نظریه تورم فشار تقاضا در دوران کارشناسی تدریس می شود. اقتصاد خرد نیز در کارشناسی تدریس می شود. اقتصاد خرد این وظیفه را دنبال کرد که کارایی خود را از طریق معرفی بازار رقابتی کامل کند. اقتصاد خرد ابتدا از نظام آزاد قیمت ها برای رسیدن به تعادل استفاده کرد و سپس برای معرفی قیمت […]

نظریه تورم فشار تقاضا در دوران کارشناسی تدریس می شود. اقتصاد خرد نیز در کارشناسی تدریس می شود. اقتصاد خرد این وظیفه را دنبال کرد که کارایی خود را از طریق معرفی بازار رقابتی کامل کند. اقتصاد خرد ابتدا از نظام آزاد قیمت ها برای رسیدن به تعادل استفاده کرد و سپس برای معرفی قیمت ای که حداقل هزینه نهایی تولید باشد؛ بازار رقابتی را معرفی کرد. تقریباً همه چیز کافی بود تا اقتصاد خرد نسبت به اقتصاد کلان و سیاست گذاری های دولتی ارجح معرفی شود و اقتصاد بر اساس اقتصاد آزاد تعریف شود.

دوران کارشناسی و اقتصاد کلان:

اصلی ترین محور چالشی برای کمک به عدم زدودن انحصار نقش اقتصاد خرد در تعریف اقتصاد؛ وارد کردن نقد بر سیاست گذاری پولی بود. آن هم در شرایطی که کینز با معرفی سیاست پولی مرتبط با بازار محصول (با ابزار خرید اوراق قرضه در بازار محصول)، سیاست پولی را موفق معرفی کرده بود و هم چنین معرفی عدم اشتغال کامل تفسیر سابق کلاسیک ها بر سیاست پولی را بی اعتبار کرده بود.

در دوران کارشناسی سیاست پولی کلاسیک ، کینز و نئوکلاسیک ها (کلاسیک های جدید) معرفی می شود. وقتی صحبت از سیاست پولی می شود باید دو زاویه باز شود: نظریه تورم فشار تقاضا و نظریه تورم پولی. نظریه تورم پولی در امتداد نظریه تورم فشار تقاضا است و اگر نظریه تورم فشار تقاضا مبتنی بر فرضی است؛ این فرض پایه نظریه تورم پولی نیز بوده است.

در مقطع کارشناسی از این که نظریه تورم پولی خود مبتنی بر یک فرض است صحبت نشده است. ولی در کارشناسی نظریه تورم فشار تقاضا با بیان اینکه رابطه نقدینگی و تورم یک رابطه علی از سوی تورم به سمت نقدینگی است؛ مورد نقد معرفی شده است.

خاطر نشان می سازد که نظریه فشار تقاضا اشاره به ماهیت فعال نقدینگی دارد و از خود واژه های بکار برده نیز مشخص میشود که شکاف بین تقاضا و عرضه را عامل تورم معرفی می داند. اگر نقدینگی فعال نباشد و منفعل در مقابل تورم، افزایش پیدا کند؛ دیگرنظریه تورم فشار تقاضا موضوعیت ندارد و علت تورم، نظریه تورم فشار هزینه است (البته این بیان برای نظریه فشار هزینه، بیان محترمانه در معرفی تورم فشار هزینه است. بیان واقعی نظریه تورم فشار هزینه این است که علت تورم ارادی است و هزینه های نهایی به صورت ارادی افزایش می یابد که علت این مساله فساد اقتصادی یا سوء استفاده از مالکیت های اقتصادی توسط صاحبان اصلی سیاست در افزایش قیمت های کلیدی و اعمال قدرت قیمت گذاری و پوشش تورم در غالب نظریه تورم فشار تقاضا است).

یک گذر به پژوهش های متعدد انجام شده در این حوزه انجام بدهیم نیز بد نمی باشد: زمانی که یک ریل گذاری از یک نظریه انجام می شود معمولاً پژوهشگران مسیر راحت تر را انتخاب می کنند که مسیر راحت تر همان اضافه کردن شاخ و برگ برای ریل گزاری انجام شده است. به این معنا که در شرایطی که ضرورت بحث های ابتدایی روز به روز مهم تر می شود؛ پژوهش ها حول ادامه شاخ و برگ ها سبب کاهش تمرکز به ضرورت پژوهش اصلی و مباحث ابتدایی می شود. به طور مثال در شرایطی که نقد به نظریه تورم فشار تقاضا در اولویت است، در مورد نقد به نظریه تورم پولی سوال و جواب می شود.

در دکتری نسبت به نظریه فشار تقاضا چه مطالبی گفتند؟ در دکتری به شما می گویند که چرا اقتصاد دان ها هنگام بررسی علت تورم، معمولاً روی یک عامل تاکید می کنند:رشد عرضه پول. آنجا به شما می گویند که هیچ عامل دیگری نمی تواند تغییرات یا عدم تغییرات پایدار حول علت افزایش سطح قیمت ها داشته باشد. پایداری در رکود امری بعید است تغییرات نرخ بهره نیز نمی تواند پایدار باشد. این جاست که شما با یک فرض از نظریه تورم فشار تقاضا آشنا می شوید ولی مهم تر از آشناشدن با فرض تورم فشار تقاضا، فهم این مساله است که تورم فشار هزینه یک پدیده ارادی است وقتی از قاطعیت نسبی نسبت به عدم پایدار بودن تغییرات یا عدم تغییرات پایدار متغیرهای غیر پولی صحبت می شود.

بنابراین اگر یک کشور از تورم سالانه رنج می برد؛ این مساله ارادی است و به طبع نباید انتظار داشته باشیم که در آن کشور از سیاست گذاری کلان درست، برای ارتقاء درآمد سرانه نیز استفاده شود. با این حال یک کشوری ممکن است در سطح ارتقاء درآمد سرانه و استفاده درست از سیاست گذاری کلان نباشد؛ ولی علت این مساله عدم آشنایی اش به تعریف درست اقتصاد و اعتماد به تعریف اقتصاد بر اساس اقتصاد آزاد باشد. در آن کشور، در عین عدم ارتقاء درآمد سرانه، تورم وجود ندارد. علت عدم تورم هم، عدم تورم فشار هزینه است و همان طور که معلوم شده است نظریه تورم فشار تقاضا وجود ندارد البته نه به دلیل رد فرض نظریه تورم فشار تقاضا در برخی کشورها که تورم فشار هزینه دارند بلکه به علت اتصال نادرست افزایش تقاضا به تورم محصول نهایی از طریق گذر سریع در بیان و معرفی افزایش تقاضا.