اولین نکته مورد استفاده از گزاره های جوزف استیگلیتز این است که قانون بازار نمی تواند سطح قیمت های پایین را محقق کند چرا که دست نامرئی و سپردن اقتصاد به قانون بازار لزوماً منجر به اقتصاد رقابتی نمی شود. این مساله می تواند عدم مجوز مکاتبی مانند نئوکلاسیک ها در تعریف اقتصاد به صورت […]

اولین نکته مورد استفاده از گزاره های جوزف استیگلیتز این است که قانون بازار نمی تواند سطح قیمت های پایین را محقق کند چرا که دست نامرئی و سپردن اقتصاد به قانون بازار لزوماً منجر به اقتصاد رقابتی نمی شود. این مساله می تواند عدم مجوز مکاتبی مانند نئوکلاسیک ها در تعریف اقتصاد به صورت اقتصاد ازاد (بدون نیاز به نقد تئوری نظریه های اقتصاد کلان) را دنبال کند :

جوزف استیگلیتز: جوزف استیگلیتز در کتاب جهانی سازی و مسایل آن در ص ۸۰ می نویسد: مسأله این نیست که دولت خیلی بزرگ است بلکه مسأله این است که راه درست نمی رود. استیگلیتز نگفت مسأله این است که دولت راه درست نرود. نگاه استیگلیتز به بنگاه های خصوصی با رفتار رقابتی است.این عقیده به حدی برای استیگلیتز پررنگ است که اگر نظریه دست نامرئی را رد نکند؛ آن را متاخر از شکل گیری بازار رقابتی قرار بدهد. ماجرا چیست؟ آیا استیگلیتز درست می گوید؟

یک نکته در حرف استیگلیتز است که بر اساس آن می توان گفت قانون بازار نمی تواند مکفی برای تعریف اقتصاد به صورت اقتصاد آزاد باشد چرا که استیگلیتز معتقد است نقد قانون بازار در عدم رسیدن سطح قیمت به حداقل، به صورت طبیعی با دست نامرئی و قانون بازار بدست نمی آید و ایجاد نمی شود. بنابراین حتی اگر از نقد و بیان پیامد نادرست برای سیاست پولی در تئوری اقتصاد کلان فاکتور بگیریم هم؛ می توان گفت قانون بازار نمی تواند مکفی برای تعریف اقتصاد به صورت اقتصاد آزاد باشد.

داگلاس سی نورث دو جمله زیبا دارد: جمله اول: نظریه اقتصاد نئوکلاسیک ،ایستا است و در نتیجه زمینه های گمراهی و عدم توجه به واقعیت ها را در سیاست گذاران پدید آورده است که از آن نظریه الهام می گیرند و سیاست برگرفته از نظریه ایستا، در شرایطی پویا،نتایج غیر منتظره و ناخوشایند ایجاد می کند. جمله دوم: بازارهایی که به خوبی عمل می کنند، با کمک دولت بوده و به دولت نیاز دارند. اما هر دولتی به تنهایی نمی‌تواند چنین کاری را انجام دهد. نهادهایی باید وجود داشته باشند که مانع دست اندازی دولت، به بازارها شوند. حال سوال این است شرح مسأله چه توصیف شرایط و چه نظریه پردازی اقتصاد که از سوی داگلاس سی نورث صورت گرفته کامل بوده است؟

ها جون چانگ در کتاب نیکوکاران بد طینت خود در مورد تورم این گونه می نویسد: تورم داریم تا تورم و تورم متوسط زیان آور نیست و مثالش را برزیل می زند که دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ را در عین نرخ تورم متوسط ۴۲ درصد نرخ رشد ۴.۲ درصد داشته است در حالیکه پس از نسخه سنت نئولیبرالی و تورم ۷ درصد به نرخ رشد ۱.۳ درصد رسید. حال سوال این است که این که ها جون چانگ ، در وادی جابه جایی بین تورم و نرخ رشد سیر می کند درست است یا خیر؟

پاسخ به سه سوال فوق: انتقاد به ایستایی نئوکلاسیک ها درست است چون در دو جا از پویایی درست استفاده نشده است: ۱:در شرایطی که علت پویایی ماهیت تکنولوژی است که می تواند مجوز استفاده برای سیاست پولی را بدهد که معرفی پیامد سیاست پولی تغییر نکرد و فقط در بیان پیامد سیاست پولی افزایش تولید بعد از افزایش قیمت (آن هم به صورت موقت) اضافه شد. ۲: در نظریه های رشد هر چند تکنولوژی درون زا معرفی شد ولی علت آن به تعامل پایدار تکنولوژی و سیاست پولی نسبت داده نشد و به پس انداز شرکت ها نسبت داده شد(موارد دیگر:ماهیت تکنولوژی به درستی معرفی نشد و حتی ماهیت نادرست به تکنولوژی برای عبور از پاسخ به چرایی عدم همگرایی درآمد سرانه نسبت داده شد). اما در مورد تاکید استیگلیتز به بازار رقابتی: درست است که بازار رقابتی به حداقل کردن سطح قیمت و کارایی می تواند کمک کند؛ ولی حمایت مالی فراتر از کارایی عمل می کند و در کنار ایجاد سطوح پایین قیمت، اقتصاد را می سازد‌ و ارتقاء درآمد سرانه را ایجاد می کند. بنابراین درست است که استیگلیتز به خصوصی سازی نقد دارد ولی ابتدا در تئوری ها ، تئوری ها اصلاح شوند تا مکاتب و نئوکلاسیک ها نتوانند اقتصاد را، در غالب اقتصاد آزاد معرفی کنند. پاسخ به سوال حول ها_ جون چانگ و نورث هم تقریبا حول همین اولویت به نقد (اصلاح تئوری اقتصاد کلان) مرتبط می شود. اگر تئوری اصلاح شود شاخص وجود یا عدم وجود اهداف درست یا نادرست صاحبان سیاست نیز بدست می آید و دیگر از این که تورم متوسط خوب است نیز صحبت نمی شود آن هم در شرایطی که وقتی که مساله ؛ نرخ رشد بالا نیست و در عین سطح قیمت و نرخ تورم پایین ، ارتقاء درآمد سرانه نیز داریم.