ممکن است این طرز تفکر اشتباه بر ما باشد که علم اقتصاد فقط مانند یک علمی به مثابه علم ریاضی است که باید از طریق فرمول ها هدف گذاری آن را دنبال کرد. وقتی تنها سه درصد پول به صورت سکه و اسکناس است جمع کردن همین میزان قرار است چگونه جلوی تورم را بگیرد؟ به نظر به جای آنکه این القاء ایجاد شود که اقتصاد را فقط میتوان بر اساس فرمول ها ریاضی وارد توصیف و توضیح داد گفت:ریشه تورم این است که بنگاه داری سیاست سبب مقدم شدن رانت بر حمایت، جایگزینی حمایت نادرست بر حمایت درست شده است.
همه افراد به دنبال خوشبختی هستند. خوشبختی یعنی رضایت خودت از کاری که انجام میدهی در کنار حمایتی که دولت از تو می کند که آن کار بتواند نیازهای خانواده تو را نیز تامین کند. بیش از هشت میلیون آمریکایی در شرکت های بزرگ مشغول فعالیت هستند. نسخه خوشبختی برای آنها این است که مجهز به نواوری شوند تا در کانال حمایت سیاست از نوآوری قرار گرفته و از خود صاحب یک شرکت میکرو شوند. خوشبختی برای مردم ایران در استخدام تعریف شده است (شاید به این علت که سیاست، حمایت درست از تولید نمیکند).
بر خلاف رویه ای که در رسانه ها و کانال ها و خبرکزاری های ایران در مورد پیامد سیاست انبساطی دیده میشود میتوان گفت: با توجه به این که اقتصاد علم انتظارات است و قرار نیست تنها عنصر بازار بر انتظارات اثر گذاری کند یا انتظارات بر بازار اثر گذاری کند؛ پیامد سیاست حمایتی را میتوان هم چنان در جلوگیری از بروز تورم و کاهش ارزش پول که پیامد سپردن اقتصاد به قانون بازار است دید.
آمار تولید ناخالص داخلی از خالص مالکیت نقدینگی افراد سخن نمی گوید. بهتر است شاخص توسعه یافتگی، میزان حمایت درست از مردم تعریف شود. نمیتوان وام را جایگزین حمایت کرد و نمیتوان حمایت درست را از طریق حمایتی که بر اساس رانت توزیع میشود یا تعریف میشود ولی به دست گروه مقصد نمی رسد از وجهه انداخت. در مورد اقتصاد ایران بهتر است که خانواده ها به کسب و کار نگاه درآمدزایی نداشته باشند و شکل گیری کسب و کار بر اساس نگاه کاهش وابستگی اقتصادی یک خانواده تعریف شود.
در اقتصادی که حمایت مبنای تنظیم امورات اقتصادی است تنها سیاه نمایی میتواند همچنان اقتصاد مبتنی بر قوانین بازار را برای خوانندگان تداعی بخشد. اقتصادی که در واقع وجود ندارد ولی از طریق سیاه نمایی میتوان تمایز بین اقتصاد حمایتی با اقتصاد منطبق بر بازار را ایجاد نکرد.
اقتصاد باید به جای آنکه پاداش جویندگان کار را منوط به بازار کند باید خود سراغ جویندگان کار رفته و برای هر ابداع و نوآوری بسته های حمایتی تعریف کند. در دنیای که تولید و روش های تولید و اهداف مختلف تولید ایجاد میکند جای برای هر فرد برای دریافت بسته حمایتی مجزا فراهم میکند. این حمایت ها است که یک اقتصاد را ساخته و قیمت ها را تابع خود می کند.
وقتی این قصه اقتصاد است که مساله اصلی ماهیت نادرست حمایت از اقتصاد توسط هدایت خلق پول در ماهیت نادرست است؛ نمیتوان یک نهاد صاحب بانک ایراد به یک نهاد صاحب بانک دیگر وارد کند. افزایش نرخ بهره به بانک ها این کمک را خواهد کرد که خلق پول چند برابر به پشتوانه افزایش میزان سپرده ها انجام دهند. با توجه به نگاه بنگاه داری بانک ها افزایش نرخ بهره علاوه بر تورم ناشی از افزایش هزینه های جاری و تحکیم بیشتر قانون بازار، افزایش تورم بیشتر از ناحیه بازی با قانون بازار برای افزایش قیمت ها توسط صاحبان سرمایه و پول را نیز میتواند نوید بخشد و ایجاد کند.
بنابراین به طور کلی تولید کننده شدن در جایگاه تولید نهاده های دامی میتواند علاوه بر کسب مزیت رقابتی در سالم بودن محصول، با رفع موانع فنی و کاهش وابستگی به هزینه های برون زا کسب و کار و شغل مناسبی باشد چرا که در روند بازار و وتقاضا به صورت طبیعی بازار به سمت این محصول می آید.
گزارش سوم از نقد به نظریه میلتون فریدمن: وقتی متوجه میشویم سیاست پولی فراتر از ابزار سیاست پولی از زاویه ماهیت و جایگاه نیز قابل دستبه بندی است و مصداق سیاست پولی فریدمن به صورت عینی تر فهم میشود، میتوان فهمید که امکان آزمون نظریه میلتون فریدمن به صورت تجربی فراهم نبوده است و نیست.
آیا بهتر است انتخاب کسب و کار در کشورهای مافیایی یا کشورهایی که با مدیریت توام با متوجه نشدن نقص اقتصاد کلان به سر می برند تدبیرهایی در نظر گرفت؟
به نظر می رسد در کشورهایی که صحبت از تاثیر نقدینگی بر تورم با درصد های مختلف میکنند؛ این پژوهش مقدم و موضوعیت دارد که چرا نقدینگی تاثیر بر تورم داشته است در حالیکه میتوانست تاثیر بر تورم نداشته باشد ولو آنکه به سمت تولید هدایت نشده باشد و نرخ رشد آن از نرخ رشد تولید بیشتر بوده باشد؟
Thursday, 29 January , 2026