قرار نیست پیامد حمایت در کاهش نابرابری، از طریق تعریف حمایت مادی برای تمام فعالیت های مثبت (ولو آنکه اقتصادی در چارچوب ارزیابی های فنی و اقتصادی نباشد)، به کاهش نابرابری محدود شود. وقتی نظام تولید بخش مردمی، با تعریف حمایت مادی درست مواجه می شود؛ عملاً تولید کنندگان بخش خصوصی به میزان حمایت دریافتی، از دریافت پاداش فعالیت خود از طریق قانون، بازار صرف نظر می کنند چه رسد به آنکه بخواهند با تغییر عرضه یا هر چیز، بهانه افزایش قیمت گذاری بیشتر را ایجاد کنند(به بیان دیگر پیامد حمایت درست علاوه بر کاهش نابرابری کاهش و کنترل تورم نیز است).

علت ایجاد فقر چیست؟

یکی از افراد به امید کارآفرینی یک چرخ صنعتی خریداری کرد و  در جستجوی کارآفرینی و اشتغال زایی از آن برآمد. دوزندگان کاور و خلاقان این حرفه نگران فروش آنچه با این چرخ تولید میشود هستند. اگر کاورهای آشپزخانه دیگر مشتری نداشت چه باید کرد؟ چند ماه است این چرخ بکار نیافته است چون نگرانی از عدم تقاضا و فروش و کسب درامد یک مساله تجربه شده برای آن فرد بود.

یک زمین کشاورزی است که از آن، آنگونه که باید استفاده نمی شود و همیشه این صحبت نیز می شود که برای اقتصادی بودن کشاورزی به این مقیاس و غیره نیاز است. یک صاحب سرمایه نمی داند باید چه کند و این عدم تحرک (به نوعی بلاتکلیفی سرمایه فیزیکی سرمایه مادی و سرمایه انسانی) به تحریم هم ارتباط هم ندارد.

بیایید به دنبال مثال زدن بیشتر نباشیم.

یک سوال پرسیده میشود؟

علت ایجاد فقر چیست؟

علت ایجاد فقر همین است که هیچ نظام حمایتی پایدار از فعالیت مثبت و حتی تولید تعریف نشده است. این سبب شده است یک فضای عدم تحرک اجتماعی ایجاد شود.

آیا قرار است پاداش هر کسی که در اقتصاد در حال انجام کار است از طریق تبدیل شدن فعالیت اش به تولید و عرضه تولید به بازار(کالا) و سپس فروش کالا، بازگشت داده شود؟ آیا دولت ها نمیتوانند با هدایت نظارت های خود در امر فعالیت های اجتماعی کارآفرینی و مفید، حمایت مادی پایدار برای افراد تعریف کنند؟ آیا این تورم ایجاد میکند؟

قرار نیست ییامد مصداق حمایت در کاهش نابرابری از طریق تعریف حمایت مادی برای تمام فعالیت های مثبت (ولو آنکه اقتصادی در چارچوب ارزیابی های فنی و اقتصادی نباشد)، در کاهش نابرابری محدود شود. وقتی نظام تولید بخش خصوصی با تعریف حمایت مادی مواجه شود؛ عملاً تولید کنندگان بخش خصوصی، صرف نظر میکنند که برخی از پاداش خود را از قانون بازار دریافت کنند چه رسد به آنکه بخواهند با تغییر عرضه یا هر چیز، بهانه افزایش قیمت گذاری بیشتر را ایجاد کنند.

اگر امکان امید، به تعریف شدن اقتصاد در قالب حمایت مادی درست و پایدار نباشد، محدودیت منابع موضوعیت خود را، برای خانواده ها و افراد و فعالان اقتصادی مردمی ایجاد می کند.

یک نکته در قالب ضمیمه:

زمانی که مساله کاهش فروش و کاهش سود به صورت ساختاری حاکم بر یک اقتصاد شده باشد، کاهش فروش و سود تولید کنندگان محصولات اولیه(نهاده های تولید مانند تولید کنندگان دام صنایع بسته بندی) دیرتر از کاهش فروش و به تبع کاهش سود تولید کنندگان کالاهای نهائی، خود را نشان می دهد.

در شرایطی که ساختار به گونه ای است که درآمد سرانه ارتقاء پیدا نمی کند و مردم برای حفظ آن چاره ای جزء تبدیل به کالاهای سرمایه ای ندارند، در انتخاب یک فعالیت اقتصادی میتوان هوشیارانه تر عمل کرد. به نظر میرسد هر چه در انتخاب زنجیره تولید، مرحله نزدیک به فروش نهائی دنبال شود، انگیزه های بیشتری برای سرمایه گذار، ایجاد شود سوای این که مانعی برای ورود به زنجیره های دیگر تولید نیز وجود ندارد. در نهایت به نظر می رسد دو مولفه زمین و دانش به عنوان دو مولفه اصلی برای حفظ اقتصاد یک خانواده در اقتصادی که ساختار عدم حمایت درست و کاهش فروش و کاهش سود حاکم شده باشد، نقش ایفاد کنند.