگی را می توان به روحیه بازاری حکومت و یا دولت آن کشور دانست و علت تورم ساختاری (مربوط به حکومت و دولت) است که دو نظریه دیگر و حتی نظریه تورم ساختاری (ولی با معرفی فاعلان خصوصی) پوشش ای برای علت اصلی تورم می شوند.
نکته: تا زمانی که فرصت عدم اشتغال کامل از طریق تکنولوژی کاهش محدودیت بهره برداری از منابع و کاهش محدودیت منابع وجود دارد می توان با اصلاح نظریه فشار تقاضا در عدم وجود این نظریه از طریق اصلاح تفسیر سیاست پولی، ارتقاء درآمد سرانه را رقم بخشید.
[۱] Causes of Inflation in Turkey: A Literature Survey with Special Reference to Theories of Inflation ،Aykut Kibritçioğlu 2002
[۲] ایراداتی در فرض نظریه تورم پولی دیده می شود:
1- ممکن است در برخی اقتصاد ها نه تنها افزایش و تغییرات نرخ بهره پایدار و نامحدود باشد بلکه به مثابه نرخ بهره که هزینه های تولید را افزایش می دهد؛ متغیرهایی وجود داشته یا ایجاد شده باشد(ارز و به علت عدم استفاده جامع از تکنولوژی)
۲- در حالیکه واژه هیچ، نیاز به بررسی همه متغیرهای غیر پولی را ایجاب می کرد؛ این بررسی انجام نشد
3- متغیر نقدینگی تنها در کانال نظریه تورم فشار تقاضا معرفی شد در حالیکه متغیر پولی یکی از علت های افزایش پایدار هزینه های تولید، می تواند باشد.
[۳] نظریه تورم مبتنی بر فشار هزینه، محدود به افزایش پایدار سطح قیمت ها از ناحیه متغیرهای غیر پولی است چون در ادبیات اقتصاد کلان، تفسیر سیاست پولی با جایگزاری (جایگزاری نادرست) تقاضای کالاهای نهائی به جای تقاضای کالاهای واسطه ای، دنبال شده است.
[۴] در انتخاب بین دو نظریه تورم فشار تقاضا و فشار هزینه، فشار هزینه، علت تورم است. نظریه تورم پولی برخلاف دو نظریه دیگر، هیچ جایگاهی برای نظریه فشار هزینه قائل نمی شود و قویاً فرض این نظریه، در عدم وجود تغییرات نامحدود متغیرهای غیر پولی است. نظریه فشار هزینه در حالیکه منکر تورم ناشی از فشار تقاضا نیست؛ علت اصلی تورم را در زمان موجودیت اش به خود نسبت می دهد.
Wednesday, 28 January , 2026