شاید این آخرین گزارش از گزارشات کامنت نیوز باشد. به این دلیل که پس از بررسی علت عدم همگرایی درآمد سرانه و سپس بررسی نظریه های تورم (هم در قالب نقد اقتصاد متعارف و هم در قالب نقد پژوهش های کشورهای توسعه یافته در پژوهش های خود)، هم در متغیرهای حقیقی و هم در متغیرهای […]
اگر هدف گذاری اصلاح میشد و کاهش وابستگی تعریف می گشت میتوان گفت که امروز ابزار مناسب بر خلاف مکتب وابستگی که فاقد ابزار مناسب برای مشخص کردن مصداق و ماهیت درست دخالت دولت بود در اختیار است.. ولی امروز از هدف گذاری هایی صحبت مییشود که مربوط به دهه 1950 نظریه پردازان اقتصاد توسعه می باشد.
طرح تامین کالاهای اساسی سوپر کوزنتسی است. اولا از این جهت که بار تامین مالی بر روی مردم قرار گذاشته شده است و قرار است از مردم برای مردم! باشد کوزنتسی است و دوماً از آن جهت که منبع آن از یارانه هایی که به مردم داده میشد می باشد و نه پس انداز های مردم(نظریه کوزنتس)، سوپر کوزنتسی است.
سیاست گذاری ها در ایران به دنبال اثر رخنه به پایین رفته است دولت کسب درآمد کند تا بعد مردم از آن منتفع شوند در حالیکه اگر دولت بخواهد مردم را منتفع درآمدی گرداند نیاز به آن ندارد که دولت را در اولویت با مردم در کسب درآمد قرار دهد. این یعنی در ایران یک ساختار مافیایی وجود دارد که در راس آن منابع اولیه با اهداف شخصی گروهی برداشته میشود و سایر افراد قدرت که در راس نیستند از کسب درآمد از مردم مشغول هستند.
پس از فهم سیاست گذاری درست حمایتی، پایداری و استمرار آن سیاست گذاری تعریف و موضوعیت می یابد لذا یک که فکر شود در یک برهه یک سیاست گذاری انجام شود و گذار اتفاق می افتد چنین چیزی نیست..
لیبرال های ایرانی با لیبرال های آمریکایی فرق می کنند. لیبرال های آمریکایی چون حمایت از تولید در ماهیت درست را سیاست ضد لیبرال نمی دانند ضد مافیای اقتصادی هستند.
این مساله به خوبی نشان میدهد بیش از نیمی از تحلیل هایی که از افزایش تورم میشود واقعیت ندارد و یا در کشورهای توسعه یافته واقعیت ندارد. اگر ایران به جای این نگرانی ها مانند دیگر کشورهای توسعه یافته متمرکز حمایت درست از تولید کنندگان میشد میتوانست بدون نگرانی آنچه از اهداف اقتصادی میخواهد فراتر از آن را دریابد.
ایران در یک شرایط خطیر قرار گرفته نشده و راهی که باید طی کند یک راه معمولی است که یک قرن پیش اروپاو آمریکا و چند دهه قبل ژاپن کره و چین آن را شروع کردند.
با یک بررسی میتوان متوجه شد هشتاد درصد افرادی که در بازار بورس اقدام به خرید و فروش می کنند سرمایه کمتر از ده میلیون تومان در این بازار دارند این مساله نشان میدهد که افزایش نقدینگی این گروه که سهم قالب بازار سرمایه است قدرت خرید مسکن و ارز و غیره را به این گروه نمیدهد.
این سه ضلع سازنده یک اقتصاد است که اگر این اتفاق افتاد نیاز به پول کشورهای دیگر نیز کاهش پیدا می کند چون آن کشور بدون این که در تولیدی که لزوماً میتواند به کالای ملموس ختم نشود به اقتصادی رسیده است که افراد آن جامعه آن اقتصاد را منطبق با اهداف اقتصادی می بینند.
اگر یک سیاست گذار هدف گذاری کاهش وابستگی و خلق تکنولوژی جدید را از طریق نظارت درست سیاست گذاری درست حمایتی را دنبال کرد میتوان نسبت به آمار صادرات خوش بین و آنرا نشان دهنده تغییر ساختار اقتصاد ایران دانست. در غیر این صورت آمار صادرات شاید نتواند نماینده تغییر ساختار اقتصاد ایران باشد و احتمالاً آان صادرکننده ها خود به نوعی صاحب ارز و ریال به پشتوانه مالکیت های رانتی و غیره بوده اند.
به نظر می رسد در کشورهایی که صحبت از تاثیر نقدینگی بر تورم با درصد های مختلف میکنند؛ این پژوهش مقدم و موضوعیت دارد که چرا نقدینگی تاثیر بر تورم داشته است در حالیکه میتوانست تاثیر بر تورم نداشته باشد ولو آنکه به سمت تولید هدایت نشده باشد و نرخ رشد آن از نرخ رشد تولید بیشتر بوده باشد؟
Wednesday, 28 January , 2026