اقتصاد متعارف به نسخه های حمایتی مانند تعرفه ها و غیره نگاه نقدگرایانه داشته است و در مقابل ادبیات فریدلیک لیست ای معرفی شده است. ولی میتوان گفت نقد اصلی آن است که چرا در ادبیات نگاه نقادانه به اقتصاد متعارف؛ همچنان تعریف و معرفی حمایت در مصادیق حمایت تعرفه ای، منع سرمایه گذاری خارجی، یارانه ای با قید کوتاه مدت و غیره حفظ شده است و حمایت در مصادیق و ماهیت های ثمر بخش تر (حمایت مالی + بلاعوض + پایدار + با اولویت به تولید کنندگان میکرو تحقیق و توسعه تجربی) تعریف و معرفی نشده است؟
در صورتی که تمایل به آن باشد که سیستم توزیع دچار مشکل نباشد این سیاست گذاری ها در پیش گرفته شود:
در شرایطی جهان گیری ارز دولتی را مصداقی از واژه ای به نام حمایت می داند که بر اساس مصداق ماهیت درست حمایت، حمایت در توسعه تجربی با هدف کاهش وابستگی بیشتر سزاوار بارکشی واژه ای به نام حمایت بود. وقتی حمایت خود اقتصاد است، پیامد های آن در همان لحظه و در اولویت با بروز هر پیامد دیگر بروز می کند.
فقدان ادبیات دیگر در مورد نرخ ارز از این جهت میتواند مهم باشد که، تا زمانی که ادبیات مربوط به نرخ ارز معطوف به همین دو ادبیات موجود باشد؛ مسیر افزایش یا توجیه افزایش نرخ ارز همواره هموار خواهد بود.
باید پرسید اگر افرادی به مثابه فکری آقای خاندوزی نگران تورم در حوزه های ذکر شده هستند از چه ادبیات اقتصادی خوب است استفاده کنند تا تایید حرف های آنها در دل همانچه که گفته اند دنبال نشده باشد؟ به نظر میرسد بهترین ادبیات اقتصادی، ادبیاتی است که بر اساس صورت مسائل درست بیان شود.
گزارش پیشرو خلاصه نقد نظریه میلتون فریدمن است. فریدمن را جزء سرشناسان علم اقتصاد معرفی کرده اند وی جایزه نوبل در علم اقتصاد را نیز دریافت کرده است..
انتظار نمی رود اقتصاد خوانده ای مخصوصا کسی که مسلط به اقتصاد کلان باشد نظریه پل رومر را نداند.نظریه پل رومر آخرین مرز دانش علم اقتصاد در پاسخ به علت عدم همگرایی در آمد سرانه یا نظریه رشد اقتصاد کلان است..
چه تحلیلی میتوان از نتایج غیر یکسان رگرسیون شاخص قیمت بورس بر تورم کوتاه مدت و بلند مدت داشت؟
آیا این حمایت خوبی از آسیب دیدگان کرونا است؟ خبر در تاریخ 12 شهریور 99 منتشر شده است.
عدم پایداری در اصلاح و تطبیق با واقعیت های تجربی علم اقتصاد در نظریه های رشد محوری ترین انتقاد به این نظریه ها است...
دیوید مالپاس میتواند بگوید هر بانک مرکزی یک بانک جهانی نیست چرا که هر بانک مرکزی بهتر از بانک جهانی است.
به نظر می رسد در کشورهایی که صحبت از تاثیر نقدینگی بر تورم با درصد های مختلف میکنند؛ این پژوهش مقدم و موضوعیت دارد که چرا نقدینگی تاثیر بر تورم داشته است در حالیکه میتوانست تاثیر بر تورم نداشته باشد ولو آنکه به سمت تولید هدایت نشده باشد و نرخ رشد آن از نرخ رشد تولید بیشتر بوده باشد؟
Wednesday, 28 January , 2026