درباره کتاب: قصد من این بود ادبیات علم اقتصاد را برای دانشجویان علم اقتصاد کاهش دهم. برای این منظور من نباید یک مکتب جدید برای شان می ساختم. کتاب های پایه علم اقتصاد که وجه مشترک همه مکاتب علم اقتصاد بود را چند بار خواندم. ایرادی از اقتصاد کلان به چشم من آمد. از زاویه […]

درباره کتاب:

قصد من این بود ادبیات علم اقتصاد را برای دانشجویان علم اقتصاد کاهش دهم. برای این منظور من نباید یک مکتب جدید برای شان می ساختم. کتاب های پایه علم اقتصاد که وجه مشترک همه مکاتب علم اقتصاد بود را چند بار خواندم. ایرادی از اقتصاد کلان به چشم من آمد. از زاویه فهمیدن این ایراد متوجه شدم اقتصاد می توانست بر پایه حمایت مالی بلاعوض تعریف شود. عده ای ممکن است برای دانشجویان اقتصاد، پیشینه این مساله را  در حمایت های فریدلیک لیستی تعریف کنند ولی من با اصلاح متون نظری علم اقتصاد باب حمایت را برای شان باز کردم. حمایت مورد نظر من یک مکتب اقتصادی نیست بلکه خود علم اقتصاد است که از درون پایه های اصلی نظری علم اقتصاد برای شان ایجاد کردم. در این کتاب دانشجویان اقتصاد با نقد مبانی نظری مختصر اقتصاد کلان و تئوری مقداری پول آشنا می شوند.

دانلود اینجا

ضمیمه ۱: کوچک زیبا است یا بزرگ زیبا است؟

عده ای می گویند کوچک زیبا است چون تحقیق و توسعه (تحقیق و توسعه تجربی یا همان تکنولوژی) زیبا است چون اشتغال زا و عامل افزایش ظرفیت های انسانی تولیدی اجتماعی است. عده ای نیز می گویند بزرگ زیبا است چرا که شرکت های کوچک پس اندازی برای پیشبرد تکنولوژی ندارند و لذا بزرگ زیبا است که پس انداز های بزرگ دارند (و در تحقیق و توسعه تجربی خرج می کنند). در واقعیت نه شرکت های بزرگ به تنهایی زیبا هستند و نه شرکت های کوچک به تنهایی به آینده زیبا می رسند. شرکت های بزرگ به فکر تفسیم مافیایی بازار هستند و به همکاری با هم و اجازه عدم رشد شرکت جدید مشغول هستند و کمتر تحقیق و توسعه با هدف تحقیق و توسعه و اشتغال زایی در این شرکت ها دنبال میشود. شرکت های کوچک هم اگر از جیب خود بزنند و تکنولوژی تولید کنند در نهایت ورشکسته میشوند و آینده زیبا برای خودشان خلق نمیشود.

کوچک زیبا است چون تحقیق و توسعه تجربی زیبا است (و میتواند زیبا بماند). بزرگ میتواند زیبا باشد چون می تواند محصولات شرکت های کوچک را بخرد و در بازار رقابت تازه آغاز کند. کوچک و بزرگ زیبا بمانند و بشوند اگر جایگاه سیاست پولی به درستی تبیین و دنبال شود. در حیطه عملی شاید مصداق درست سیاست پولی انجام شده باشد ولی در حیطه نظری معرفی نشده و جایگاه سیاست پولی در مصداق و ماهیت درست بیان نشده است. میتوان به صورت خلاصه گفت اقتصاد معلول سیاست پولی مرتبط با تولید در مصداق و ماهیت درست است ولی شاید عده ای بپرسند پس این حجم از ادبیات مرسوم اقتصاد به چه خاطر نگارش یافته است اگر بتوان اقتصاد را در چند گزاره معرفی کرد؟ بنابراین بیان ایرادات نظری به نظریه های اقتصاد مرسوم میتواند ضروری دیده شود تا انبوه ریشه و برگ هایی که بر اساس فروض غیر اثبات شده و نادرست پیش رانده شده است بتواند امکان هرس را پیدا کند.

