سیر نگارش از "مجموعه کامل برای دانشجویان اقتصاد ویرایش دوم" تا "تحکیم نقد نظریه ها - عدم موضوعیت تجربی - تا معرفی چارچوب مولفه های کلان اقتصاد" تا سوال در مورد اینکه آیا ماهیت کلان اصلی پزشکی نیز منطبق بر پزشکی کلان اصلی نخواهد بود
نگاهی دیگر به قاعده رفتاری نهادها و تصمیم کیری های اقتصادی. وابستگی بیشتر بخش خدمات به پس انداز ها و سرمایه گذاری ها روند طبیعی چشم انداز کاهش تقاضا و ایجاد رکود را ایجاد میکند. در شرایطی که سیاست درست اقتصادی تعطیل کردن اقتصاد و هدایت به سمت رکود است باید داروی ضد آن که حمایت از مشاغل تعطیل شده است نیز تجویز گردد... در نهایت این مساله میتواند بخش خدمات را دچار مشکل کند چون بخش خدمات در ابتدا از طریق بسته حمایتی رشد کرد و سپس نرخ بهره و سرمایه گذاری وابستگی بیشتری برای رشد بخش خدمات ایجاد کرد.
بدانید صحبت از ساختار است. از پیمان کاران میخواهم تا زمانی که ساختار را نشناخته اند دست به روشن کردن دکمه های ماشین آلات خود نزنند. آنهایی که میخواهند آب دریا را شیرین سازی کنند... اگر ساختار شناخته نشود صد در صد به نفع مافیای واردات آب تمام خواهد شد؟
مواظب باشید علم اقتصاد سر شما را کلاه نگذارید. 40 سال در مورد چیزی صحبت کنید که مصداق نظریه فریدمن نبوده است در عین آنکه خود نظریه فریدمن نیز درست نبوده است.
صحبت از تمرکز بر سرمایه فیزیکی جهت رشد اقتصادی از دو جهت میتواند ایراد داشته باشد: یک آنکه کشورهای توسعه یافته نرخ های رشدشان کمتر از نرخ رشد کشورهای کم و متوسط درآمد است و دو آنکه تمرکز کشورهای توسعه یافته بر سرمایه فیزیکی بر خلاف کشورهای کم و متوسط درآمد نیست. توجه به امور دیگر به تنهایی عامل توسعه کشورهای توسعه یافته نشده است به نظر می رسد تعریف و اجرای درست حمایت مساله اصلی باشد.
مدل سازی نظری اقتصاد کشورهای توسعه یافته پس از پاسخ به چرایی علت عدم همگرایی درآمد سرانه: 1- چیزی به نام ضریب فزاینده در اقتصاد کشورهای توسعه یافته وجود ندارد و استفاده نمیشود .. 2- نظریه های توسعه و پاسخ نادرست اقتصاد کلان به علت عدم همگرایی درآمد سرانه در عین امکان پنهان شدن سهم حمایت بلاعوض از اقتصاد و تولید در تولید ناخالص داخلی همه و همه سبب شد برخی مکانیزم های اصلی علم اقتصاد بیان نشده و پنهان بماند.
اگر آنچه برای بانک ها خواستیم برای مردم میخواستیم به این مرحله نمی رسیدیم که بخواهیم نسخه چگونه تامین هزینه های زندگی آنها را باز هم به شکل کاملاً غیر خسیسانه! بدهیم.
نقدینگی میتواند تورم ایجاد نکند. اگر نقدینگی به مردم داده شود برای حمایت از آنها، تورم میتواند ایجاد نشود. برای اختصاص خلق نقدینگی به مردم نیز ضروری است که حداقل بخشی از خلق پول بانک ها به صورت بلاعوض در اختیار اقتصاد و تولید قرار گرفته باشد.
تمام تورم مرتبط با خلق پول مرتبط با بانک ها است که خلق پول ای که انجام میدهند را به صورت غیر بلاعوض به جامعه میدهند و در نهایت در مالکیت خود قرار میدهند و سپس با اهداف اقتصادی استفاده می کنند. در حقیقت بانک ها سیاست پولی برای مردم انجام نمی دهند بلکه سیاست پولی برای خود انجام میدهند و مسئول تورم را سیاست پولی و مردم قرار میدهند.
این که اولین پیامد خلق پول هدایت شده به تولید افزایش تولید است را که قبول دارید؟ حال دو مرحله جلوتر بروید: این خلق پول را بدون نرخ بهره قرار دهید و این خلق پول را به صورت بلاعوض قرار دهید تا پیامد خلق پول در بازار محصول را هم تحت شعاع قرار دهد(سوای این که قرار بوده است خلق پول همین دو ماهیت را داشته باشد)...
با خواندن این مطالب اولین مطلبی که میتوان به آن رسید این است که در حال توضیح از علم اقتصاد هستیم یا در حال توضیح قوانین بازار در شرایط عدم ایجاد علم اقتصاد؟
به نظر می رسد در کشورهایی که صحبت از تاثیر نقدینگی بر تورم با درصد های مختلف میکنند؛ این پژوهش مقدم و موضوعیت دارد که چرا نقدینگی تاثیر بر تورم داشته است در حالیکه میتوانست تاثیر بر تورم نداشته باشد ولو آنکه به سمت تولید هدایت نشده باشد و نرخ رشد آن از نرخ رشد تولید بیشتر بوده باشد؟
Saturday, 5 September , 2026