سیر نگارش از "مجموعه کامل برای دانشجویان اقتصاد ویرایش دوم" تا "تحکیم نقد نظریه ها - عدم موضوعیت تجربی - تا معرفی چارچوب مولفه های کلان اقتصاد" تا سوال در مورد اینکه آیا ماهیت کلان اصلی پزشکی نیز منطبق بر پزشکی کلان اصلی نخواهد بود
نظریه پردازان توسعه اگر میدانستند علت شکست نظریه های آنها چه در عدم در اختیار داشتن مدل و چه در وهم در اختیار داشتن مدل این بود که نظریه های رشد کلان نقص و ایراد داشتند، چه بسا نئوکلاسیک های جدید نه تنها نمیتوانستند زمین بازی اقتصاد توسعه را بربایند بلکه زمین بازی ادبیات اقتصاد و اقتصاد کلان را نیز از دست میدادند.
در یک کشوری که تورم بالا را تجربه می کند یعنی آنچه بر اقتصاد حکم فرما است قانون بازار است. در این شرایط اگر نرخ ارز افزایش پیدا کند تا مثلا جلوی افزایش یکباره نرخ ارز توسط قانون بازار، را بگیرد؛ مجدد بر اساس همان قانون بازار ، انتظارات تورمی و افزایش قیمت ها ایجاد میشود. از آنجا که دائمی بودن رشد نقدینگی به علت ضرورت های افزایش درآمد سرانه، نیاز یک جامعه است و این امر سبب میشود که مرتبا مسیر افزایش نرخ ارز تکرار شود؛ لازم است در مورد اصلاح سیاست گذاری های حمایتی برای قطع ارتباط نقدینگی و تورم یا همان جایگزین شدن حمایت به جای قانون بازار (مقدم شدن حمایت بر قانون بازار) صحبت و اقدام شود.
نقدینگی می تواند مرتبط با تورم نباشد بنابراین باید از اصلاح ماهیت حمایت و اصلاح اهداف در قدم اول و بینش در قدم دوم صاحبان اصلی بانک ها صحبت کرد.
.. مساله به این جا هم ختم نمیشود چرا که به صورت تجربی میتوان نشان داد وقتی از سیاست پولی مرتبط با بازار تولید به درستی استفاده شود به گونه ای که حمایت مقدم بر بازار شد تئوری مقداری پول عقیم میشود...
با این حال اگر عده ای در صدد تحلیل کلی مساله نرخ بهره باشند میتوان گفت:نرخ بهره پایین با هدف حمایت از تولید به تنهایی کافی نیست. چرا که حمایت از تولید باید به گونه ای باشد که مقدم بر بازار شود. مقدم بودن حمایت بر بازار یعنی اگر یک تولید کننده به مرحله عرضه کالا نرسید هم به پاداش خود برسد و و هم تولید کننده ای که کالای خود را عرضه کرد و به فروش نرفت نیز به پاداش و درآمد خود برسد. قاعدتاً در مقدم شدن حمایت بر قانون بازار، حمایت به صورت پایدار و بلاعوض در مصادیق اهداف مختلف میتواند تعریف و معرفی شود.
در کشورهای توسعه نیافته تورم قیمت گذاری نمیشود. درست است که در آن کشورها همچنان قوانین بازار بر روابط اقتصادی حکم رانی می کند ولی چون برای ذی نفع شدن همه بازیگران نیاز به رعایت انصاف در قیمت گذاری است(چون همه بازیگران مردمی هستند)؛ تورم قیمت گذاری نمیشود. در کشورهایی که صاحبان اصلی بانک ها، صاحبان اصلی سیاست هستند تورم میتواند قیمت گذاری شود چرا که صاحبان اصلی سیاست از امکانات رانتی برخوردار هستند که این مساله سبب میشود بازار تنها مکان برای ذی نفع شدن اقتصادی بازیگران اصلی نباشد و از این رو به علت نیاز کمتر به رعایت انصاف، تورم از طریق ابزار عرضه و تقاضا بازار قیمت گذاری شود.
درآمد سرانه در کشورهای کم درآمد نمیتوان نشان دهنده مالکیت نقدینگی مردم باشد یعنی مالکیت نقدینگی کمتر از درآمد سرانه است چرا که علت پایین بودن درآمد سرانه اکتفا به حمایت به صورت وام است که مالکیت نقدینگی را در نهایت در اختیار صاحبان اصلی بانک ها قرار میدهد. حال یا ماجرا به همین جا ختم میشود یا بانک ها (سیاست) به صورت مستقیم وارد اقتصاد میشوند و مردم آن کشورها با مافیا و پیامدهای آن مواجه میشوند..
شاید اگر بنیادها در جایگاه خود بودند ( حمایت بلاعوض و پایدار از بخش خصوصی واقعی با اولویت عرضه این حمایت برای بخش خصوصی میکرو) وضعیت شاخص هایی مانند درآمد سرانه تورم و نقدینگی در دست مردم(نه در دست صاحبان اصلی بانک ها) در وضعیت بهتری می بود.
در علم اقتصاد تقریبا رویکرد انتقادی به نظریه تورم پولی فریدمن، ادبیات کینز در نظر گرفته شده است با این حال مکاتب معتقد به نظریه تورم پولی در نقد نظریه کینز، فارغ از نقد فرایند بیان شده در نظریه کینز ( از کاهش نرخ بهره در ازای سیاست پولی و افزایش سرمایه گذاری) عمل کرده و در انتقاد به مکتب کینزی به صورت کلی در مورد مبتنی نبودن اقتصاد کلان کینز با پایه های خرد صحبت کرده است. مکاتب پس از کینز و برخی رسانه ها برای کتمان برقرار بودن سیاست پولی ارتباط های نادرست بر پایه واژگان نادرست را در پیش گرفته اند به طور مثال اکونومیست درمقاله اخیر با معرفی کردن وجود رکود جهانی در یک دهه اخیر، کاهش قیمت ها را به رکود نسبت میدهد در حالی که رکود وجود نداشته است و علت عدم رکود و کاهش قیمت ها اعمال درست سیاست پولی بوده است در حالیکه سعی میشود سیاست پولی را کتمان و کاهش قیمت ها را به رکود! نسبت دهند...
به نظر میرسد بنگاه داری های دولت و حکومت سبب شده است حمایت آنها به تولید به صورتی باشد که بنگاه های آنها سود بیتشر ببرند آنها به صورت وام با بهره ازبخش خصوصی مردمی حمایت به اصطلاح می کنند در حالیکه خود ازحمایت بلاعوض میتوانند بهره مند شوند ولی قیمت را بر اساس قیمت هزینه نهایی که بر بخش خصوصی تمام گردانیده اند میتوانند وضع کنند. این سبب میشود که حمایت به گونه ای نباشد که نقدینگی در دست مردم قرار گیرد و تولیدکنندگان نیز نتوانند به وام تکیه واعتماد کند.
به نظر می رسد در کشورهایی که صحبت از تاثیر نقدینگی بر تورم با درصد های مختلف میکنند؛ این پژوهش مقدم و موضوعیت دارد که چرا نقدینگی تاثیر بر تورم داشته است در حالیکه میتوانست تاثیر بر تورم نداشته باشد ولو آنکه به سمت تولید هدایت نشده باشد و نرخ رشد آن از نرخ رشد تولید بیشتر بوده باشد؟
Saturday, 5 September , 2026