ضمیمه ۲ : نکات متوجه شده در تاریخ ۳۰ بهمن ۱۳۹۹ یا ۱۸ فوریه ۲۰۲۱:

نکته: در تاریخ ۳۰ بهمن ۹۹ (۱۸ فوریه ۲۰۲۱) متوجه یک نکته در مورد فرایند انتقاد به علم اقتصاد شدم که این فرایند را کوتاه تر و کامل تر کرد. در اقتصاد کلان افزایش تولید معلول سیاست پولی، به ناگه حکم افزایش مازاد تقاضا به آن داده شد. بنابراین ایرادات به صورت مختصر به شرح زیر است: ۱-به نادرستی اولین پیامد سیاست پولی و مالی به ناگه مازاد تقاضادر محصول نهایی در نظر گرفته شده است ۲- به نادرستی از فرض اثبات نشده اولین پیامد افزایش تقاضا افزایش قیمت است استفاده شده است ۳- از نمودارهای قراردادی برای نظریه تورم پولی استفاده شده است که این استفاده به گونه ای بوده است که با منطق مساله رعایت نشده است (در اقتصاد سنجی نیز در حالیکه از ریاضیات استفاده شده بود که ریاضیات از پشت پرده این مساله خبر نداشت). مورد اول را انتقاد درون ماهیتی به اقتصاد کلان و مورد سوم را در جایگاه انتقاد درون ماهیتی به نظریه تورم پولی میتوان در نظر گرفت. انتقاد برون ماهیتی به اقتصاد، در نظر نگرفتن کامل پیامد سیاست پولی مرتبط با تولید است چرا که حمایت درست و پایدار در مصادیق مختلف، میتوانست جایگزین قانون بازار در تعریف و معرفی رفتار تولیدکنندگان شود.

ضمیمه ۳: نکات متوجه شده در تاریخ ۳۰ اسفند ۱۳۹۹ یا ۲۱ مارس ۲۰۲۱:

در تاریخ ۳۰ اسفند ۱۳۹۹ و یا یکم فروردین ۱۴۰۰ (۲۱ مارس ۲۰۲۱) متوجه این مساله شدم: علم نظری اقتصاد وقتی از پیامد و تفسیر سیاست پولی میخواهد صحبت کند در واقع باید از پیامد اعطای نقدینگی به تولید کنندگان صحبت کند. منتها علم نظری اقتصاد وقتی از سیاست پولی صحبت میکند در ظاهر (نه در ماهیت) از پیامد اعطای نقدینگی به تولید کنندگان صحبت می کند چرا که در ماهیت، رویه پیامد اعطای نقدینگی در بازار محصول ( آن هم در چارچوب قوانین بازار) در پیش گرفته شد. بنابراین دو نکته وجود دارد: علم نظری اقتصاد، سیاست پولی را در چارچوب قانون بازار تفسیر کرده است. و دوم که از اولی بسیار مهم تر است این است که آنچه از سیاست پولی توسط علم نظری اقتصاد تفسیر میشود سیاست افزایش نقدینگی مردم است. یعنی در ظاهر و روی کاغذ، سیاست پولی مرتبط با تولید معرفی می شود ولی در تفسیر، سیاست پولی مرتبط با بازار محصول تفسیر شده است. بنابراین آنچه از سیاست پولی مورد تفسیر علم اقتصاد قرار گرفته است غلط است. این ایراد هم بر اقتصاد کلان وارد است و هم نظریه تورم پولی که سوار بر اقتصاد کلان شده است. اقتصاد کلان با جایگزاری افزایش تقاضا در بازار محصول، با افزایش تقاضا در بازار نهاده های تولید، سیاست پولی مرتبط با بازار محصول را تفسیر کرد ولی اشاره ای به این نداشت که آنچه تفسیر شده است سیاست پولی مرتبط با بازار محصول است. اقتصاد کلان سیاست پولی مرتبط با تولید را، در ماهیت سیاست پولی مرتبط با بازار محصول تفسیر کرد و این کار را از طریق شعبده بازی بین افزایش تقاضای مواد اولیه با افزایش تقاضای کالاهای نهائی انجام داد. ایرادات به علم اقتصاد یکی دو تا نیست و میتوان گفت علم اقتصاد شاخ و برگ های خود را با تغذیه بر پنهان کاری ها رشد داده است. ایراد اول تظاهر اقتصاد کلان به تفسیر پیامد سیاست پولی است. ایراد دوم محدود کردن سیاست پولی به قوانین بازار است. ایراد سوم این است که در درون این دو اشتباه نیز اشتباهات دیگر دنبال شده است از جمله واژه پایداری معرفی نشد و به جای آن انتقال منحنی عرضه به چپ بیان شد و ایراد دیگر بر ایرادات قبل اضافه شد. انتقال منحنی عرضه به چپ شاید از لحاظ نموداری تصور کاهش سطح تولید را ایجاد کند ولی با حرکت روی منحنی عرضه برای نشان دادن هزینه نهایی تفاوتی ندارد. به بیان دیگر چون برابری درآمد نهایی با هزینه نهایی از لحاظ منطقی عامل کاهش تولید نمیشود؛ اقتصاد کلان از طریق اعتباریات خود این کاهش سطح تولید را دنبال میکند تا نیاز به معرفی واژه پایداری سیاست پولی نشود. اگر پایداری سیاست پولی مرتبط با بازار محصول تکرار نشود تورمی نخواهد بود. اقتصاد کلان نمی گوید که بر اساس انتقال منحنی عرضه به چپ نباید تصمیم گیری کرد. انتقال منحنی عرضه به چپ از لحاظ منطق اقتصاد، با حرکت روی منحنی عرضه یکی است. با تساوی هزینه نهایی با درآمد نهایی تولید کاهش پیدا نمی کند ولی اقتصاد کلان باید بگوید کاهش می یابد برای همین بر اساس انتقال منحنی عرضه حکم میکند. در واقع سیاست پولی مرتبط با بازار محصول اگر تکرار شود(پایداری سیاست پولی) میتواند تجربه افزایش تولید، برای تولید کنندگان را تکرار نکند(مرتبط ها: گزارش اول آیا علم اقتصاد به ما کلک زد؟ و گزارش دوم آیا علم اقتصاد به ما کلک زد؟).

