اقتصاد متعارف به نسخه های حمایتی مانند تعرفه ها و غیره نگاه نقدگرایانه داشته است و در مقابل ادبیات فریدلیک لیست ای معرفی شده است. ولی میتوان گفت نقد اصلی آن است که چرا در ادبیات نگاه نقادانه به اقتصاد متعارف؛ همچنان تعریف و معرفی حمایت در مصادیق حمایت تعرفه ای، منع سرمایه گذاری خارجی، یارانه ای با قید کوتاه مدت و غیره حفظ شده است و حمایت در مصادیق و ماهیت های ثمر بخش تر (حمایت مالی + بلاعوض + پایدار + با اولویت به تولید کنندگان میکرو تحقیق و توسعه تجربی) تعریف و معرفی نشده است؟
اگر این انتظار از شرکت های دانش بنیان باشد که خود به خودشان کمک کنند آنها نمیتوانند خلاقیت های خود را آشکار و مجبور هستند طبق خواسته های بازار خلاقیت های خود را حصار کشی کنند آن هم به این امید که در نهایت بتوانند به بازگشت اصل و فرع برسند که معمولا این امر نمیشود و اگر هم انجام شود ارتقاء درآمد سرانه و جایکزین شدن قوانین اقتصاد حمایتی به جای قوانین بازار ایجاد نمیشود.
ضریب جینی ایران با یک درصد کاهش نابرابری کمتری را نشان میدهد این در حالی است که در دهک های اولی تقسیم بندی ایرانی، معیار درآمد های ماهانه کمتر از بیست میلیون تومان بوده است یعنی ایران در شرایطی در وضعیت تقریباً یکسان از لحاظ ضریب جینی با ایالات متحده به سر می برد که ممکن است یک درصدی های خود را که سهم بیش از هفتاد درصدی در بازار پول دارند در محاسبات ضریب جینی خود منظور نکرده باشد. سوای این مسائل وضعیت درآمد سرانه ایالات متحده نشان میدهد که هر فرد در این کشور از قدرت خرید بیش از شش برابری برخوردار است تورم اندک ایالات متحده را نیز که کنار بگذاریم این سوال باقی می ماند به راستی ژورنالیست نویس های آمریکایی تا چه حد آنچه از اقتصاد آمریکا می گویند مرتبط با اقتصاد آمریکا است و تا چه حد مرتبط با کتاب هایی که در زمینه اقتصاد مورد مطالعه قرار داده اند؟
مالیات و بودجه سهم اندکی در تولید ناخالص داخلی کشورها داشتند. این از نسبت بودجه به تولید ناخالص داخلی فهم میشود. بنابراین ارتقاء درآمد سرانه کشورهای توسعه یافته نمیتواند از بودجه باشد. بنابراین اصولاً ارتباط برقرار کردن بودجه با دستیابی به اهداف اقتصادی محل بحث است!
به نظر می رسد بین این دو امر که اقتصاد ایران از زاویه عدم برنامه توسعه آسیب دیده است یا تعریف نادرست تولید میتوان گفت: بیش از آنکه فقدان برنامه مطرح باشد(اگر این گزاره درست باشد!) تعریف نادرست از تولید منجر به عدم تعریف درست سیاست گذاری درست حمایتی شده و اقتصاد ایران را به اهداف اقتصادی نرسانیده است.
موافقان نظریه تورم پولی چگونه از کسری بودجه برای تایید گفته های خود استفاده میکنند؟ آنها افزایش مالیات و راه های دیگری که با هدف کاهش کسری بودجه انجام شده است یا عدم هدایت نقدینگی به تولید توسط دولت یا ماهیت نادرست آن هدایت ها را علت کسری بودجه بیان نمیکنند.
فرض کنید شرکت های بزرگ نفتی آمریکایی شرکت های متعلق به بخش خصوصی نبوده و در مالکیت دولت ایالات متحده قرار داشتند.آیا این انتظار می رفت که شرکت های نفتی بزرگ در پروژه های تحقیق توسعه تجربی مانند استخراج نفت و گاز از سنگ های رسی و غیره با شرکت های میکرو همکاری کرده و زمینه توسعه این گونه تکنولوژی ها را پیش راند؟
...البته این حداقل مساله بود. و گرنه میتوان ابعاد مساله آفت پیوند مالکیت اقتصادی با صاحبان سیاست در ایجاد اهداف اقتصادی را در مصادیق بیشتری مورد بیان و بررسی قرار داد.
برای صاحبان سیاست که در پشت تریبون ها دیده میشوند، نیاز نیست مصداق رد پای آنها در بازار ارز، مستقیم از طریق عدم هدایت نقدینگی خود به این بازار ها باشد. برای آنها کافی است ماهیت هدایت نقدینگی به تولید را متناسب با شرایط اقتصادی اصلاح نشود تا ساختار اقتصادی همچنان از طریق ایجاد مزیت های سیاسی مختلف از طریق مفهوم بازار، گروه محور باقی بماند.
به نظر می رسد مدیریت افزایش هزینه های جاری تولید کنندگان جزء از طریق تعریف و اجرای درست سیاست گذاری حمایتی از تولید با اولویت در هدف گذاری خلق تکنولوژی و پایدار بودن آن سیاست گذاری قابل مدیریت نباشد.
واقعیت امر توام شدن مزیت رقابتی صادرات با بیش رانده شدن هزینه نهایی از درآمد نهایی برای تولید کنندگان مردمی است مساله ای که حیات تولید کنندگان مردمی را کاهش و امکان صادرات را تنها برای گروه اندک صاحب ارز و ریال با پشتوانه منابع و مالکیت رانتی فراهم میکند.
به نظر می رسد در کشورهایی که صحبت از تاثیر نقدینگی بر تورم با درصد های مختلف میکنند؛ این پژوهش مقدم و موضوعیت دارد که چرا نقدینگی تاثیر بر تورم داشته است در حالیکه میتوانست تاثیر بر تورم نداشته باشد ولو آنکه به سمت تولید هدایت نشده باشد و نرخ رشد آن از نرخ رشد تولید بیشتر بوده باشد؟
Wednesday, 28 January , 2026