اقتصاد متعارف به نسخه های حمایتی مانند تعرفه ها و غیره نگاه نقدگرایانه داشته است و در مقابل ادبیات فریدلیک لیست ای معرفی شده است. ولی میتوان گفت نقد اصلی آن است که چرا در ادبیات نگاه نقادانه به اقتصاد متعارف؛ همچنان تعریف و معرفی حمایت در مصادیق حمایت تعرفه ای، منع سرمایه گذاری خارجی، یارانه ای با قید کوتاه مدت و غیره حفظ شده است و حمایت در مصادیق و ماهیت های ثمر بخش تر (حمایت مالی + بلاعوض + پایدار + با اولویت به تولید کنندگان میکرو تحقیق و توسعه تجربی) تعریف و معرفی نشده است؟
نوبخت گفت: سیاست دولت برای تأمین کالاهای اساسی و مورد نیاز مردم در سال آینده تامین آن با ارز ۴ هزار و ۲۰۰ تومانی است...این احتمال است تولید کالاهای اساسی از واردات کالاهای اساسی به علت وابستگی تولید به ارز اقتصادی نشده و این امر سبب شود عملاً این سیاست موتور وابستگی را همچنان روشن نگه داشته شود که سپس با تکرار مکرراتی مانند این که عده ای تخلف کرده اند ارز 4200 دریافت و با ارز گران تر کالاهای اساسی را به فروش رسانیده اند ماجرای تکرار استمرار منافع مافیای این حوزه را تامین گرداند.
در ایران سخن از پیدا کردن منابع پایدار است؟ این منابع ده هاست که پیدا شده است. عجیب تر برای ایران این است که این منابع (که ایران هنوز آن را نشناخته است!) قرار است برای مساله ای به نام بودجه که خود می توانست سطوح خود را چند برابر به علت همان منبع مالی ناشناخته تبدیل کند تعریف میشود!
کئون لی چشم بسته هدف گذاری توسعه برای کشورهای در حال توسعه را انتخاب نکرد لذا از این قدم از نظریه پردازان اقتصاد توسعه جلوتر است. وی همچنین در ارتباط عدم همگرایی درآمد سرانه به متغیر تحقیق و توسعه تجربی بومی اشاره می کند که از این جهت نیز از پل رومر نظریه پرداز اقتصاد کلان نیز جلوتر است. ولی این همه ماجرا نیست. اگر تحقیق و توسعه تجربی بومی میتواند توضیح دهنده عدم همگرایی باشد چرا کشورهای در حال توسعه همچنان در حال توسعه اند و چرا آمار در کشورهای توسعه یافته سهم بالایی برای تحقیق و توسعه در تولید ناخالص نشان نمیدهد؟ آیا مساله در کمیت و کیفیت حمایت است که درآمار ها ثبت نشده و خود را به صورت ارتقاء سطح نقدینگی و در نهایت خدمات و ارتقاء سطح تولید نشان داده است؟
ایران در یک شرایط خطیر قرار گرفته نشده و راهی که باید طی کند یک راه معمولی است که یک قرن پیش اروپاو آمریکا و چند دهه قبل ژاپن کره و چین آن را شروع کردند.
آنچه در کشورهای توسعه یافته از اقتصاد دانش بنیان دیده میشود کف روی آب است در عمق آب لایه های حمایتی قوی پایدار است که اقتصاد کشورهای توسعه یافته را ساخته است.
شاید بهتر آن بود که هدف نه توسعه و نه رشد قرار میگرد.اگر استراتژی های مختلف که برخی کشورها در زمینه توسعه اقتصادی دنبال کنیم متوجه می شویم چه آنهایی که فقط بر دانش و سواد و چه آنهایی که فقط بر رشد و سیاست جایگزینی واردات و تشویق صادرات و چه آنهایی که از هر دوی آنها بهره و استفاده برده اند نتوانسته اند تفاوتی در درآمد سرانه و به تبع رفاه اقتصادی ایجاد کنند چرا که ادبیات اقتصاد توسعه عجین شد با این مسائل که هدف گذاری یا باید افزایش رشد اقتصادی باشد یا نباشد و افزایش رشد اقتصادی مانع رشد کیفی است در حالیکه استراتژی میتوانست نه هدف گذاری برای افزایش نرخ رشد اقتصادی باشد و نه رشد کیفی.
امروز خبری منتشر میکنند که دلار فروخواهد پاشید در حالیکه یکسال دیگر هم خواهد گذشت و خواهید دید دلار فرونپاشیده است و آنها توانستند باحمایت، از کرونا عبور کنند ولی آنها که باور کردند اقتصاد قانونی به نام قانون بازار دارد هم فرصت عبور از کرونا را از دست دادند و هم متوجه میشوند اقتصاد دقیقا همان حمایت است و چیزی ناشناخته به نام قانون در علم اقتصاد نیست...
کامنت نیوز: در ابتدا در نظریه های رشد و یا همان نظریه های توسعه، مولفه ی مورد توجه سرمایه فیزیکی بود (مدل هارود دومار) سپس مولفه دیگر به نام تکنولوژی نیز اضافه شد به نادرستی ماهیت این مولفه بهره وری معرفی شد. یک سوال این است که تمایز بین تکنولوژی و سرمایه فیزیکی کجاست؟ این […]
آنچه گقته شد به آن معنا نیست که با برخی گفته ها در صدد اجرای نسخه های غیر علمی باشیم. اولین پیامد سیاست پولی مرتبط با تولید افزایش تولید است. پیامد های غیر مستقیم آن وقتی ماهیت سیاست پولی مرتبط با تولید بلاعوض باشد، تقویت باور به اعتماد سیاست گذاری های دولتی، بی توجهی به قیمت گذاری بر اساس عرضه و تقاضا و کنار رفتن مجریانی برای اجرای قوانین عرضه و تقاضا خواهد بود.
این خطاست که این فکر شود که علت اجحاف در حق مردم در مالکیت دولتی این بوده است که سود کارخانجات به مردم نمی رسد. سود اقتصادی تا زمانی که حمایت بلاعوض نباشد اساساً تعریف نشده و یا آنچه تعریف میشود بر پایه افزایش قیمت و کاهش رفاه اقتصادی اقشار دیگر خواهد بود.
به نظر می رسد در کشورهایی که صحبت از تاثیر نقدینگی بر تورم با درصد های مختلف میکنند؛ این پژوهش مقدم و موضوعیت دارد که چرا نقدینگی تاثیر بر تورم داشته است در حالیکه میتوانست تاثیر بر تورم نداشته باشد ولو آنکه به سمت تولید هدایت نشده باشد و نرخ رشد آن از نرخ رشد تولید بیشتر بوده باشد؟
Wednesday, 28 January , 2026