ساده و راحت باید گفته شود که اقتصاد حمایت درست پایدار از فعالیت های درست اجتماعی اقتصادی جامعه است. نظارت ها بر استمرار آنها و تشویق به بهتر شدن. ربا حمایت از تولید نیست. ربا منجر به شکست کسب و کار می شود. در حقیقت ربا درآمد سرانه جامعه را پایین می آورد(وام بانکی خلق نقدینگی ای است که منجر به افزایش مالکیت نقدینگی بانک ها و نه جامعه می شود که این خود می تواند تعمیق قانون بازار به دست بانک ها برای افزایش منافع کوتاه مدت اقصادی شان را نیز دنبال و ایجاد کند). حمایت درست و پایدار نقش برجسته در ارتقاء درآمد سرانه کشورهای توسعه یافته را داشت. حمایت درست و پایدار در ادبیات اقتصاد نظری معرفی نشد. حمایت درست، واژه های بلاعوض و پایدار را به حمایت ملحق می کند که این سبب میشود پیامد سیاست پولی ارتقاء درآمد سرانه و کاهش سطح قیمت ها شود. نظریه های میلتون فریدمن ها غلط است چون برآمده از نقص اقتصاد کلان بر تفسیر سیاست پولی است. نظریه های دست نامرئی و قانون بازار به طور کلی غلط است چون حمایت درست و پایدار می تواند جایگزین قانون بازار شود و محوریت شکل گیری اقتصاد شود.. (مرتبط ها: علم اقتصاد را کپسولی یاد بگیرید/علم اقتصاد محصول اشتباه روی اشتباه از زاویه اقتصاد کلان ؛ اقتصاد را این بار از زاویه نقد اقتصاد کلان متوجه شویم(وویس)…)

ضمیمه ۴: در تاریخ ۲۴ فروردین ۱۴۰۱ به نکاتی پی برده شد. اقتصاد کلان سخن از جایگزاری نداشته است که حال بخواهیم برای اصلاح نظریه اقتصاد کلان، انتقاد نظری به ادبیات اقتصاد کلان را به صورت بیان جایگزاری نادرست دنبال کنیم.

این که گفته شد در اقتصاد کلان جایگزاری نادرست انجام شده است فی الواقع اقدام معرفی شده از سوی نظریه پردازان اقتصاد کلان نبوده است یعنی نظریه پردازان اقتصاد کلان سخنی از افزایش پرداختی به عوامل تولید یا افزایش تقاضای نهاده نداشته و به تبع سخنی از جایگزاری نکرده اند. تنها به صورت کلی از افزایش تقاضای کل یاد کرده اند. فایده اشاره به ماهیت افزایش تقاضای کل از این جهت می تواند مفید باشد که با فهم ماهیت تقاضای کل مشخص می شود نظریه تورم فشار تقاضا برای سیاست پولی موضوعیت ندارد. افزایش تقاضای نهاده اگر معلول سیاست پولی جامع باشد تورم فشار هزینه مبتنی بر افزایش قیمت نهاده ها را سوار بر پیامد سیاست پولی نمی کند هم چنین سیاست پولی اگر به صورت بلاعوض عرضه شود تورم فشار هزینه مبتنی بر دستمزد و نرخ بهره را نیز سوار بر پیامد سیاست پولی نمی کند به هر حال نکته اساسی عدم موضوعیت بار شدن تورم فشار تقاضا بر پیامد سیاست پولی است که با عدم معرفی ماهیت افزایش تقاضای کل این عدم موضوعیت را به صورت موضوعیت معرفی کردند.