این که بگوییم همه چیز به صورت طبیعی، کارامدتر است مثل این است که از یک سلول بخواهیم جدای از بدن زندگی کند چون مجموعه باید ها و نباید های او کافی است و نباید از بایدها و نبایدهای مغز پیروی کند

اگر دانشجوی پزشکی بشویم در دروس اولیه به ما آموزش می دهند که ساختار بدن چیست و بافت و اندام توضیح داده می شود و این گونه نیست که به شما بگویند چون بدن از جمع سلول ها تشکیل می شود اگر شما سلول شناسی را پاس کنید می توانید علوم تشریحی را پاس کنید.

ولی در علم نظری اقتصاد این ایراد را به اقتصاد کلان وارد ساختند که چرا مبتنی بر پایه های اقتصاد خرد نیست در حالیکه این ایراد باید بیان شود: زمانی که بدون اثبات به این که اقتصاد از جمع رفتارهای خرد تشکیل می شود، از نقد به اقتصاد کلان در این ماهیت که مبتنی بر پایه های خرد نیست صحبت می شود؛ سنگ بنای انتقاد و  ایراد به وجود می آید. فرض کنید که بعد متوجه شدید که اقتصاد از جمع رفتار تک تک افراد ایجاد نمی شود ولی آیا کسی متوجه خواهد شد؟

طبیعی است وقتی انتقاد به سخنان نظری اثبات نشده علم نظری اقتصاد، نشود؛  استمرار ایراد، تایید خود را می گیرد و ایراد جدید ایجاد می شود! اگر قرار باشد که اقتصاد کلان بر پایه های اقتصاد خرد باشد یعنی اقتصاد کلان می بایست قانون بازار را تجلی سازد چرا که جمع رفتار های خرد چیزی جزء این نمی باشد…

معلوم نیست چرا بدون اینکه  فهم شود آیا شکل خاصی از سیاست گذاری ها لازم است در اقتصاد اجرا شود؛ اقتصاد خرد بر اقتصاد کلان مقدم شده است تا در نهایت ماهیت اقتصاد کلان هم آن شود که به قانون بازار احترام گذاشته شود؟

شاید الان مخاطبی باشد این گفته را بیان دارد: امروز پزشکی به باور سلول درمانی رسیده است یعنی اگر خرد به درستی کار کند کلان (بدن انسان) هم به درستی کار خواهد کرد و این یعنی اگر قرار است پزشکی به کمک علم نظری اقتصاد آید همان گفته قدیم آنرا تایید می کند.

آیا یک سلول مجموعه ای از باید ها و نباید ها نیست؟ این نباید ها در رفتار اقتصادی یک فرد چیست؟ آیا اقتصاد ازاد نبایدهایی وضع می کند و آیا میزان نبایدهایی که وضع می کند برای رسیدن به یک اقتصاد با درآمد سرانه بالا و تورم پایین کافی می باشد؟

ممکن است تا چند سال بشر به تکنولوژی نظری ای نرسد و پاسخ این باشد همان میزان نبایدهایی که اقتصاد آزاد وضع می کند(اگر وضع کند) یا همان میزان نباید هایی که دولت ها بر اقتصاد آزاد وضع کرده اند کافی برای ایجاد اقتصاد می باشد. ولی ممکن است بعدها تکنولوژی نظری ارتقاء پیدا کند و نباید ها را از طریق بایدهایی درست بر اقتصاد آزاد وضع کند که اگر این اتفاق افتاد نباید اقتصادخوانده های نظری جبهه بگیرند و هم چنان بگویند اقتصاد کلان باید بر پایه های اقتصاد خرد باشد و اقتصاد خرد مقدم بر اقتصاد کلان است. این گفته که اقتصاد خرد مقدم بر اقتصاد کلان است به معنای تایید اقتصاد بازار یا دولت حداقل است و تا زمانی درست است که باید ها و نباید ها اقتصاد فردی در همان باید ها و نباید های اقتصاد آزاد کافی خوانده شود.

یک سلول از همان ابتدا با باید ها و نباید های کافی و وافی خود به دنیا می آید ولی اقتصاد در حیطه تفکر کسانی که نظریه پردازی می کنند هم می تواند مسیر بهبود و هم مسیر پسرفت طی کند.

پزشکی می تواند به اقتصاد کمک کند. پزشکی می تواند بگوید: برای درمان جسمی انسان، با شناخت رفتار شناسی سلول، می توان با بازگشت رفتار سلول در مجموعه همان باید ها و نباید ها به بدن انسان کمک کرد و لذا اقتصاد کلان نیز با رعایت همان باید ها و نباید ها برای تک تک افراد قابل ایجاد است.

