گزارش سوم از نقد به نظریه میلتون فریدمن: وقتی متوجه میشویم سیاست پولی فراتر از ابزار سیاست پولی از زاویه ماهیت و جایگاه نیز قابل دستبه بندی است و مصداق سیاست پولی فریدمن به صورت عینی تر فهم میشود، میتوان فهمید که امکان آزمون نظریه میلتون فریدمن به صورت تجربی فراهم نبوده است و نیست.

کامنت نیوز: مقاله ای در سال ۲۰۱۹ منتشر شده است. در آنجا مصداقی از سیاست پولی بیان شده است که خلق پول را توام با عدم نرخ بهره بیان و معرفی کرده است: اینجا.

وقتی از سیاست پولی صحبت می کنیم میتوانیم از سه زاویه سوال هایی بپرسیم:

زاویه اول: تقسیم بندی سیاست پولی بر اساس ماهیت

زاویه دوم: تقسیم بندی سیاست پولی بر اساس ابزار سیاست پولی

زاویه سوم: جایگاه استفاده از سیاست پولی کجا می باشد؟

اقتصاد کلان ابزار سیاست پولی را بیان کرده است:

۱- خلق پول توسط بانک مرکزی در قالب عملیات بازار باز

۲- خلق پول توسط بانک ها با وام دهی بیشتر از میزان سپرده های موجود در بانک ها از طریق ابزار نرخ ذخیره قانونی

اقتصاد کلان تقسیم بندی سیاست پولی بر اساس ماهیت ها را انجام نداده است با اینکه از نظریه میلتون فریدمن برای بیان پیامد سیاست پولی در ماهیت های غیر بلاعوض استفاده کرده است.

تقسیم بندی سیاست پولی بر اساس ماهیت:

۱- بدون نرخ بهره

۲- به صورت بلاعوض و رایگان

۳- به صورت غیر بلاعوض به همراه نرخ بهره

در مورد جایگاه سیاست پولی نیز میتوان گفت:

۱- سیاست پولی مرتبط با بازار محصول

۲- سیاست پولی مرتبط با بازار تولید

نظریه فریدمن وقتی از سیاست پولی ای صحبت می کند که پیامد افزایش قیمت ها به عنوان اولین پیامد آن ذکر میشود در حقیقت از سیاست پولی بلاعوض صحبت کرده است (در عین بلاعوض بودن باید سیاست پولی مرتبط با بازار محصول نیز باشد).

این در حالی است که اقتصاد کلان کلاسیک های جدید و خود پولگرایان، سیاست پولی مرتبط با تولید (کاهش نرخ بهره و افزایش سرمایه گذاری) را در حکم سیاست پولی مرتبط با بازار محصول قرار داده و احیای تئوری مقداری پول را بر آن قرار داده است. در شرایطی که سیاست پولی مرتبط با تولید سوای اینکه از طریق کاهش نرخ بهره بتواند منجر به افزایش تولید شود؛ میتوانست به صورت مستقیم نیز منجر به افزایش تولید در جایگاه حمایت از تولید شود؛ علم اقتصاد با محدود کردن مصداق سیاست پولی مرتبط با تولید، آنرا در حکم سیاست پولی مرتبط با بازار محصول در نظر گرفت.

انتقاد دیگر آن است که نفی سیاست پولی در ماهیت غیر بلاعوض از طریق نظریه میلتون فریدمن انجام می گیرد.

با توجه به اینکه آمار مرتبط با سیاست پولی بلاعوض منتشر نشده است نمیتوان در مورد درستی نظریه میلتون فریدمن آزمون فرضیه انجام داد و از سویی نظریه میلتون فریدمن در مورد سیاست پولی در جایگاه بازار محصول صحبت کرده است که نمیتوان نظریه های او را در ادامه اقتصاد کلان قرار داده و سیاست پولی مرتبط با تولید را در حکم سیاست پولی مرتبط با بازار محصول دید.

بنابراین سوای ایرادات قبلی به نظریه میلتون فریدمن در مورد چشم پوشی از جایگاه پیامد سیاست پولی مرتبط با تولید، میتوان گفت داده های آماری نیز برای تایید نظریه میلتون فریدمن وجود ندارد چرا که مصداق درست برای تعریف سیاست پولی فریدمن، سیاست پولی با ماهیت بلاعوض میتواند در نظر گرفته شود.

در سیاست پولی غیر بلاعوض، نقدینگی جامعه به این علت که در نهایت منابع به بانک یا بانک مرکزی بازگشت داده میشود افزایش نمی یابد. سیاست پولی مرتبط بلاعوض مرتبط با بازار محصول نیز میتواند عامل تورم نباشد وقتی مصادیق متعدد سیاست پولی مرتبط با تولید در ماهیت بلاعوض و پایدار، حمایت را جایگزین قانون بازار کند.

گزارش های مرتبط:

هدف ما هم کاهش تورم است(گزارش دوم از نقد میلیون فریدمن)..

انتقاد درون ماهیتی به نظریه میلتون فریدمن

دنیای اقتصاد در حالی مبنای خود را کتاب های اقتصادی قرار داده است که کتاب های اقتصادی یک چیز می گویند و دنیای اقتصاد یک چیز دیگر!

چرا دلیلی بر تضیعف ارزش دلار جهانی نیست؟