آمار تولید ناخالص داخلی از خالص مالکیت نقدینگی افراد سخن نمی گوید. بهتر است شاخص توسعه یافتگی، میزان حمایت درست از مردم تعریف شود. نمیتوان وام را جایگزین حمایت کرد و نمیتوان حمایت درست را از طریق حمایتی که بر اساس رانت توزیع میشود یا تعریف میشود ولی به دست گروه مقصد نمی رسد از وجهه انداخت. در مورد اقتصاد ایران بهتر است که خانواده ها به کسب و کار نگاه درآمدزایی نداشته باشند و شکل گیری کسب و کار بر اساس نگاه کاهش وابستگی اقتصادی یک خانواده تعریف شود.

کار یک خانواده تغییر ساختار نیست. کار یک خانواده بهبود زندگی یک خانواده است. اگر ساختار را بشناسیم کدام کسب و کار را برای بهبود زندگی یک خانواده انتخاب می کنید؟ یک: کسب و کاری که طرفاً بر مبنای یک طرح ارزیابی فنی اقتصادی برای درآمد زایی به دست شما رسیده است یا دو: کسب و کاری که شما را در وابستگی کمتر به خرید بیرون از منزل قرار دهد؟ وقتی در یک اقتصاد رسانه ها و مجلس و دولت هماهنگ با یکدیگر نرخ ارز را از ۴ هزار تومان به ۱۱ هزار تومان افزایش میدهند یا سران سه قوه تصمیم به افزایش نرخ بنزین میگیرند، دغدغه برای انتخاب کسب و کار با هدف سود محوری تا چه حد میتواند دغدغه یک خانواده را کاهش دهد؟

به این جمله دقت کنید:

Each of the 5,000+ FDIC-insured commercial banks and savings institutions support the $20 trillion U.S. economy by serving consumers and businesses, both large and small

هر یک از ۵۰۰۰ بانک تجاری و موسسه پس انداز میتوانند مصرف کنندگان و مشاغل بزرگ و کوچک را تا ۲۰ تریلیون دلار آمریکا پشتیبانی کنند…

https://www.fsforum.com/types/press/blog/the-value-of-large-banks-simplified/

وقتی در آمار بیان میشود که درآمد سرانه ایران به طور مثال پنج هزار دلار است؛ در این آمار آنچه از وام هایی که بانک ها میتوانستند به تولید کنندگان بدهند نیز لحاظ شده است در حالی که میدانید وام در نهایت از جامعه جمع میشود یعنی دارایی و نقدینگی نیست که در مالکیت مردم قرار بگیرد. در آمریکا می گویند که هر بانک و موسسه میتواند بر مبنای سپرده(و نه خلق پول) معادل یک اقتصاد آمریکا به افراد چه مصرف کننده و چه تولید کننده کمک کند. وقتی از دارایی های بانک های آمریکا صحبت میشود و مثلا این گونه بیان میشود که فلان بانک دارایی اش دو تریلیون دلار است این مربوط به بهره هایی است که دریافت کرده و نتیجه جمع کارمزدهای برداشتی آن بانک است و گرفته اگر دارایی بانک قرار باشد بر مبنای سپرده حساب شود می توان گفت هر بانک آمریکا معادل ۲۰ تریلیون دلار امکان وام دهی بر مبنای سپرده دارد. چطور ممکن است؟ به نظر وقتی شما یک درآمد سرانه بالا می بینید فکر می کنید که تولید در آن جامعه خیلی زیاد است در حالیکه لزوماً این گونه نیست در آن جامعه حمایت خیلی زیاد است حمایتی که نقدینگی را در اختیار مردم قرار میدهد این نقدینگی هایی که در اختیار مردم با هدف حمایت از تولید قرار میگیرد در نهایت به پس انداز تبدیل میشود وقتی این حمایت ها پایدار باشد هر سال نقدینگی موجود در جامعه حفظ میشود ولی پس انداز دو برابر می شود که نتیجه این میشود ۵ هزار بانک و موسسه در نهایت هر کدام معادل یک اقتصاد آمریکا توان وام دهی دارند. ولی خوب وام دهی محدودیت دارد به میزان که خلق نقدینگی در جامعه وجود داشته باشد میتوان وام دهی را انجام داد. وام دهی می دانید که خلق نقدینگی نیست حتی اگر از محل خلق نقدینگی باشد در نهایت چون مالکیت نقدینگی جدید مردم نیستند نقدینگی جامعه را افزایش نمی دهد و اگر این وام ها بر اساس سپرده ها هم باشد نقدینگی هایی نیست که در جامعه باقی بماند چون وام است و باید برگشت کند ولی میتوان برای افزایش آمار درآمد سرانه و تولید ناخالص داخلی از طریق چرخش وام در جامعه استفاده کرد در حالیکه میدانیم حداقل به میزان همان مقدار وام نقدینگی مردم گرفته میشود.