علم فیزیک می تواند به نباید ها ارج دهد و بگوید اگر مخالف نیروی جاذبه اجسام، نیروی و حتی قوی تر از نیروی جاذبه نبود امکان زندگی مادی پیدا نمی شد و لذا نباید ها که نیروی مخالف هستند یک مساله ضروری هستند.

علم نظری اقتصاد می تواند به تکنولوژی نظری ای برسد که نباید ها را از طریق تعریف باید های جدید به صورت طبیعی جلو ببرد. و به نظر نباید هم چنان اقتصاد دانان نظری متعارف در برابر صحت این گفته که اقتصاد خرد مقدم بر اقتصاد کلان است پافشاری کنند تا اجازه نظریه پردازی های اقتصادکلان برای تولید بایدها و نباید های جدید شکل گیرد.  و به نظر می رسد باید در هر زمان با توجه به باید ها و نباید های نظری تولید شده، نسبت به این که هم چنان اقتصاد خرد مقدم بر اقتصاد کلان دانسته شود؛ بازنگری صورت بگیرد سوای این که  برای خلق نظری این باید ها و نباید ها اجازه به عبور از مقدمه چینی های اقتصاد متعارف در مقدم کردن اقتصاد خرد بر اقتصاد کلان است.

این که بگوییم همه چیز به صورت طبیعی، کارامدتر است در مورد همان سلول که باید ها و نباید ها به صورت کامل و وافی در درون او قرار داده شده است نیز صدق نمی کند چرا که سلول نیز به باید ها و نباید های بیرون از خود (مغز) نیاز دارد. چه رسد به مناسبات اقتصادی با توجه به اینکه این انسان ها هستند که در مناسبات اجتماعی اقتصادی سیاسی، باید به مجموعه نظریه پردازی های کافی و وافی برای بهبود این مناسبات برسند.

ضمیمه:

وام اگر از محل سپرده ها باشد مترادف با خلق نقدینگی نیست (وقتی هر واحد دریافت کننده وام، جمع بین تزریق به جامعه و نشت از جامعه خنثی و حتی منفی می کند، چگونه می توان خلق وام از محل سپرده را مترادف با خلق نقدینگی قرار داد. درصدی از سپرده شما وام به فردی انجام می گیرد وی پول را به تولید کننده مواد اولیه می دهد پس الان آن پول در اختیار آن تولید کنندگان مواد اولیه است ولی شخصی که وام را گرفته از جامعه معادل همان پول را می گیرد تا به بانک بدهد تا بانک به صاحب همان پول بدهد حال پول به صاحب اش برگشت ولی باعث جابجایی پول در جامعه از مردم به تولید کنندگان مواداولیه شد بدون اینکه نقدینگی افزایش پیدا کند به بیان دیگر نقدینگی از ناحیه خلق پول از هیچ امکان افزایش دارد) و همچنین حمایت مادی از محل هیچ، در صورتی منطبق بر افزایش نقدینگی جامعه است که به صورت بلاعوض، حمایت مادی از بخش خصوصی انجام بگیرد در غیر این صورت، وام حتی اگر از محل هیچ باشد؛ چیزی جزء افزایش مالکیت نقدینگی بانک ها به میزان همان میزان خلق نقدینگی از هیچ نمی باشد.

خلق پول از هیچ می تواند یک سیاست حمایت مادی بلاعوض جامع پایدار را ایجاد کند. این سیاست تورم زا است یا خیر؟ اقتصاد کلان به صورت نظری گفته است تورم زا است ولی این نظریه ایراد دارد چون افزایش تقاضا برای نهاده های تولید هر چند که منجر به افزایش قیمت آنها شو؛ چون با حمایت مادی بلاعوض می تواند تسویه شود؛ می تواند منجر به افزایش قیمت محصولات نهائی نشود ضمن این که درآمد سرانه ارتقاء می یابد.

عدم اصلاح نظریه اقتصاد کلان ( تفسیر سیاست پولی) سبب شده است در نظریه پردازی های اقتصاد متعارف، سیاست پولی مانند نیروی کار و سرمایه فیزیکی جزء نهاده تولید معرفی نشود این در حالی است که حمایت مادی نه تنها می تواند نهاده تولید تعریف شود بلکه می تواند خود جزئی از تولید ناخالص داخلی یک کشور تعریف شود این گونه دیگر محاسبه گران تولید ناخالص داخلی به انتظار نتیجه حمایت که آیا تولید صورت میگیرد و غیره قرار نمی گیرند و به دنبال آن می شوند که با نظارت و تعریف ماهیت درست حمایت، قابلیت استفاده از آمار حمایت مالی در آمار مربوط به تولید ناخالص داخلی، بهتر ایجاد شود.