سیر نگارش از "مجموعه کامل برای دانشجویان اقتصاد ویرایش دوم" تا "تحکیم نقد نظریه ها - عدم موضوعیت تجربی - تا معرفی چارچوب مولفه های کلان اقتصاد" تا سوال در مورد اینکه آیا ماهیت کلان اصلی پزشکی نیز منطبق بر پزشکی کلان اصلی نخواهد بود
مساله این است که حمایت صورت نمیگیرد. این عدم حمایت هم از ناحیه دولت و هم از ناحیه حکومت صورت نمی گیرد. به نظر می رسد بنگاه داری هم دولت و هم حکومت آنها را پیروی اهداف اقتصادی خود کرده است. هر نهادی که بانک دارد ؛ در اتهام عدم درست حمایت به مردم و تولید کنندگان قرار دارد. افزایش نرخ بهره که برخی خبرگزاری ها به مخاطبین خود از درستی آن صحبت می کنند کمک به خلق بیشتر پول توسط بانک هایی همان دولتی ها و حکومتی ها می کند. خلق پولی که خود عامل تورم نبود بلکه علتی که تورم مرتبط با آن شد این بود که به تولید کنندگان واقعی و به صورت درست داده نشد.
وقتی سیاست ای است که میتوان درمان معلول را منطبق بر درمان علت نیز کند چرا از آن سیاست استفاده نمیشود؟ اگر در پاسخ به علتی که هزینه های تولید را افزایش داده، حمایت بلاعوض برای تولید تعریف شود طبیعی است که هم معلول در معرض درمان قرار گرفته است و هم علت تورم در معرض درمان قرار گرفته است و دیگر نیاز نیست کاهش ارزش پول به عنوان یک سیاست حمایتی معرفی شود.
بین اقتصاد دانان اختلاف نیست. مسائل باید جوری نتیجه گیری شود که ساختار مافیای بر هم نخورد. بورس از نظر ساختار سرمایه داری سیاسی بازار خوبی است چرا که هر زمان تمایل به آن باشد که تورمی که مرتبط با ماهیت عملکرد بانک هاست به مردم نسبت داده شود میتواند مورد استفاده قرار بگیرد. در فضایی زندگی می کنیم که اولویت به حفظ ساختار مافیایی قرار گرفته است و هیچ چیز تاکنون نتوانسته حمایت منطبق بر اقتصاد حمایتی را عرضه کند.
نه دلال ها به تنهایی میتوانستند عامل گرانی باشند و نه ارز 4200 به تنهایی می توانست عامل گرانی باشد. خطرناک این است که آنچه عامل این گرانی هاست میتواند هر سیاست گذاری را به صورت تاثیر گذاری بر تورم نشان دهد در حالیکه هر سیاست گذاری نیز میتوانست به تنهایی عامل گرانی نباشد.
نباید اقتصاد کشورهای توسعه یافته را بر مبنای سهم فلان متغیر در فلان متغیر دید و خلاصه کرد چرا که در این کشورها ارتقاء درآمد ملی رخ داده است و این ارتقاء درآمد ملی علتی دارد که سبب میشود اگر بر مبنای هدف گذاری رسیدن به درصد های مشابه از تولید ناخالص داخلی برویم موفق نشویم.
درآمد ملی ایران را اگر 1400 هزار میلیارد تومان در نظر بگیریم 30 هزار میلیارد تومان اگر اشتباه نکنم دو درصد تولید ناخالص میشود این در حالی است که در شروع کرونا بسته های اولیه حمایتی کشورها 20 درصد تولید ناخالص داخلی آنها بوده است. بعد از گذشت 6 7 ماه تعریف نزدیک به دو درصدی درست نبود سوای این که این درآمد هم با جایگزینی ارز 11 تومانی به جای 4 تومانی تعریف شد.
ممکن است این طرز تفکر اشتباه بر ما باشد که علم اقتصاد فقط مانند یک علمی به مثابه علم ریاضی است که باید از طریق فرمول ها هدف گذاری آن را دنبال کرد. وقتی تنها سه درصد پول به صورت سکه و اسکناس است جمع کردن همین میزان قرار است چگونه جلوی تورم را بگیرد؟ به نظر به جای آنکه این القاء ایجاد شود که اقتصاد را فقط میتوان بر اساس فرمول ها ریاضی وارد توصیف و توضیح داد گفت:ریشه تورم این است که بنگاه داری سیاست سبب مقدم شدن رانت بر حمایت، جایگزینی حمایت نادرست بر حمایت درست شده است.
همه افراد به دنبال خوشبختی هستند. خوشبختی یعنی رضایت خودت از کاری که انجام میدهی در کنار حمایتی که دولت از تو می کند که آن کار بتواند نیازهای خانواده تو را نیز تامین کند. بیش از هشت میلیون آمریکایی در شرکت های بزرگ مشغول فعالیت هستند. نسخه خوشبختی برای آنها این است که مجهز به نواوری شوند تا در کانال حمایت سیاست از نوآوری قرار گرفته و از خود صاحب یک شرکت میکرو شوند. خوشبختی برای مردم ایران در استخدام تعریف شده است (شاید به این علت که سیاست، حمایت درست از تولید نمیکند).
بر خلاف رویه ای که در رسانه ها و کانال ها و خبرکزاری های ایران در مورد پیامد سیاست انبساطی دیده میشود میتوان گفت: با توجه به این که اقتصاد علم انتظارات است و قرار نیست تنها عنصر بازار بر انتظارات اثر گذاری کند یا انتظارات بر بازار اثر گذاری کند؛ پیامد سیاست حمایتی را میتوان هم چنان در جلوگیری از بروز تورم و کاهش ارزش پول که پیامد سپردن اقتصاد به قانون بازار است دید.
آمار تولید ناخالص داخلی از خالص مالکیت نقدینگی افراد سخن نمی گوید. بهتر است شاخص توسعه یافتگی، میزان حمایت درست از مردم تعریف شود. نمیتوان وام را جایگزین حمایت کرد و نمیتوان حمایت درست را از طریق حمایتی که بر اساس رانت توزیع میشود یا تعریف میشود ولی به دست گروه مقصد نمی رسد از وجهه انداخت. در مورد اقتصاد ایران بهتر است که خانواده ها به کسب و کار نگاه درآمدزایی نداشته باشند و شکل گیری کسب و کار بر اساس نگاه کاهش وابستگی اقتصادی یک خانواده تعریف شود.
به نظر می رسد در کشورهایی که صحبت از تاثیر نقدینگی بر تورم با درصد های مختلف میکنند؛ این پژوهش مقدم و موضوعیت دارد که چرا نقدینگی تاثیر بر تورم داشته است در حالیکه میتوانست تاثیر بر تورم نداشته باشد ولو آنکه به سمت تولید هدایت نشده باشد و نرخ رشد آن از نرخ رشد تولید بیشتر بوده باشد؟
Saturday, 5 September , 2026