الفرد مارشال نیز به جنبه های اقتصاد کلان اشاره کرده است. منتهی نظریه سطح عمومی قیمت ها شرایط اشتغال کامل را پذیرفته بود. بنابراین در نظریه مارشال (برای نشان دادن خنثی بودن سیاست پولی در تغییر متغیرهای حقیقی) نیاز به جایگزاری نادرست سیاست پولی برای تفسیر سیاست پولی نبود و به طور مستقیم از نظریه سطح عمومی قمیت ها استفاده می شد و سیاست پولی تورم زا معرفی می شد.
کنیز اشتغال کامل را رد کرد. هر چند که باید گفت چه چیز باعث رد اشتغال کامل شد و آیا اقتصاد نظری به درستی به بیان و معرفی ماهیت تکنولوژی در رد اشتغال کامل پرداخته است یا مجدد با یک جایگزاری نادرست ماهیت بازده به مقیاس فزاینده را که مخالف شواهد آماری است اطلاق بر ماهیت تکنولوژی قرار داده است؟
وقتی کینز اشتغال کامل را رد کرد. تفسیر سیاست پولی تغییر کرد. علی الاسف که نظریه اقتصاد کلان در این جا تفسیر سیاست پولی را با جایگزاری نادرست تقاضای کل به جای تقاضای مواد اولیه و کالاهای واسطه ای دنبال کرد.
تفسیر کینز از سیاست پولی مشکل نداشت چون هدف کینز از سیاست پولی انبساطی از طریق عملیات بازار باز، افزایش نقدینگی در بازار محصول بود.
منتهی نظریه اقتصاد کلان به احتمال زیاد برای خنثی نشان دادن سیاست پولی، در تفسیر سیاست پولی، جایگزاری نادرست تقاضای کل به جای تقاضای مواد اولیه و کالاهای واسطه ای را قرار دادند. اگر این کار صورت نمی گرفت؛ به طور کلی اگر سیاست پولی می خواست به عنوان تورم یاد شود؛ نظریه تورم فشار هزینه بر آن اطلاق می گشت که با مهیا شدن معرفی ابزار سیاست پولی واقعی ، همان تورم مبتنی بر فشار هزینه نیز موضوعیت خود را از دست می داد.
کینز قربانی چه شد؟
کینز قربانی عدم معرفی شرایط عدم اشتغال کامل شد. رد شرایط اشتغال کامل به معنای تغییر تفسیر سیاست پولی است. کینز در شرایطی که حتی عدم اشتغال کامل معرفی نشده بود؛ به سیاست پولی برای افزایش تقاضای کل روی آورد. اگر اقتصاد کلان کلاسیک به معرفی اشتغال کامل می پرداخت زمینه به ارائه تفسیر جدید از سیاست پولی مهیا می گشت. لیکن کلاسیک ها نه تنها در ادامه به ارائه تفسیر درست سیاست پولی نپرداختند بلکه هم چنان برای اصرار در نظریه تورم پولی خود، در نظریه های اقتصاد کلان، تفسیر نادرست از سیاست پولی مبتنی بر عدم اشتغال کامل قرار دادند.
کینز قربانی اقتصاد کلان کلاسیک شد. حتی اگر کینز هم اکنون نیز زنده بود قربانی همین اقتصاد کلان نئوکلاسیک می شد. اصلی ترین قدرت کینز برای ارائه تحلیل درست از سیاست گذاری اقتصادی، در اختیار داشتن تفسیر درست از سیاست پولی بود. امری که کلاسیک های قدیم با الحاق اشتغال کامل مانع از تفسیر جدید سیاست پولی شدند و کلاسیک های جدید با جایگزاری نادرست، تفسیر نادرست از سیاست پولی ارائه دادند.
