ممکن است پیوند مالکیت های اقتصادی با صاحبان سیاست سبب شکل گیری اهداف اقتصادی گروهی برای آنها شده باشد. اگر این مساله شکل بگیرد آنها میتوانند آنچه که تمایل به آشکار کردن ندارند را آشکار نکنند .
این سه ضلع سازنده یک اقتصاد است که اگر این اتفاق افتاد نیاز به پول کشورهای دیگر نیز کاهش پیدا می کند چون آن کشور بدون این که در تولیدی که لزوماً میتواند به کالای ملموس ختم نشود به اقتصادی رسیده است که افراد آن جامعه آن اقتصاد را منطبق با اهداف اقتصادی می بینند.
اگر یک سیاست گذار هدف گذاری کاهش وابستگی و خلق تکنولوژی جدید را از طریق نظارت درست سیاست گذاری درست حمایتی را دنبال کرد میتوان نسبت به آمار صادرات خوش بین و آنرا نشان دهنده تغییر ساختار اقتصاد ایران دانست. در غیر این صورت آمار صادرات شاید نتواند نماینده تغییر ساختار اقتصاد ایران باشد و احتمالاً آان صادرکننده ها خود به نوعی صاحب ارز و ریال به پشتوانه مالکیت های رانتی و غیره بوده اند.
اگر این انتظار از شرکت های دانش بنیان باشد که خود به خودشان کمک کنند آنها نمیتوانند خلاقیت های خود را آشکار و مجبور هستند طبق خواسته های بازار خلاقیت های خود را حصار کشی کنند آن هم به این امید که در نهایت بتوانند به بازگشت اصل و فرع برسند که معمولا این امر نمیشود و اگر هم انجام شود ارتقاء درآمد سرانه و جایکزین شدن قوانین اقتصاد حمایتی به جای قوانین بازار ایجاد نمیشود.
بزرگترین خودتحریمی این است که آنجه منطبق بر حمایت از تولید خوانده میشود در ماهیت نادرست باشد و آنچه ابزار ارتقاء درآمد سرانه میتوانست باشد با برچسب تورم خود تحریمی و عدم استفاده از آن کلید بخورد. پیامد های این خودتحریمی ضرر جمعی است ولو اینکه گروه های مافیایی در تصور پنهان کردن مصادیق اصلی اهداف اقتصادی و بازی های اقتصادی از طریق قوانین بازار قرار گرفته باشند.
ضریب جینی ایران با یک درصد کاهش نابرابری کمتری را نشان میدهد این در حالی است که در دهک های اولی تقسیم بندی ایرانی، معیار درآمد های ماهانه کمتر از بیست میلیون تومان بوده است یعنی ایران در شرایطی در وضعیت تقریباً یکسان از لحاظ ضریب جینی با ایالات متحده به سر می برد که ممکن است یک درصدی های خود را که سهم بیش از هفتاد درصدی در بازار پول دارند در محاسبات ضریب جینی خود منظور نکرده باشد. سوای این مسائل وضعیت درآمد سرانه ایالات متحده نشان میدهد که هر فرد در این کشور از قدرت خرید بیش از شش برابری برخوردار است تورم اندک ایالات متحده را نیز که کنار بگذاریم این سوال باقی می ماند به راستی ژورنالیست نویس های آمریکایی تا چه حد آنچه از اقتصاد آمریکا می گویند مرتبط با اقتصاد آمریکا است و تا چه حد مرتبط با کتاب هایی که در زمینه اقتصاد مورد مطالعه قرار داده اند؟
مالیات و بودجه سهم اندکی در تولید ناخالص داخلی کشورها داشتند. این از نسبت بودجه به تولید ناخالص داخلی فهم میشود. بنابراین ارتقاء درآمد سرانه کشورهای توسعه یافته نمیتواند از بودجه باشد. بنابراین اصولاً ارتباط برقرار کردن بودجه با دستیابی به اهداف اقتصادی محل بحث است!
به نظر می رسد بین این دو امر که اقتصاد ایران از زاویه عدم برنامه توسعه آسیب دیده است یا تعریف نادرست تولید میتوان گفت: بیش از آنکه فقدان برنامه مطرح باشد(اگر این گزاره درست باشد!) تعریف نادرست از تولید منجر به عدم تعریف درست سیاست گذاری درست حمایتی شده و اقتصاد ایران را به اهداف اقتصادی نرسانیده است.
موافقان نظریه تورم پولی چگونه از کسری بودجه برای تایید گفته های خود استفاده میکنند؟ آنها افزایش مالیات و راه های دیگری که با هدف کاهش کسری بودجه انجام شده است یا عدم هدایت نقدینگی به تولید توسط دولت یا ماهیت نادرست آن هدایت ها را علت کسری بودجه بیان نمیکنند.
فرض کنید شرکت های بزرگ نفتی آمریکایی شرکت های متعلق به بخش خصوصی نبوده و در مالکیت دولت ایالات متحده قرار داشتند.آیا این انتظار می رفت که شرکت های نفتی بزرگ در پروژه های تحقیق توسعه تجربی مانند استخراج نفت و گاز از سنگ های رسی و غیره با شرکت های میکرو همکاری کرده و زمینه توسعه این گونه تکنولوژی ها را پیش راند؟
به نظر می رسد در کشورهایی که صحبت از تاثیر نقدینگی بر تورم با درصد های مختلف میکنند؛ این پژوهش مقدم و موضوعیت دارد که چرا نقدینگی تاثیر بر تورم داشته است در حالیکه میتوانست تاثیر بر تورم نداشته باشد ولو آنکه به سمت تولید هدایت نشده باشد و نرخ رشد آن از نرخ رشد تولید بیشتر بوده باشد؟
Wednesday, 28 January , 2026