کینز هم مبتنی بر قانون بازار صحبت کرد. حمایت فریدلیک لیستی ناقص در جایگزین شدن قانون حمایت با قانون بازار است. اقتصاد می تواند در تعریف جامع و کامل حمایت در مصداق ماهیت موثر تر، قانون حمایت را جایگزین قانون بازار کند.
با این حال اگر عده ای در صدد تحلیل کلی مساله نرخ بهره باشند میتوان گفت:نرخ بهره پایین با هدف حمایت از تولید به تنهایی کافی نیست. چرا که حمایت از تولید باید به گونه ای باشد که مقدم بر بازار شود. مقدم بودن حمایت بر بازار یعنی اگر یک تولید کننده به مرحله عرضه کالا نرسید هم به پاداش خود برسد و و هم تولید کننده ای که کالای خود را عرضه کرد و به فروش نرفت نیز به پاداش و درآمد خود برسد. قاعدتاً در مقدم شدن حمایت بر قانون بازار، حمایت به صورت پایدار و بلاعوض در مصادیق اهداف مختلف میتواند تعریف و معرفی شود.
شاید اگر بنیادها در جایگاه خود بودند ( حمایت بلاعوض و پایدار از بخش خصوصی واقعی با اولویت عرضه این حمایت برای بخش خصوصی میکرو) وضعیت شاخص هایی مانند درآمد سرانه تورم و نقدینگی در دست مردم(نه در دست صاحبان اصلی بانک ها) در وضعیت بهتری می بود.
در علم اقتصاد تقریبا رویکرد انتقادی به نظریه تورم پولی فریدمن، ادبیات کینز در نظر گرفته شده است با این حال مکاتب معتقد به نظریه تورم پولی در نقد نظریه کینز، فارغ از نقد فرایند بیان شده در نظریه کینز ( از کاهش نرخ بهره در ازای سیاست پولی و افزایش سرمایه گذاری) عمل کرده و در انتقاد به مکتب کینزی به صورت کلی در مورد مبتنی نبودن اقتصاد کلان کینز با پایه های خرد صحبت کرده است. مکاتب پس از کینز و برخی رسانه ها برای کتمان برقرار بودن سیاست پولی ارتباط های نادرست بر پایه واژگان نادرست را در پیش گرفته اند به طور مثال اکونومیست درمقاله اخیر با معرفی کردن وجود رکود جهانی در یک دهه اخیر، کاهش قیمت ها را به رکود نسبت میدهد در حالی که رکود وجود نداشته است و علت عدم رکود و کاهش قیمت ها اعمال درست سیاست پولی بوده است در حالیکه سعی میشود سیاست پولی را کتمان و کاهش قیمت ها را به رکود! نسبت دهند...
مساله این است که حمایت صورت نمیگیرد. این عدم حمایت هم از ناحیه دولت و هم از ناحیه حکومت صورت نمی گیرد. به نظر می رسد بنگاه داری هم دولت و هم حکومت آنها را پیروی اهداف اقتصادی خود کرده است. هر نهادی که بانک دارد ؛ در اتهام عدم درست حمایت به مردم و تولید کنندگان قرار دارد. افزایش نرخ بهره که برخی خبرگزاری ها به مخاطبین خود از درستی آن صحبت می کنند کمک به خلق بیشتر پول توسط بانک هایی همان دولتی ها و حکومتی ها می کند. خلق پولی که خود عامل تورم نبود بلکه علتی که تورم مرتبط با آن شد این بود که به تولید کنندگان واقعی و به صورت درست داده نشد.
بین اقتصاد دانان اختلاف نیست. مسائل باید جوری نتیجه گیری شود که ساختار مافیای بر هم نخورد. بورس از نظر ساختار سرمایه داری سیاسی بازار خوبی است چرا که هر زمان تمایل به آن باشد که تورمی که مرتبط با ماهیت عملکرد بانک هاست به مردم نسبت داده شود میتواند مورد استفاده قرار بگیرد. در فضایی زندگی می کنیم که اولویت به حفظ ساختار مافیایی قرار گرفته است و هیچ چیز تاکنون نتوانسته حمایت منطبق بر اقتصاد حمایتی را عرضه کند.
نه دلال ها به تنهایی میتوانستند عامل گرانی باشند و نه ارز 4200 به تنهایی می توانست عامل گرانی باشد. خطرناک این است که آنچه عامل این گرانی هاست میتواند هر سیاست گذاری را به صورت تاثیر گذاری بر تورم نشان دهد در حالیکه هر سیاست گذاری نیز میتوانست به تنهایی عامل گرانی نباشد.
نباید اقتصاد کشورهای توسعه یافته را بر مبنای سهم فلان متغیر در فلان متغیر دید و خلاصه کرد چرا که در این کشورها ارتقاء درآمد ملی رخ داده است و این ارتقاء درآمد ملی علتی دارد که سبب میشود اگر بر مبنای هدف گذاری رسیدن به درصد های مشابه از تولید ناخالص داخلی برویم موفق نشویم.
درآمد ملی ایران را اگر 1400 هزار میلیارد تومان در نظر بگیریم 30 هزار میلیارد تومان اگر اشتباه نکنم دو درصد تولید ناخالص میشود این در حالی است که در شروع کرونا بسته های اولیه حمایتی کشورها 20 درصد تولید ناخالص داخلی آنها بوده است. بعد از گذشت 6 7 ماه تعریف نزدیک به دو درصدی درست نبود سوای این که این درآمد هم با جایگزینی ارز 11 تومانی به جای 4 تومانی تعریف شد.
ممکن است این طرز تفکر اشتباه بر ما باشد که علم اقتصاد فقط مانند یک علمی به مثابه علم ریاضی است که باید از طریق فرمول ها هدف گذاری آن را دنبال کرد. وقتی تنها سه درصد پول به صورت سکه و اسکناس است جمع کردن همین میزان قرار است چگونه جلوی تورم را بگیرد؟ به نظر به جای آنکه این القاء ایجاد شود که اقتصاد را فقط میتوان بر اساس فرمول ها ریاضی وارد توصیف و توضیح داد گفت:ریشه تورم این است که بنگاه داری سیاست سبب مقدم شدن رانت بر حمایت، جایگزینی حمایت نادرست بر حمایت درست شده است.
همه افراد به دنبال خوشبختی هستند. خوشبختی یعنی رضایت خودت از کاری که انجام میدهی در کنار حمایتی که دولت از تو می کند که آن کار بتواند نیازهای خانواده تو را نیز تامین کند. بیش از هشت میلیون آمریکایی در شرکت های بزرگ مشغول فعالیت هستند. نسخه خوشبختی برای آنها این است که مجهز به نواوری شوند تا در کانال حمایت سیاست از نوآوری قرار گرفته و از خود صاحب یک شرکت میکرو شوند. خوشبختی برای مردم ایران در استخدام تعریف شده است (شاید به این علت که سیاست، حمایت درست از تولید نمیکند).
به نظر می رسد در کشورهایی که صحبت از تاثیر نقدینگی بر تورم با درصد های مختلف میکنند؛ این پژوهش مقدم و موضوعیت دارد که چرا نقدینگی تاثیر بر تورم داشته است در حالیکه میتوانست تاثیر بر تورم نداشته باشد ولو آنکه به سمت تولید هدایت نشده باشد و نرخ رشد آن از نرخ رشد تولید بیشتر بوده باشد؟
Wednesday, 28 January , 2026