کمی با ژوزف استیگلیتز؛ دردها و آلام وی از اقتصاد تجربی همراه شویم.

نتیجه تلاش های علمی جوزف استیگلیتز تجزیه و تحلیل بازارها با وجود عدم تقارن اطلاعات؛ شد که بابت این موضوع در سال ۲۰۰۱ جایزه نوبل به او تعلق گرفت. منتها نتیجه کار تجربی جوزف استیگلیتز نگارش کتاب هایی با موضوع جهانی سازی و مسائل آن شد که نه تنها بابت آن جایزه نگرفت بلکه منجر به کناره گیری او از عرصه کارهای تجربی شد.  کتاب های ما حصل تجربیات عملی استیگلیتز پس از دریافت جایزه نوبل توسط وی به نگارش و چاپ رسید و خیلی ها بر این باور هستند که شهرت وی کمتر مدیون دریافت جایزه نوبل و بیشتر مدیون این کتاب ها، بوده است.

شرح چگونگی و چرایی انتقاد استیگلیتز به ممزوج شدن تئوری های اقتصاد با آنچه به مزاق سیاست مداران خوش آید را میتوانید در کتاب جهانی سازی و مسائل آن دنبال کنید این که نتیجه سیاست های تعدیل ساختاری پیشنهادی صندوق بین المللی پول و بانک جهانی چه بود.

شباهت و تفاوت بانک ها با صندوق بین المللی پول بانک جهانی:

نگاه حاکم، نگاه یکسانی است. صندوق بین المللی و بانک جهانی به دنبال بازگشت اصل و بهره وام هستند از این رو چون نگاه و هدفشان آن است، دولت های دریافت کننده ی وام را مشروط به کاهش هزینه ها، کاهش یارانه ها، فروش مالکیت ها، آزاد سازی متغیر های قیمتی در چارچوب و لقای قانون بازار، قرار میدهند. بانک ها هم به دنبال بازگشت اصل و فرع آنچه از خلق اعتبار بر پایه پول مردم، به یک بنگاه تخصیص میدهند هستند. کسب و کار متقاضی وام از این ناحیه که چقدر سودآور و دستیافتنی است مورد بررسی قرار میگیرد. پیامد آن میشود که یک دولت یک وام دریافت می کند ولی پیامدهای اقتصادی ناخوشایند آن بر دوش مردم قرار میگیرد. یک تولید کننده یک وام دریافت میکند ولی پیامد و عواقب منفی آن به علت درآمد سرانه پایین که معلول همین حمایت های ناقص و نادرست  است، را بر دوش خود و جامعه قرار میدهد.

ژوزف استیگلیتز در مورد جایگاه قانون بازار بر اساس شواهد تجربی اقتصاد کشورهای توسعه یافته و نگاه های صندوق بین المللی پول و بانک جهانی این گونه گفته است:

“امروزه، به جز گروه های با نفوذ که جلوی کالاهای کشورهای فقیر را گرفته اند، معدود هستند مدافعان رفتار دوگانه تظاهر به مساعدت به کشورهای در حال توسعه از راه فشار آوردن به آنها برای اینکه بازارهای شان را به روی کالاهای کشورهای پیشرفته صنعتی باز کنند در حالیکه بازارهای خود را تحت حمایت نگه داشته اند، سیاست هایی که مرفه هان را مرفه تر و فقرا را فقیر تر و روز به روز خشمگین تر می کند.”

لیبرالیسم به چه معنا است؟

لیبرالیسم در تعریف نظری اقتصاد با لیبرالیسم در تعریف عملی اقتصاد متفاوت است. در تعریف عملی لیبرالیسم، حمایت درست و پایدار دولت از تولید کنندگان تصدی گری و مداخله دولت در اقتصاد حساب نمیشود. در لیبرالیسم عملی، مدیریت و مالکیت به بخش خصوصی سپرده شده است و حمایت به بخش دولتی. ولی در لیبرالیسم نظری، بیان نمیشود که حمایت درست و پایدار دولت از بنگاه ها، نفی لیبرالیسم نیست و پیش روی به سمت کاهش حمایت ها توصیه میشود آنها هم که خود را نفی کننده مبانی لیبرالیسم (لیبرالیسم نظری) معرفی میکنند منطق اجرای لیبرالیسم نظری را که در پیش گرفتند؛ در مرتبط کردن رانت با حمایت هایی که انجام شده است بیان میکنند سوای این که بیان نمیشود حمایت ها ناقص و نادرست بوده است و ممکن است در اختیار بخش خصوصی مردمی نیز از همان ابتدا قرار نگرفته باشد. لیبرالیسم سیاسی منافع عده محدود را دنبال می کند.

ماده ی مخدری به نام وام:

وقتی حمایت به صورت درست و پایدار به صورت درون زا(نه از محل پس انداز ها و نظریه پل رومر، بلکه از محل سیاست گذارها) تعریف نشود، بسیاری چنان از اینکه وام صندوق (یا وام بانک ها) و به تبع آن وام های دیگر را از دست بدهند بیمناک بودند که اگر هم حاضر میشدند تردیدهای خود را ابراز کنند، آنها را با احتیاط و در محافل خصوصی بیان می کردند. لیکن در حالی که هیچ کس از رنج و محنتی که برنامه های صندوق با خود می آورد، راضی نبود، در داخل صندوق فرض را بر این می گذاشتند که این بخشی از رنج و محنتی است که کشورها باید تحمل کنند تا بتوانند به یک اقتصاد بازار (قانون بازار) موفق تبدیل شوند و این در واقع رنج و محنتی را که کشور در بلند مدت باید تحمل کند، کاهش خواهد داد(استیگلیتز، جهانی سازی و مسائل آن ص ۲۱).

شاخص تمیز سیاست گذاری نادرست از سیاست گذاری درست:

قرار نیست برای لذت بردن از زندگی  در قالب یک کسب و کار محنت و رنجی بر فرد پیش برنده کسب و کار یا صاحب یک ایده بار شود. تعریف و تحمیل رنج و محنت برای موفقیت دنیایی را میتوان نزدیک به آموزه های کلیسای گذشته در تحمل محنت های دنیایی برای بهره مندی های اخروی دانست.

تردیدی نیست که بخشی از این رنج و محنت لازم بود ولی به نظر من میزان رنج و محنتی که فرایند جهانی سازی و توسعه، به هدایت صندوق و سازمان های اقتصادی بین المللی، بر کشورهای در حال توسعه تحمیل کرده بودند، بسیار فراتر از میزان لازم بوده است(استیگلیتز همان ص ۲۱).

ضمیمه:

خصوصی سازی هم درچارچوب لیبرالیسم عملی مورد تایید است، زمانی که خصوصی سازی توام با حمایت مادی و درست و پایدار باشد یعنی حصوصی یکی دیگر از مصادیق حمایت در نظرگرفته شده باشد(گزارش مرتبط). جوزف استیگلیتز: من به خصوصی سازی (یعنی دادن انحصارات دولتی به مردم متخصص اعتقاد دارم ولی تنها در صورتی این کار به کمک شرکت ها می آید که بازار ها رقابتی باشد(یعنی حمایت درست و پایدار از تولید کنندگان انجام گرفته و ادامه داشته باشد).