در صفحه ۹۱۱ کتاب اقتصاد کلان جلد دوم دکتر شاکری با این گزاره مواجه شدم: اقتصاد دانان نئوکینزی(پساکینزی) که در فضای تورمی دوره بعد از جنگ جهانی دوم قلم می زدند به لیست مباحث ضد نظریه مقداری کینزی ها مواردی را اضافه کردند. یکی از آن موارد این ایده بود که تورم عمدتاً یک پدیده […]

در صفحه ۹۱۱ کتاب اقتصاد کلان جلد دوم دکتر شاکری با این گزاره مواجه شدم:

اقتصاد دانان نئوکینزی(پساکینزی) که در فضای تورمی دوره بعد از جنگ جهانی دوم قلم می زدند به لیست مباحث ضد نظریه مقداری کینزی ها مواردی را اضافه کردند. یکی از آن موارد این ایده بود که تورم عمدتاً یک پدیده فشار هزینه ای است.

خواندن این گزاره خیلی برای من طلایی بود. به این که مکتب پساکینزی واقعاً چیست و تفسیراش از این گزاره که تورم عمدتاً یک پدیده فشار هزینه ای است چه می باشد کاری ندارم ولی این که این گزاره بیان شده است برای من جالب بود.

تفسیر درست از این گزاره که تورم عمدتاً یک پدیده فشار هزینه است:

اگر این گزاره که تورم عمدتاً یک پدیده فشار هزینه است از نقد و اصلاح تفسیر سیاست پولی اقتصاد کلان بدست آید؛ ارزش مندی آن دو چندان است چرا که هم در ظاهر گزاره و هم در باطن گزاره، حقیقت درست وجود دارد.

ابزار سیاست پولی چیست؟ عملیات بازار باز ابزار سیاست پولی مرتبط با بازار محصول و سیاست پولی کینزی است. اگر قرار است کلاسیک های جدید از سیاست پولی مرتبط با بازار تولید صحبت کنند باید ابزار آن را نیز معرفی کنند و اگر نمی خواهند آن را معرفی کنند حداقل در تفسیر سیاست پولی، سیاست پولی مرتبط با تولید را در نظر بگیرند. تفسیر سیاست پولی اگر سیاست پولی جامع باشد، تورم فشار هزینه افزایش قیمت مواد اولیه و کالاهای واسطه ای وجود ندارد او اگر سیاست پولی به صورت بلاعوض عرضه شود؛ تورم فشار هزینه نرخ بهره و دستمزد نیز وجود ندارد. تورم مبتنی بر فشار تقاضا وجود ندارد چرا که تورم مبتنی بر فشار هزینه افزایش پرداختی به عوامل تولید؛ منجر به استفاده از قانون بازار برای افزایش قیمت نمی شود و از جنس عرضه تقاضای خود را ایجاد می کند می باشد و نه از جنس تقاضا عرضه خود را ایجاد می کند(سیاست پولی مرتبط با بازار محصول). مشخص می شود که پیامد سیاست پولی، تورم نیست و حتی مشخص می شود که تورم پدیده کاملاً مبتنی بر تورم فشار هزینه است چرا که تورم فشار تقاضا وجود ندارد.

انتقاداتی از تئوری مقداری پول میشود که در واقع انتقاد به تئوری مقداری پول نیست ولی به اسم انتقاد از این تئوری معرفی شده است. تئوری مقداری پول همان نظریه تورم فشار تقاضا است. مکتب بروات حقیقی، پول را درون زا و منفعل معرفی می کند و از این رو می گوید اول تقاضای پول وجود دارد و سپس عرضه آن ایجاد می شود بنابراین عرضه پول نمی تواند از تقاضای پول بیشتر باشد بنابراین تغییرات پولی نمی تواند سطح قیمت ها را تغییر دهد. این مکتب بیان می کند که بین قیمت ها و درآمد پولی جریان علیت از قیمت به درآمد پولی است یعنی اول قیمت تعیین می شودو سپس تقاضای پول و سپس عرضه پول و بنابراین تغییرات پولی نمی تواند سطح قیمت ها را تغییر دهد. حال سوال این است که آیا این مکتب مخالف نظریه تورم فشار تقاضا است؟ پاسخ خیر است. یکی از فرض های نظریه فشار تقاضا این است که تغییرات نقدینگی نسبت به سایر متغیرهای غیر پولی پایدار تر است و از این بابت است که تورم پدیده پولی است. تغییرات پایدار نقدینگی نشان از منفعل بودن نقدینگی نسبت به متغیرهای اقتصاد دارد که در عین حال این انفعال سبب نمی شود که چه درست و یا چه غلط سخن از رد نظریه تورم فشار تقاضا یا همان تئوری مقداری پول شود.

به هر حال معرفی جایگاه درست سیاست پولی و تفسیر درست آن، نظریه تورم را به سمت تورم مبتنی بر فشار هزینه بودن ، سوق می دهد. که این تورم مبتنی بر فشار هزینه، می تواند از طریق ماهیت سیاست پولی از هیچ تا هزینه دستمزد و بهره و افزایش قیمت مواد اولیه، تغییر غلظت داشته باشد.

ممکن است گزاره وارد شده در مکتب پساکینزی، محصول معرفی ابزار درست سیاست پولی و ارائه ضرورت اصلاح تفسیر سیاست پولی اقتصاد کلان و ارائه تفسیر درست سیاست پولی نباشد که در این صورت علی رغم ظاهری درست ممکن است باطن مد نظر از دل آن استخراج نشود.