اشتباه روی اشتباه همین است که اقتصاد کلان اشتباه کند و بعد از 1960 تا الان اشتباهات دیگر در قالب های انتظارات عقلایی تطبیقی عقلایی پیش بینی نشده عقلایی پیش بینی شده و غیره روی ادبیات اشتباه علم اقتصاد بار گزاری شود و این گونه علم اقتصاد محصول اشتباه روی اشتباه شود در حالیکه با دعواهای صوری مکاتب به ظاهر مختلف! عملاً پنهان میشود.
یک معمایی که حتی طرح سوال هم از آن نشد: آیا شکاف بین سهم شرکت های میکرو در اشتغال و سهم شرکت های میکرو در ارزش افزوده، سبب شده است که برخی کشورهای در حال توسعه مانند ایران در گزارش های خود در صدد پیدا کردن مشکلات (مادی) شرکت های میکرو و رفع آنها برآیند؟! […]
اقتصاد توسعه از این زاویه که هم انتقاد به شومپیتر و هم انتقاد به نظریات رشد کلان را توامان همراه دارد، مورد نقد جدی است. انتقاد به اقتصاد سنجی و تئوری مقداری پول از زاویه نمایش ریاضیات به جای روابط قراردادی نیز انجام گرفت. با انتقاد به واژه تعادل به عنوان یک واژه مطلوب هدف گذاری مدل های تعادل عمومی کلان مورد انتقاد قرار گرفت و غیره. این گزارش برای دانشجویان کارشناسی اقتصاد است که آنها را با چاچوب های ای اس - ال ام آشنا میکنند. انتقاد به این چارچوب میتواند این دانشجویان را نیز به یک مولفه برای توضیح علم اقتصاد سوق دهد.
چگونه میتوان ادبیاتی حول واژگان تعادل عمومی کلان، اقتصاد خرد، بخش عمومی و بازار را از ادبیات علم اقتصاد کم کرد؟!
ایراد به علم اقتصاد در معرفی نکردن ابزار تحقیق و توسعه تجربی (پل رومر) و جایگاه اصلی آن (شومپیتر و پل رومر)
به نظر می رسد در کشورهایی که صحبت از تاثیر نقدینگی بر تورم با درصد های مختلف میکنند؛ این پژوهش مقدم و موضوعیت دارد که چرا نقدینگی تاثیر بر تورم داشته است در حالیکه میتوانست تاثیر بر تورم نداشته باشد ولو آنکه به سمت تولید هدایت نشده باشد و نرخ رشد آن از نرخ رشد تولید بیشتر بوده باشد؟
کشورهای دنیا مصداق اصلی سیاست پولی خود را در ابزار های متعارف کاهش نرخ ذخیره قانونی یا عملیات بازار باز قرار نداده اند. اختلاف میزان حمایت مالی از بخش خصوصی با کسر میزان وام اعطا شده به بخش خصوصی نشان میدهد که دایره عظیم هدایت کننده اقتصاد و تولید، خود حمایت بلاعوض بوده است که در اشکال مختلف خدمات تولید صنعتی تولید کشاورزی و مخارج دولت نمایش داده میشود.
به نظر مصداق نیروی دافعه گرانشی استیون هاوکینگ در علم اقتصاد، چیزی جزء حمایت در ماهیت درست و مصادیق متعدد که پیامد مشخصی را ایجاد کند، نباشد... اگر با الهام از طبیعت درباره علم اقتصاد بخواهیم سخن بگوییم باید گفت: قانون بازار یا همان دست نامرئی حداقل نیازش برای این که بتواند اقتصاد را در جهت تکامل یک جامعه انسانی پیش ببرد؛ وجود یک نیروی دافعه و غالب علیه خود است. حمایت به شیوه درست و در مصادیق مختلف که عامل ایجاد اعتماد فعالان اقتصادی به دولت و حکومت باشد میتواند همان نیروی دافعه دست نامرئی یا همان نیروی دافعه علیه قانون بازار باشد. حمایت؛ جایگاه قانون بازار را به این شکل مشخص میکند که به محض آنکه علامتی برای یک افزایش قیمت توسط قانون بازار داده شد، عناصر حمایتی بیدار شده و بایسته های حمایتی انجام بگیرد.
آمار تولید ناخالص داخلی از خالص مالکیت نقدینگی افراد سخن نمی گوید. بهتر است شاخص توسعه یافتگی، میزان حمایت درست از مردم تعریف شود. نمیتوان وام را جایگزین حمایت کرد و نمیتوان حمایت درست را از طریق حمایتی که بر اساس رانت توزیع میشود یا تعریف میشود ولی به دست گروه مقصد نمی رسد از وجهه انداخت. در مورد اقتصاد ایران بهتر است که خانواده ها به کسب و کار نگاه درآمدزایی نداشته باشند و شکل گیری کسب و کار بر اساس نگاه کاهش وابستگی اقتصادی یک خانواده تعریف شود.
در اقتصادی که حمایت مبنای تنظیم امورات اقتصادی است تنها سیاه نمایی میتواند همچنان اقتصاد مبتنی بر قوانین بازار را برای خوانندگان تداعی بخشد. اقتصادی که در واقع وجود ندارد ولی از طریق سیاه نمایی میتوان تمایز بین اقتصاد حمایتی با اقتصاد منطبق بر بازار را ایجاد نکرد.
Wednesday, 28 January , 2026