این آمار درآمد سرانه که مشاهده میشود این ها تماماً نمیتواند واقعیت یک اقتصاد را بیان و نشان دهد چون نشان نمیدهد که میزان حمایت درست از مردم دقیقاً همانی بوده است که درآمد سرانه می گوید. میزان حمایت از مردم میتواند کمتر از آنچیزی باشد که درآمد سرانه می گوید. درآمد سرانه نگاه نمی کند که این نقدینگی در مالکیت مردم به صورت پایدار قرار گرفته است یا خیر؟ درآمد سرانه نگاه نمی کند که این نقدینگی به مردم داده میشود قرار است مجدد از مردمی دیگر گرفته شود یا خیر؟ با این وجود درآمد سرانه پایین نشان میدهد که حمایت از مردم به صورت درست وجود ندارد چرا که وام از میزان حمایت بلاعوض و پایدار جامعه استفاده میکند. وقتی اقتصاد آمریکا را نگاه میکنیم و می بینیم تولید ناخالص داخلی ۲۰ تریلیون دلار است چه نتیجه ای باید بگیریم؟ چه میزان حمایت بلاعوض در سال ۲۰۲۰ در این جامعه منتشر شده است؟ ۲۰ تریلیون دلار؟ اگر این باشد که همه مردم آمریکا متوجه میشوند اقتصاد چیست و اقتصاد حمایت بلاعوض پایدار از مردم با هدف گذاری های متعالی است؟

در ایران در سال ۲۰۰۹ بیش از ۸۰۰ میلیون دلار وام داده شده است ولی تولید ناخالص در همان سال نزدیک ۴۰۰ میلیون دلار اعلام شد این نشان میدهد که پشتوانه حمایت بلاعوض و پایدار کافی که ملاک میزان نقدینگی پایدار در دست مردم است وجود ندارد. شاید به همین دلیل باشد که از سال ۲۰۰۹ میزان وام در ایران روند نزولی می گیرد. در سال ۲۰۱۷ میزان تولید ناخالص داخلی در ایران ۴۴۷ میلیون دلار است میزان وامی که در این سال داده شده است بیش از ۲۷۰ میلیون دلار بود. قاعدتاً ۲۷۰ میلیون دلار وام با چرخش خود میتواند تولید ناخالص داخلی داخلی را به رقم ۴۴۷ میلیون دلار برساند.

https://data.worldbank.org/indicator/DT.DOD.MWBG.CD?locations=IR

آمار میزان وام کشورهای توسعه یافته در داده های بانک جهانی دیده نشد. ولی به طور کل می توان فرض های زیر را در نظر گرفت:

۱- اگر اقتصاد آمریکا ۲۰ تریلیون دلار به عنوان آمار تولید ناخالص ثبت کرده است، میزان حمایت بلاعوض نیز ۲۰ تریلیون دلار می باشد ولی از آنجا که با هدف گذاری تحقیق و توسعه تجربی بوده است و به شرکت های میکرو با این هدف گذاری داده شده وجه آشکاری پیدا نکرده است و این میزان حمایت در چرخش های بعدی نقدینگی در اختیار بخش های خدمات و بخش های دیگر قرار می گیرد. هر سال نیز معادل حمایت بلاعوض بر سطح سپرده گذاری بانک ها اضافه میکند.