ضمیمه ۱: تکمیلی یا اصلاحی در تاریخ ۲۷ فروردین ۱۴۰۱: یک با و دو هوای اقتصاد کلان در معرفی یا عدم معرفی سیاست پولی مرتبط با تولید:
ابزار های سیاست پولی که تا امروز معرفی شده است: عملیات بازار باز و نرخ ذخیره قانونی و نرخ تنزیل است. وام یک ابزار سیاست پولی نیست چون باعث افزایش نقدینگی خالص در جامعه نمی شود و اگر از محل سپرده هم نباشد آن افزایش نقدینگی در اختیار جامعه نمی ماند و در اختیار صاحبان اصلی بانک ها یا بانک مرکزی قرار میگیرد. عملیات بازار باز یک سیاست پولی است ولی سیاست پولی مرتبط با بازار محصول است. یک جور می توان گفت عملیات بازار باز به سیاست پولی کینزی شبیه است چون مرتبط با بازار محصول است. نکته این جاست که اقتصاد کلان وقتی از سیاست پولی صحبت می کند تفسیر آن را از طریق کاهش نرخ بهره و افزایش تقاضای سرمایه گذاران دنبال می کند ( به نوعی انسان در این تصور قرار می گیرد که اقتصاد کلان از سیاست پولی مرتبط با تولید کنندگان صحبت می کند) ولی در واقع تفسیری که اقتصاد کلان از سیاست پولی می کند نزدیک به تفسیر سیاست پولی مرتبط با بازار محصول است؛ هر چند که نزدیک بودن تفسیر سیاست پولی اقتصاد کلان به سیاست پولی مرتبط با بازار محصول (سیاست پولی کینزی یا خرید اوراق توسط دولت یا بانک مرکزی)، با عدم معرفی ابزار سیاست پولی عملیات بازار باز و از طریق عدم معرفی ماهیت افزایش تقاضای کل معرفی کرده؛ دنبال شده است. به هر حال سوای نقد در عدم معرفی ماهیت افزایش تقاضای کل، نقد عدم پافشاری درست در معرفی و جدا سازی سیاست پولی، در ابزار سیاست پولی مرتبط با تولید و ابزار سیاست پولی مرتبط با بازار محصول، نیز بر اقتصاد کلان سوار است. اقتصاد کلان وقتی از کاهش نرخ بهره و افزایش تقاضای سرمایه گذاران صحبت می کند در مدار سیاست پولی مرتبط با بازار تولید صحبت می کند ولی زمانی که از تورم محصول نهایی صحبت می کند هر چند که از عملیات بازار باز و ابزار سیاست پولی مرتبط با بازار محصول صحبت نکرده است( و از چیزی صحبت کرده که خود عامل ایجاد یک نقد بر اقتصاد کلان شده است که چرا به معرفی ماهیت افزایش تقاضای کل نپرداخته است)؛ ولی در مدار سیاست پولی مرتبط با بازار محصول حرکت کرده است و حداقل این است که به معرفی سیاست پولی مرتبط با تولید یا جداسازی سیاست پولی در ابزار سیاست پولی مرتبط با بازار محصول و ابزار سیاست پولی مرتبط با تولید نپرداخته است.
ضمیمه ۲:
دلیلی ندارد که سیاست پولی کلاسیک های جدید مانند سیاست پولی کینزی ها باشد. سیاست پولی کینزی مرتبط با بازار محصول است و سیاست پولی کلاسیک جدید باید مرتبط با تولید باشد. در محدودیت های ابزاری معرفی شده در مورد سیاست پولی، فرض کنید عملیات بازار باز انتخاب شود. لذا سیاست پولی کینزی می شود خرید اوراق قرضه در درست مردم و سیاست پولی کلاسیک جدید میشود خرید اوراق قرضه در دست تولید کنندگان؟! اگر کلاسیک های جدید غیر از این را انجام داده باشد خطا کرده است. تفسیر سیاست پولی مرتبط با تولید در ابزار خرید اوراق قرضه در دست تولیدکنندگان، چگونه باید انجام شود؟ سیاست پولی در ابزار عملیات بازار باز بازار محصول دو پیامد می تواند داشته باشد( خرید اوراق قرضه در بازارمحصول) . پیامد اول افزایش تقاضای کل نهایی و پیامد دوم کاهش نرخ بهره و افزایش تقاضای سرمایه گذاری. در این صورت باید ابزار جدید سیاست پولی (خلق پول از هیچ و عرضه در ماهیت بلاعوض مستقیم پایدار جامع ) تعریف شود تا فرصت استفاده از سیاست پولی از بین نرود(هر چند که اقتصاد کلان در دنباله ی کاهش نرخ بهره؛ از افزایش تقاضا یاد کرده و آن افزایش تقاضای کل را به نظریه تورم مرتبط با فشار تقاضا ارتباط داده است. در این صورت ایراد در عدم معرفی ماهیت تقاضای کل است که فرصت را برای نظریه تورم فشار تقاضا توسط کلاسیک های جدید فراهم کرده است. این انتقاد، خود زمینه را برای معرفی ابزار جدید سیاست پولی نیز فراهم می کند).
این مطلب بدون برچسب می باشد.
Wednesday, 28 January , 2026