در حالیکه رسیدن هزینه نهایی به درآمد نهایی سبب میشود یک تولید کننده، در آینده و در صورت تکرار، تصمیم تکرار یا عدم تکرار افزایش تولید را بررسی کند؛ اقتصاد نظری با تفسیر بر اساس انتقال منحنی عرضه (یک قرارداد اعتباری)، در مسیر عدم معرفی واژه پایداری سیاست پولی، گام برداشت. اقتصاد نظری تا آنجا که میتوانست از معرفی کردن واژه های: پایداری سیاست پولی، بلاعوض بودن سیاست پولی و مرتبط بودن سیاست پولی با حمایت از تولید کننده، پرهیز کرد و جایگزین آنها، تفسیر بر اساس قرارداد اعتباری انتقال منحنی عرضه به چپ و جایگزاری افزایش تقاضای بازار محصول به جای افزایش تقاضای مواد اولیه، قرار داد.
سوال این است چرا باید اولین پیامد افزایش تقاضا در شرایط پویایی همان باشد که در شرایط اشتغال کامل بوده است؟
زمانی یک گزارش یا مقاله میتواند این ادعا کند که در حال نقد نظریه تورم پولی میلتون فریدمن به صورت تجربی است که بر اساس داده ها بگوید نرخ رشد نقدینگی از نرخ رشد تولید بیشتر شده و تورم ایجاد نشده است. چرا که این یافته تجربی دقیقاً خلاف نظر میلتون فریدمن است و باب بررسی درون ماهیتی و برون ماهیتی این نظریه برای نقد درون ماهیتی و برون ماهیتی این نظریه را فراهم می آورد.
گزارش سوم از نقد به نظریه میلتون فریدمن: وقتی متوجه میشویم سیاست پولی فراتر از ابزار سیاست پولی از زاویه ماهیت و جایگاه نیز قابل دستبه بندی است و مصداق سیاست پولی فریدمن به صورت عینی تر فهم میشود، میتوان فهمید که امکان آزمون نظریه میلتون فریدمن به صورت تجربی فراهم نبوده است و نیست.
به نظر می رسد در کشورهایی که صحبت از تاثیر نقدینگی بر تورم با درصد های مختلف میکنند؛ این پژوهش مقدم و موضوعیت دارد که چرا نقدینگی تاثیر بر تورم داشته است در حالیکه میتوانست تاثیر بر تورم نداشته باشد ولو آنکه به سمت تولید هدایت نشده باشد و نرخ رشد آن از نرخ رشد تولید بیشتر بوده باشد؟
Wednesday, 28 January , 2026