۲- اگر اقتصاد آمریکا ۲۰ تریلیون دلار به عنوان آمار مرتبط با تولید ناخالص داخلی ثبت کرده است نشان میدهد که سطح میزان حمایت بلاعوض و پایدار در این کشور به گونه ای مناسب بوده است که امکان وام دهی و افزایش آمار تولید ناخالص داخلی بر اساس چرخش وام های داده شده نیز فراهم شود.

تحقیق و توسعه تجربی:

تحقیق و توسعه تجربی کارخانه است که ورودی آن حمایت و خروجی آن خلق تکنولوژی تحقق یافته است. آمار های مربوط به ورودی این کارخانه منتشر نشده است ولی خروجی های این کارخانه منتشر شده است. با توجه به پاسخ درست به چرایی عدم همگرایی درآمد سرانه میتوان گفت به هیچ وجه خروجی این کارخانه نمیتواند معادل سازی برای میزان حمایت با هدف گذاری تحقیق و توسعه تجربی باشد.

جمع بندی:

با وجودی که درآمد سرانه نمیتواند شاخصی مناسب برای میزان نقدینگی که در مالکیت جامعه است باشد ولی بر اساس درآمد سرانه پایین ایران و تورم سالانه بالا میتوان گفت: بهتر است هدف گذاری یک کسب و کار به جای کسب درآمد، تامین زندگی معیشتی از طریق تولیدخانگی قرار گیرد. به بیان دیگر در ایران بهتر است نگاه به کسب و کار به جای کسب درآمد معطوف به کاهش هزینه های زندکی امروز یا حتی هزینه های زندگی فردا باشد. کسب و کار هایی که امکان تولید خانگی محصولات را فراهم و امکان تولید خانگی در آینده را نیز فراهم کند. وقتی حمایت به درستی از تولید کننده و اقتصاد انجام نمیشود (و اگر علت آن هم ساختار سرمایه داری سیاسی باشد) مشکلاتی مانند بی ثباتی در افزایش هزینه های جاری، عدم پناه گاهی جز قانون بازار و مشکلات طرف تقاضا و عدم فروش از مشکلات یکسان برای همه کسب و کار ها میتواند در نظر گرفته شود.

ضمیمه:

بر اساس آمار منتشر شده tradingeconomics.com میزان وام ایالات متحده به بخش خصوصی دو تریلیون و ششتصد و نود و هفت میلیارد دلار بوده است. این در حالی است که هجده تریلیون و هشتصد و دوازده میلیارد دلار (تقریبا معادل تولید ناخالص سال ایالات متحده) میزان M2 یا همان سپرده های پولی بوده است. به بیان دیگر سالانه معادل تولید ناخالص داخلی شبه پول ایجاد میشود و به نوعی پول از جامعه جمع میشود و امکان وام دهی سال بعد بانک ها را افزایش میدهد. با این حال آمارها نشان میدهد در ایالات متحده وام به بخش خصوصی سهم ناچیز در تولید ناخالص داخلی دارد و از آنجا که ایجاد نقدینگی بدون خلق پول امکان پذیر نیست و اگر خلق پول به صورت وام داده نشده است میتوان سهم بالای حمایت بلاعوض که به صورت خلق پول بلاعوض با اهداف مختلف حمایتی از تولید داده میشود را متوجه شد. به نظر می رسد گیرندگان اصلی این حمایت ها شرکت های کوچک باشند.

گزارش مرتبط:

گزارش ششم با موضوع اقتصاد چیست با محوریت چگونگی تعریف مکانیزم حمایت (بخش دوم).

کجای کار ایران اشتباه بود؟